افطاری تپه نورالشهدا - ۱۱ تیر 93 مصادف با ۴ ماه مبارک رمضان

تاریخ برگزاری: 13930411

 افطاری تپه نورالشهدا - ۱۱ تیر 93 مصادف با ۴ ماه مبارک رمضان

هماهنگ کننده (مادر خرج):

سید محمد حسین آقایی پور

جانشین:

مهدی ورکش

گزارش نویس:

منصوره چیتن - الهام عباس زاده

امداد و نجات

نسیبه فرهادیان

عکاس:

مجتبی امیرشکاری - سعیده زائری

مهمانان:

آقایان:

مجتبی ولی - سید جلال طباطبایی - مصطفی صابری نجار - ابوالفضل ساریخانی - امین صدیقی - علی اصغر بهرامی - محمد سینجلی - علی شهرابی - مسعود شهرابی - محمد زائری - حسین لیاقت - محمد مظفر کشاورز - محمد یونسی - محمد رضوانی - محمدرضا چاووشی - علی اکبر جعفری - اصلان مصطفوی - مصطفی مصطفوی - فرض اله مصطفوی - امیر علی لاجوردی - عباس کریمی - فرج ا... صنعتگران - محمد اسماعیل شرفی - محمدحسن جباری - سعید رمضان زاده - حسام عباس زاده - محمد پورهاشمی - سعید اباذری - مهدی شهیدی - بهرام دمزن - علیرضا تاج - مهدی فراهانی - رحیم پلهم‌خانی - حسین پلهم‌خانی - مهدی بشیری - محمدهادی بشیری - رضا طاهری - سید مجید فتوحی - سید مهدی احمدی - بهنام غلامی - حمید رزاقی - مسعود چینی‌فروشان - مهدی فراهانی - علیرضا جواهری - دانیال جواهری - احمد نظری - امیر فتاح زاده - محمد نصرآبادی - مرتضی امامی کوشا - حسین زارعی - امیرمحسن مظفری نیا - علی درخشان - یاسر قدسی - یاسین قدسی - محمد کاکاوند - فرزاد یاوری - محسن عبادی - روشن احمدی - ابوالحسن نجفی - امیر بختیاری - حسن مولایی - امیرحسین محمدیان - سیامک رنگینی - علی‌رضا کاربین آشتیانی - سید مهدی احمدی - حمید نوروزعلی - محمد ورکش - امیر مهری - محمدرضا محرابی - محسن شعبانی - مهران ستاری - حسن روشنی - وحید فراهانی - وحید سجادی - محمد حسین مصطفوی - ناصر مصطفوی - امیر لرد - محمد جواد مردی - عباس وهابی - رضا خمیس آبادی - احمد ثابتی - مجتبی امیر شکاری (4 نفر) - کوروش ولی - علیرضا حیدری - ابوذر سرتیپ نیا - محمدرضا جعفری - حمید عربگل - شکیبا عربگل - متین عربگل - علی اکبر خزلی - محمد صدرا گلستانی - محمدجواد کیانی - حسین نصراللهی - سید هادی حیدری - محمد صدرا شقاقی - مصطفی شقاقی - 100 - امیر امامی - رضا دژم - ابراهیمی - مهدی ورکش - محمد تقی ورکش - محمد قمری - سید حمید میر محمدی - مجتبی کریمی - احسان زارع - علی اکبر بیاتی - محسن بیاتی - محمدمهدی امراللهی - احمد امراللهی - محمد نیکدل - مهدی بادیه پیما - امیر قلیچ خانی - حامد سلیمانی - حمید سلیمانی - نادر بافنده (2نفر) - خندان (4نفر) - محمد علی ذاکری - قدمگاهی (16نفر) - مجید نبیان - مهراد نبیان - حسین خادمیان - سعید خادمیان - مهدی خانلو - رضا سنایی - محمد وحید شیبانی - رسول رضایی - علی اللهی - صدوقی (4نفر) - علی نخعی زاده - حسین نجفی - محسن نجفی - صادق پور - یونس فقیهی - غلامعلی فقیهی - محمد حسین رمضانی - سعید کرمی - صابریان - 163 -

 

 

خانم‌ها:

فاطمه موحدیان - لیلا موحدیان - مرضیه اکبری - الهام عباس زاده - ملیحه سادات طباطبایی - مریم سادات طباطبایی - زهرا عبدالملکی - فاطمه عبدالملکی - سمیرا عبدالملکی - هستی ساریخانی - مریم عموزاده - زهرا جاوید تجریشی - عرفانه فرشادی بخش - راضیه بهرامی - حوریه خضرایی - شقایق صنعتگران - سعیده پناهی - اسما ترکیان - اعظم ملاردی - فاطمه اسکندرزاده - سعیده زائری - مهین پور احسان - نسرین غفرالهی - ساجده لیاقت - مریم معدنی پور - فاطمه باقرپور - اکرم بیگلری - زکیه نظری - زهرا برمکی - منصوره چیتن - سیده کبری خضرایی - زینب کبیری - راحله مرشدی - راضیه مرشدی - فاطمه خرامان - مهدیه عبدالله - فائزه مقیمی - طیبه طاهری - ملیکه نیک اقبال - راضیه خجسته پور - فضائلی - معصومه سادات حسینی - فاطمه جاوید - فاطمه عفتی- معصومه عبیری - اعظم یوزباشی - نجیبه عباسی - مریم نوری - بتول قریشی - شیرین مسیبی - فرشته عربگل - اشرف عربگل - زهرا دمزن - زهرا پولادی - فاطمه پولادی - مرضیه فراهانی - کبری صبری زینب - زهرا پولادی - فاطمه پولادی - مرضیه فراهانی - آزیتا نوری - نسیبه فرهادیان - زهره اسکندری - زهره باباپور - الهه کریمی - آسیه سلیمی - بهاره محمدی - نازنین کاکاوند - شیرین یاوری - فاطمه غزالی - محبوبه محسنی - فاطمه جاودان - فهیمه نجفی - فاطمه نوروزعلی - هنگامه عربزاده - فاطمه مصطفوی - نسرین مصطفوی - رقیه خجسته پور - هاجر قشنی - فرشته محسنی فر - سمیه خانلری - فرناز معصومی - حوا خانلری - مریم خانلری - پانیذ رحیمی - اکرم میر غفاری - حدیث فتح آبادی - اسما ترکمن - الهام سادات غفاری - الناز غفاری - راحله آلا - مریم خزلی - کوثر واقفی - خدیجه دهنوی - سیده هاله حیدری - زینب شریعتمدار - الهه زارعی - فریده وهاب نیا - نازنین اخوان - زینب رضایی -100- ریحانه ورکش - زهرا هاشمی - زهره نوروزی - لیلا فتح الله زاده - سمیرا اسدی - لیلا طباطبایی - خادمیان (5نفر) - الهام مبری - زینب شیبانی (2نفر)- حورا شیبانی - فاطمه عطری نژاد - سها شباهنگ - سرور فریدکیان - مریم برهان مجرد - عطیه مقدم ساعی - زهرا شاهرخ شاهی - حنانه حاج احمدی - یار احمدی - سمیه چیتی - 124 -

 

 

مهمانان از مسیر جمشیدیه:

محمد مظفر کشاورز - علی اکبر جعفری - صابریان-مجید حیدری

نوع برنامه:

کوهپیمایی

سطح برنامه:

سبک

تاریخ و ساعت تجمع:

ساعت 17:30 چهارشنبه 11 تير

محل تجمع:

میدان آبک - ایستگاه تاکسی (مطالعه قسمت خدمات)

تاريخ و محل برگشت:

حرکت به سمت تجریش ساعت 22:15

اقامت:

مهمانی شهداء

برنامه های جانبی:

دیدار دوستان گروه

مهلت ثبت نام:

به مشروح گزارش مراجعه شود

هزینه برنامه:

این برنامه هزینه ای ندارد. (مطالعه توضیحات و تذکرات)

مختصری از برنامه و زمان بندی تقریبی:

قرائت زیارت عاشورا  19:30 (مهدی بشیری)

قرائت دعای افتتاح و مداحی 20 (امیر حسین محمدیان)

برگزاری نماز جماعت

صرف افطار

حرکت به سمت تجریش 22:15

توضیحات و تذکرات:

همنوردان می توانند جهت سهیم شدن در اجر معنوی، بعضی از ملزومات سفره افطار و یا ترجیحاً وجه نقد تقبل فرمایند.

دوستانی که مایلند وجه نقد تقبل فرمایند، می توانند وجوه خود را به شماره کارت:

6273-5310-1001-8370

و یا با شماره شبا:

IR370180000000003237502271

بانک تجارت - آقائی پور واریز نمایند.

لطفا پس از واریز وجه، سرپرست برنامه را مطلع فرمائید.

 

 

* مسئولین ثبت نام

      آقای علی نخعی زاده:

     خانم آقائی:

* مدیریت حمل و نقل: مرتضی امامی کوشا 

     هماهنگی میدان آبک: علی نخعی زاده

     دژبانی: محمد نصرآبادی

     هماهنگی ایستگاه سه: مرتضی امامی کوشا

     تپه نورالشهداء: امیر فتاح زاده ، حسین زارعی

* مدیریت و هماهنگی خادمین و سفره افطار: احمد نظری

     مدیریت آشپزخانه: فاطمه عفتی

     خادمین آشپزخانه:  شقایق صنعتگران - مریم نوری -  اکرم بیگلری - نسرین غفرالهی - محبوبه محسنی

     آشپزی: فاطمه جاوید - منصوره چیتن - معصومه سادات حسینی - خانم فضائلی - زهرا برمکی - زهره اسکندری - زهره باباپور

    خادمین سفره

     پهن کردن فرشها: امیر فتاح زاده - محمد زائری - مهدی شهیدی 

      چیدمان سفره: راحله مرشدی - راضیه مرشدی - زینب کبیری - سمیه چیتی - فاطمه جاویدان -زهرا پولادی

      جمع آوری سفره: وحید پرویزی نعمتی - مریم معدنی پور - راضیه خجسته پور - فاطمه باقرپور - الهام عباس زاده - طیبه طاهری

 خادمینی که قصد دارند تا سحر بمانند (این قسمت مربوط به خادمینی است که برای انجام امور بعد از مراسم مثل شست‌وشو و جمع‌آوری و نظافت میمانند. امکان ماندن دوستان دیگر نیست):

 خانمها: فاطمه عفتی، راحله مرشدی- شقایق صنعتگران- مریم نوری - راضیه خجسته پور - فاطمه باقرپور - الهام عباس زاده - مریم معدنی پور - محبوبه محسنی - ملیحه سادات آقائی پور - طیبه طاهری، اکرم بیگلری، سارا عمیدی، حسینی

آقایان: محمذ اسمعیل شرفی

- مسئول صوت:

- مسئول نور - برق: عباس کلهر - امیرمحسن مظفری نیا

- مداح: حسین شیرعلیان - مهدی بشیری - امیر حسین محمدیان

 *  خادمین شهدا:

 آقایان:

خانمها:

سه شنبه صبح:

 فاطمه جاوید - منصوره چیتن - معصومه سادات حسینی - خانم فضائلی - زهرا برمکی - زهره اسکندری (انجام شد)

سه شنبه غروب:

عباس کلهر - محمد زائری - الهام عباس زاده - فاطمه جاودان - محبوبه محسنی - سعیده زائری - نسرین غفرالهی - زهره باباپور

چهارشنبه ظهر:

امیرمحسن مظفری نیا - فاطمه عفتی - شقایق صنعتگران - مریم نوری- اکرم بیگلری - مهدی شهیدی - سمیه چیتی

شرایط و مراحل ثبت نام در برنامه:

این برنامه مخصوص اعضای گروه نیست و عمومی می باشد

لذا پذیرش هرگونه میهمان با کمال میل پذیرفته می شود.

ضروری است تمام عزیزانی که مایل به شرکت در برنامه هستند، حضور خود را به مسئولین ثبت نام اعلام فرمایند اعلام فرمایند.

دوستانی که تمایل دارند جهت سهیم شدن در اجر معنوی بانی خیر باشند، توضیحات و تذکرات را مطالعه فرمایند

دوستانی که تمایل دارند به عنوان خادم الشهداء کمک کنند، ضمن ثبت نام با آقای نظری تماس بگیرند.

سایر لوازم مورد نیاز:

کفش و پوشاک مناسب فصل - چراغ پیشانی - لیوان شخصی - قاشق شخصی

ره توشه پیشنهادی:

قاشق و لیوان شخصی فراموش نشود!!

توضیحات کاربردی

تذکرات:

 

ثبت‌نام در برنامه و واریز وجه به منزله قبول اطلاع کامل از قوانین گروه و تعهد به رعایت دستورات سرپرست و نیز به منزله انعقاد عقد صلح با سرپرست برنامه می‌باشد. موضوع عقد صلح پرداخت هزینه در قبال اجرای برنامه طبق شرایط اعلام شده است و سرپرست می‌تواند هزینه دریافتی را با هماهنگی مسئول گروه، در هر موردی که صلاح بداند هزینه نماید و از این بابت رضایت طرفین با انعقاد صلح، حاصل میشود.. تمامی نکات ارائه شده‌ی کتبی و شفاهی از طرف سرپرست به عنوان شروط ضمن عقد در نظر گرفته میشود.

سرپرست اختیار دارد با توجه به وضعیت آب و هوا، اعمال سیاستهای ترافیکی، امنیتی، اخلاقی و...از طرف مراجع ذی‌صلاح، هدف آموزشی، وضعیت‌بدنی و فنی همنوردان و یا هر نوع عامل خارج از اختیار سرپرست، برنامه را کنسل و یا با برنامه‌ای دیگر در همان منطقه یا منطقه نزدیک به آن جایگزین نماید. در این صورت نیز بازگرداندن تمام یا مقداری از هزینه برنامه با تصمیم سرپرست خواهد بود.

همنوردان به غیر از کارت بیمه ورزشی فدراسیون پزشکی ورزشی که برای شرکت در هر برنامه الزامی است و می بایست تهیه نمایند، از طرف گروه تحت پوشش هیچ نوع بیمه‌ی دیگری نمی‌باشند. مسئولیت عمل به تعهد در قبال کارت بیمه ورزشی صادره از فدراسیون پزشکی ورزشی به عهده گروه نمی‌باشد.

سرپرست در ثبت‌نام همنوردان ملزم به رعایت نظرات کمیته فنی می باشد و از هیچ آداب و ترتیب دیگری مانند اولویت ثبت‌نام و ... تبعیت نخواهد نمود.

به منظور استفاده در انواع رسانه ها، سایت و فضاهای مجازی دیگر و بعضا در حوزه نشر و ...، در تمامی برنامه ها، فیلم و عکس گرفته میشود. فلذا عزیزانی که تمایل ندارند تصویرشان پخش شود، خودشان دقت نمایند که داخل کادر نباشند و یا با استفاده از دستمال سر و ... صورت خود را بپوشانند. تصویربردار و ... مسئولیتی در این خصوص ندارند.

لطفا تقاضای پرداخت وجه را در روز اجرای برنامه به صورت نقدی نفرمایید.

همنوردان محترم چنانچه به هر علتی از برنامه انصراف دهند، هیچ‌گونه وجهی مسترد نمی‌گردد مگر در شرایط خاص با صلاحدید سرپرست.

حداقل پانزده دقیقه زودتر از زمان اعلام شده در محل قرار حاضر شوید. چنانچه لحظاتی پس از زمان اعلام شده رسیدید، مسئولیت آن به عهده خودتان می باشد و طبیعی است که هیچ وجهی مسترد نمیگردد.

اجازه صعود به افراد در هر نقطه از برنامه با صلاحدید سرپرست داده می‌شود و تمامی افراد ملزم به رعایت این نکته می‌باشند.

درصورت نیاز بازدید از وسایل همنوردان توسط سرپرست، در ابتدای برنامه یا حین برنامه انجام خواهد شد.

اطلاعات مورد نیاز از قبیل دمای هوا، سرعت باد، بارش و هرگونه اطلاعات دیگر در خصوص منطقه و نحوه صعود را از طریق سایتهای معتبر یا هر طریق دیگر به دست آورید و به غیر از لوازم مورد نیاز اعلام شده توسط سرپرست، لوازم متناسب با شرایط برنامه را به همراه داشته باشید. مسئولیت ملاک قراردادن این اطلاعات با شرکت کنندگان است.

هرگونه سؤال یا ابهامی را در مورد برنامه می‌توانید در وقت مقتضی از سرپرست برنامه بپرسید.

اطلاعات برنامه ممکن است تا لحظات آخر ویرایش گردد و ثبت‌نام کنندگان ملزم به چک کردن این اطلاعات می‌باشند. تغییرات 12 ساعت قبل از شروع برنامه از طریق پیامک ارسال می گردد.

 


 

شرایط ثبت نام:

مطالعه کامل قوانین و آیین نامه داخلی گروه و توضیحات این برنامه

 

مراحل ثبت نام:

1- ابتدا می بایست در سایت لاگین نمایید چون پس از وارد کردن نام کاربری و گذرواژه، شماره تماس سرپرست و ... قابل رویت می‌باشد و امکان ارسال کامنت فعال می گردد.
2- احراز شرایط شرکت در برنامه از طریق مطالعه سایت (برای اعضا) و ارسال پیامک حاوی صعودهای شاخص و آخرین صعودهایتان به سرپرست و استعلام نظر ایشان (برای مهمانان).

3- ارسال کامنت در صفحه برنامه (برای اعضا) یا پیامک به سرپرست (برای مهمانان) با محتوای: "قوانین و آیین نامه های گروه و تمامی شرایط برنامه ..... مورخ ..... را مطالعه کرده، قبول دارم و داوطلب شرکت در برنامه هستم."
4- در صورت تایید سرپرست، اسم شما توسط ایشان در لیست داوطلبین برنامه درج خواهد شد.
5- به صفحه لیست اعضاء مراجعه نمایید. (دوستانی که اسامی شان در لیست نیست و مهمانان محترم و همنوردانی که حق عضویت عقب افتاده دارند، می بایست هزینه مهمان پرداخت نمایند)
6- با توجه به توضیحات بالا هزینه مهمان یا اعضاء را به شماره کارت سرپرست واریز نمایید.
7- ارسال پیامک واریز وجه برای سرپرست، شامل مشخصات فیش واریزی و چهار رقم آخر کارت مبدا
8- دریافت پیامک تایید ثبت نام از سرپرست یا اضافه شدن اسم شما در لیست همنوردان یا مهمانان

بدیهی است چنانچه مراحل فوق به پایان نرسد ثبت نام شما ناموفق می‌باشد.

 


اگر در برنامه شب مانی در چادر داشته باشیم:
نکات لازم در مورد چادر :

1- همنوردان گرامی مطالب مربوط به کمپ و چادر زدن را از دو مقاله اصول برقراری کمپ و اصول ابتدایی کمپینگ درکوهستان مطالعه بفرمایید.(مخصوصا دوستانی که تجربه شب مانی در طبیعت را نداشتند): 
2- قبل از برنامه چادر خود را چک بفرمایید و از سالم بودن تمامی قسمتهای آن اطمینان حاصل کنید.
3- قبل از کوله چینی حتما قسمتی برای چادر خود در نظر داشته باشید چون تعدادی از دوستان در شروع برنامه چادر را تحویل می گیرند.
4- برای آوردن اجاق خوراک پزی، کتری و .. با هم چادری خود هماهنگ یا وسایلی که دارید به بنده اطلاع دهید تا هماهنگ کنم.
5- در ضمن برای حمل چادر و چادر زدن حتما با هم همکاری لازم را داشته باشید.
6- زیر انداز عایق برای کف چادر فراموش نشود.

 

در برنامه هایی که بامداد و یا ابتدای روز شروع می شود، پس از صرف صبحانه در محل قرار حاضر شود. به همین ترتیب برنامه هایی که بعد از ظهر و شامگاهان اجرا می شود، نهار و شام را قبل از زمان تجمع میل نمایید.

 در برنامه هایی که پس از اذان آغاز میگردد، بعد از ادای نماز در محل قرار حاضر شوید.

 

 

اگر در برنامه شب مانی در چادر داشته باشیم:

تقسیم بندی چادر :

نکات لازم در مورد چادر :

1-      همنوردان گرامی مطالب مربوط به کمپ و چادر زدن را در این قسمت مطالعه بفرمایید.(مخصوصا دوستانی که تجربه شب مانی در طبیعت را نداشتند): 

2-      قبل از برنامه چادر خود را چک بفرمایید و از سالم بودن تمامی قسمتهای آن اطمینان حاصل کنید.

3-      قبل از کوله چینی حتما قسمتی برای چادر خود در نظر داشته باشید چون تعدادی از دوستان در شروع برنامه چادر را تحویل می گیرند.

4-      برای آوردن اجاق خوراک پزی، کتری و .. با هم چادری خود هماهنگ یا وسایلی که دارید به بنده اطلاع دهید تا هماهنگ کنم.

5-      در ضمن برای حمل چادر و چادر زدن حتما با هم همکاری لازم را داشته باشید.

6-      زیر انداز عایق برای کف چادر فراموش نشود.

خدمات:

انشاءالله همانند سال گذشته و با هماهنگی های انجام شده میهمانان روزه دار از محل تجمع (میدان آبک) تا ایستگاه سوم کلکچال با وسیله نقلیه جابجا خواهند شد و صرفا مسیر ایستگاه سوم تا تپه نورالشهداء را کوهپیمایی سبک (حدود سی دقیقه) خواهند داشت.

تاکسی های خط «تجریش - آبک» در محل: «میدان تجریش، ابتدای خیابان فناخسرو» مستقر می باشند و حدود بیست دقیقه زمان تا آبک طول می کشد

میهمانانی که با خودروی شخصی تشریف میاورند، از مسیر: میدان تجریش - خیابان فناخسرو - خیابان تاجیک - خیابان گلابدره - خیابان شمال باغ وزیری - خیابان زبردست - خیابان دهکده - میدان آبک - ایستگاه تاکسی. سپس با راهنمایی دوستان و پارک خودرو، به سمت ایستگاه سوم ادامه مسیر خواهند داد.

ارتفاع میدان تجریش: 1600

ارتفاع ایستگاه سه: 2300

ارتفاع تپه نورالشهداء: 2500

مشروح گزارش :

گزارش اول:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / دلی با دل حمیم است و صمیم است

دلت را با دل من آشنا کرد/ نه تو کردی نه من کردم خدا کرد

سحرخیز باش تا کامروا گردی را ورد زبان ساخته، «5صبح» بنابر وعده، راهی تپه شدیم (آقایان: ورکش و آقایی، خانم ها: جاوید، اسکندری، حسینی، فضائلی، برمکی، چیتن)

برای رسیدن به مقصد اصلی بی تردید مقصدهای متعددی را پشت سر گذاشتیم و یکی از آنها ایستگاه 3 بود (ساعت6). همه به سمت صراط مستقیمشان راهی شدند. آقایان به سمت پایین رهسپار و خانمها دو دسته شدند، برای آش. گروهی که بار را روانه تپه کنند و گروهی که بار را تحویل بگیرند.

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که عقل اندر صراط مستقیم است

من و 3 نفر از خانمها، گروه تحویل بار شدیم. در طول یک جیغ (45دقیقه) از راه اصلی به تپه رسیدیم. زیارت شهدای 8 گانه امان و رؤیت اتاق ایستگاه ورکش و بازرسی میزان بهداشتش که طبق معمول با نمره 10، آقایان را پاس کردیم. به قول خانم فضائلی: مومنان را به چه می خواهند بشناسند؟

قاطرها با بار آش رسیدند (ساعت8) خانم جاوید و خانم برمکی نیز از راه نزدیک و لطیف تپه به ما پیوستند. به این ترتیب راه اصلی و یکی از راه های فرعی و صخره پیموده شد برای آش.

بخشی از وسایل به حسینیه منتقل شدند. آشپزخانه حسینیه با دوقربانی (دو موش که به تله چسبیده بودند) از ما استقبال کرد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. کار احیای سبزی های خورد شده با فریز کردنشان آغاز شد. حبوبات داخل ظرف را در چشمه جاسازی کرده و بعد از سامان دادن مختصر اما طولانی آشپزخانه و بار آش، وضو ساختیم برای آش. گندمها را خیساندیم. هر وسیله ای را که قصد استفاده داشتیم، طهارت اول شرط مقبول شدنشان بود.

سیراب و شیردان (خرید خانم جاوید) را برای افطار به طبخ سپردیم و خسبیدیم (2ساعت) نماز را که خواندیم (ساعت3) 6 کیلو سبزی خورد نشده را شسته و به نور خورشید سپردیم تا سبزی ها از مرطوبیت خود به عشق خورشید بگذرند. از ساعت 7 منتظر پیوستن گروه دوم بودیم اما.... سفره افطار توسط دوستان پهن شده و مشغول نماز مغرب بودیم که پچ پچه های گروه دوم خادمین شنیده شد (آقایان: کلهر، آقایی، خانمها: عباس زاده، محسنی، ...) همراه قسمت دوم بار برای افطاری.

زیر گندمها را روشن ساختیم. مشغول ادامه پاک سازی آشپزخانه و آماده کردن غذای سحر (ماکارونی) بودیم که متوجه تکاپوی متفاوتی در بیرون از آشپزخانه شدیم. دیده شدن رتیل! می گویند قتل الموذی قبل ان یوذی و خانم جاوید پیش قدم شدند.

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که آدم ایمن از دیو رجیم است

ساعت 1:30 خوابیدیم با تمام نگرانی از به ثمر رسیدن احیای سبزی ها که شبانه پخت شدند تا سلامتشان تایید شود اما:

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که عارف (تعریف از خود نباشد) فارق از امید و بیم است

ساعت 3 نیمه شب بیدار باش بود برای سحری و ادامه داشت تا طلوع خورشید. ساعت 10 صبح بیدار باش ثانویه بود برای آش. آشپزباشی در حالیکه احیا شده بود از احیای مواد آش مشغول ترکیب مواد شد. حبوبات، هم زدن، برنج، هم زدن، پیاز و ادویه، هم زدن، گوشت، هم زدن، سبزی ها، هم زدن و در این میان نفوس پاک آیات قرآن و ادعیه ی معروفه را خواندند که زیباترین آش را در ظاهر و باطن برای روزه داران آماده کنند که:

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که خود حب بقا امر حکیم است

از این حب بقا دارم به خاطر / شده تعبیر عشق اندر دفاتر

دهان مغتذی باب بقاء است / بقای مغتذی اندر غذاء است

بلی این سفره ی خاص است نی عام / غذایش را بباید پخته نی خام

در این معنی نگر در کاه و گندم / چه می باشد غذای گاو و مردم

طعامی خور که جانت زنده گردد / چو خورشید فلک تابنده گردد

در بیرون از آشپزخانه گروه دوم مشغول پاک کردن سبزی خوردن ها بودند و مباحثه. (ساعت 16) آش آماده بود در زیر پتویی پنهانش کردیم. آشپزخانه را شستیم و مهیای ورود گروه سوم شدیم (خانم ها: عفتی، صنعتگران، نوری، بیگلری) (ساعت16:40) چشممان به جمال خانم عفتی روشن شد با بار سوم افطار.

سبزی ها در ظرف های مناسب چیده شدند. پنیرها و هندوانه ها تقسیم شدند. سری دوم سبزی خوردنها نیز آماده شد. هماهنگی های لازم برای چای و شربت انجام شد. کارها به سرعت در حال انجام شدن بود و این حکایت گر سرپرستی و مدیریت ویژه خانم عفتی بود. گروه اول رفتیم برای بازسازی نیرویمان. طبیعت زیبای تپه را درنوردیدیم و ارمغانش گلهای وحشی بر سر سفره افطار شد. دسته دسته ی مردم روزه دار به سوی تپه می آمدند. منظم، خسته، برخی برای فرزندانشان از آشپزخانه طلب نان کردند و غذا. برخی به درختان آلبالو پناه بردند برخی در پی آشنایی. برخی تنها آشناهایشان شهدا شدند. صدای مناجات بلند شد، همگام نجوای کوهستان. آب به انتظار نوشیده شدن جاری بود و روح انسانها در مسیر دیگری سیراب می شد. اذان بر آسمان بلند شد. نماز به جماعت خوش تر بود. و سپس شاخه شاخه شدن خادمین بر محور پذیرایی براساس نظمی از پیش تعیین شده مانند رودهایی که به دریا می ریزند. واسطه ی رزق شدند. شنیدم برخی آش را با کاسه میل کردند. برخی به دنبال لیوان بودند. برخی منتظر ظرفی دیگر برای آش اما مهم اینجاست که دعایی نبود که استجابت نشود. مردم روزه دار دسته دسته شدند برای رجوع به خانه هایشان. صدای آقای آقایی طنین انداز کوه شد برای اعلام گروه ها و سرپرست ها. گروه اول خادمین گروه های دیگر را وداع کرد و به سرپرستی آقای کلهر و جمعی دیگر از روزه داران راهی ایستگاه 3 شدیم.

پیامک زیبای سرپرست عزیزمان خانم جاوید در روز بعد خستگی را از تنمان به در کرد و ما را بر مضمون کاری که انجام دادیم متوجه کرد که: ید الله مع الجماعه

سپاس

1 - خداوند را که سرمایه ی فقیرانه ما را در مسیر بندگی جمعی قرار داد

2 - شهدای گمنام و شهیدان ورکش را که بانیان این فیض شدند

3 - آقای ورکش را که ادامه دهنده راه شهدا شد و گروهی اینچنین به هندسه اسلامی آراسته را سرپرستی کرد

4 - آقای آقایی را برای عزم جزم هر ساله اش

5 - آقای کلهر را که بی تفاوت نبودند برای یاری گرفتن های گاه و بی گاهمان در میان انجام کارهایشان

6 - تمام خادمین را به خصوص آنهایی که در گمنامی کاری انجام دادند که:

جز بهر خدمت دوست، عاشق کمر نبندد

7 - سرپرست گراممان خانم جاوید که دمی آسوده نبودند:

محال باشد ای فیض این که عاشق را / بدن به بستر راحت دمی غنوده شود

 


 

 

 

 

 گزارش دوم:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قسمت اول: همه چیز فلسفه دارد حتی سه‌شنبه رفتن واسه افطاری

 

امروز سه‌شنبه است و من و همکارم منتظر رفتنیم. زمان رفتن فرا می‌رسد و به مقصد میدان تجریش حرکت می‌کنیم. در راه 2 تن از افرادی که قرار است با هم مسیر تا تپه نورالشهدا را طی کنیم، می‌بینیم.

 

بنا به دلایل نامعلومی که انشالله خیر است، سرپرست به دلیل 45 دقیقه تأخیرشان ما را دعوت به زیارت می‌کند و می‌رویم پابوس امامزاده صالح(س). سروقت به خیابان دربندی برمی‌گردیم اما گویا هنوز به تپه نورالشهدا دعوت نشده‌ایم. جناب سرپرست قرار است 4 تن از افرادی دیگر را به ایستگاه سه ببرند و ما دوباره به همسایگی امامزاده صالح(س) برای خرید سبزی طلبیده می‌شویم. بعد از استقرار دوباره در خیابان دربندی همچنان در انتظار سرپرست به سر می‌بریم که آقای «کلهر» به سفارش سرپرست برای رساندن ما می‌آیند و سفر ما به میهمانی شهدا شروع می‌شود.

 

قبل از رسیدن به تپه نورالشهدا اذان را می‌گویند و با نگاهی به دریای آرام شهر و دعای افطار به لب، روزه‌مان را می‌گشاییم و برای صرف افطاری خوشمزه‌ای که دوستان دیگر بر روی تپه تدارک دیده‌اند می‌رویم و به زمین نورالشهدا وارد می‌شویم.

 

قسمت دوم: زمین نورالشهدا

 

من مبارکم، مبارک زمینی که جسم مطهر 8 شهید گمنام را در برگرفته‌ام و این نهایتِ وسع من برای درک وجود آنهاست. خب زمین چگونه درک کند بلندای آسمانِ حقیقت آنها را؟!

 

از حس قدوم زائران خوشحال می‌شوم چرا که سببی می‌شوم برای توجه. از صدای قدم‌هایی که بوی خدمت می‌دادند، فهمیدم خبری است. چشم‌هایم را بازتر کردم تا درک کنم این خاکیان تازه وارد را. تعدادی چند صبح رسیده بودند و تعدادی نیز دمادم غروب و اذان. بهر کاری آمده‌اند وگرنه اینجا محل اقامت نیست، هر چند توقفگاه دارد.

 

از جنب‌و‌جوش و فعالیت‌های سحرشان فهمیدم رمضان است و این میهمانانِ زمان به میهمانیِ این خاک آمده‌اند. صدای خنده و شادیشان تا طلوع فجر شنیده می‌شد.

 

سرپرست برنامه صبح حول ساعت 6 بعد از مختصر استراحتی اینجا را ترک می‌گوید. سایرین برای چند ساعتی با اجازه‌ی سرآشپز می‌توانند استراحت کنند. به گونه‌ای خوابند که تعجب می‌کنم. این‌ها همان از جنس خاکانی نیستند که اینهمه حرکت و صدا و جنب‌و‌جوش داشتند؟! منتظر بیدار شدنشانم. جنبیدنشان را دوست دارم...

 

قسمت سوم: آشِ کامل و جانِ آش و نیت بی‌نهایت

 

«اهمیتِ آش به حبوباتِ اون هست و پروتئینی که در حبوبات هست، ولی «آش شله قلم‌کار» حبوبات داره، گندم داره، برنج داره، انواع و اقسام سبزی معطر داره و به خصوص گوشت داره. از این جهت یه مقدار بیشتر از آش‌های دیگه سیر کننده است و مقوی. و می‌شه گفت نسبت به همه آش‌ها، آش کاملی هست. زحمتش هم بیشترِ ولی از این جهت که مقویِ خیلی خوبه.

 

آش پرکاریه. از 2 روز قبل از روزی که ما آش رو شروع کردیم، همه یه جورایی داشتند کار می‌کردند. یکی سبزی رو پاک کرده بود. یکی پیاز داغش رو آماده کرده بود. از شبِ دوشنبه حبوباتش رو بار گذاشته بودیم. روز دوشنبه چربی‌های گوشتش گرفته شد و ریش ریش شد. فک کنم 9-8 نفر برای این آش کار کردند. مثلا ما بعد از اینکه تمام موادش رو قاطی کردیم از ساعت 10 صبح تا 4 عصر دائما داشتیم هم می‌زدیم و با هم زدن جاش انداختیم. البته ارزش داره...»

 

و اندر حکایات اجزای انتخابی آش و مراحل پختش در کلمه کلمه و جمله جمله گوینده می‌یابم اهمیت صانع را. چرا که مصنوع از صانعش حکایت می‌کند و چیزی ندارد جز آن چیزی را که صانعش در آن قرار داده. از دقتی که در انتخاب گوشت که قصابش آقای سیدی مومن بوده تا طهارت دائمی و با وضو بودن کسانی که برای پختن آش فعالیت می‌کردند و دائم ذاکر بودن به ذکر «بسم‌الله». کسی که می‌خواهد آش را هم بزند با وضو می‌آید، هفت «حمد» می‌خواند و می‌دمد و می‌رود.

 

و اینکه چرا از دستگاه برای خرد کردن و میکس کردن استفاده نکردند تا جانِ آش لحظه به لحظه با توجهِ جانِ انسان‌هایی که برای پختنش فعالیت می‌کنند رشد کند و مانند میوه‌ای که بر سر شاخه، آن به آن از نداری به دارایی می‌رسد تا جا بیفتد؛ با توجه دائمی هم‌زنندگان آن لحظه به لحظه جان بگیرد تا جا بیفتد.

 

و اندر حکایت مشکلات پختن چُنین آشی در ارتفاع 2500 متری برای انتقال مواد، نبود فضای کافی یخچال و تمام دلهره‌ها و فعالیت‌ها که نهایت به آش خوشمزه‌ای که نه تنها موادش راز خوشمزگی‌اش بودند که توجه و طهارت سازندگان با خواندن سوره‌های «یس»، «الرحمن»، «واقعه»، «4قل»، و زیارات «عاشورا»، «امین‌الله»، صلوات خاصه امام رضا، و حمد و صلوات‌های بسیار در طعم آن دخل بسزا داشتند.

 

«ما داشتیم برای همه نیت می‌کردیم از ازل تا ابد. بعد یکی تعجب کرده بود که من برای همه نیت می‌کنم. گفتم ما این آش رو از طرف بچه‌های گروه هدیه کردیم به همه انبیا، اولیا، شهدا، صدیقین، اموات از ازل تا ابد. گفت: یعنی شما خیلی نیت خوبی می‌کنید اینهمه موجودات رو درنظر می‌گیرید. گفتم: چه اشکالی داره؛ همه چی به نیت است. نیت بی‌نهایت کن به بی‌نهایت هم داده میشه. خدا که بخیل نیست...»

 

قسمت چهارم: نکات و ملاحظات سفره

 

با مدیریت آشپزخانه هم صحبت گرمی داشتیم. ایشان با توجه به شخصیتشان -که فکر می‌کنم سال‌ها کوهنوردی در آن موثر بوده است- موارد تشکر و اشکال را منظم بیان کردند- نظراتی که هم برای میهمانان سال آینده و هم برای خادمین و برگزارکنندگان آن مفید خواهد بود.

 

شستن و پاک‌کردن سبزی‌ها و آماده کردنِ اقلام درون سفره و موارد پذیرایی با ایشان و خادمین آشپزخانه بود:

 

-                    تعداد بالای ثبت‌نام نسبت به پارسال بیشتر از حد تصور بود و نکته‌ای که باید در نظر گرفت مهلت ثبت‌نام است.

 

-                    جزئی‌تر شدن مسئولیت‌ها مثلا مسئولیت درست کردن چای و شربت.

 

-                    میهمانان زمان افطار 2 دسته بودند، عده‌ای برای نماز رفته بودند و عده‌ای بر سر سفره افطار نشسته بودند. پراکنده نشستن میهمانانی که سر سفره بودند سبب می‌شد تا از همه سفره‌ها مواردی خالی می‌شد. خادمینی باید برای مرتب نشستن مهمانان بر سر سفره ها در این‌گونه مراسم‌ها نظارت کنند.

 

-                    زیباتر بودن چیدمان سفره نسبت به سال گذشته به خصوص به دلیل گل‌ها و پیشنهاد خرید گل برای سال‌های آینده در صورت امکان.

 

-                    کم‌تر شدن و کم بودنِ اسراف نسبت به گذشته و نزدیک بودن مقدار اقلام خریداری شده به مقدار مورد نیاز

 

-                    بشارتِ تهیه بسته افطار برای خادمین در سال آینده تا از خادمین هم پذیرایی شود.

 

«تو آشپزخونه هم زحمتی که دوستانِ قبل از ما کشیدند، اینکه آشپزخونه رو قبل از اینکه ما بیاییم تمیز کرده بودند. پارسال من یادمه ما 3-2 نفر بودیم ظرف می‌شستیم، ولی امسال اصلا پیش نیومد. انقدر بچه‌ها بودند که نیازی به کمک ما نبود. خادمین خانم تعدادشون خوب بود ولی خادمین آقا تعدادشون باید بیشتر بشه. یه سری از مسئولیت‌ها حتی ریزتر بشه، این خیلی بهتره. مثلا همون چایی درست کردن شاید الان بگی چیه مثلا ولی واقعا می‌خواد که یه نفر مسئول این باشه، یکی دقیقا مسئول شربت باشه. یا حتی بچه‌هایی که می‌آن سر سفره، خادمینی که سر سفره باید بشینند، مثلا دوستانی که کارهاشون رو تو آشپزخونه انجام دادند برند بشینند افطار کنند و تعداد دیگه‌ای خادم باشه از اینها پذیرایی کنند.»

 

قسمت پنجم: میهمانی افطار بر روی کوه

 

«بله درسته، اولین بارم بود که در برنامه افطاری شرکت می‌کردم و به تپه نورالشهدا می‌اومدم.

 

لذت‌بخش‌ترین چیزی که من اونجا باهاش مواجه شدم سکوتش بود. سکوتی که حتی حرف‌زدن آدم‌ها نمی‌تونست اون رو از بین ببره. اون سکوت اونقدر بزرگ و برجسته و فراگیر بود که حرف زدن آدم‌ها توش گم می‌شد. یعنی جای خوبی بود برای اینکه آدم یه جورایی خودش رو حس کنه و خودش رو ببینه. اونجا رو فرصت مناسبی دیدم برای خلوت کردن، یعنی به غیر از اینکه خودشه و یه منِ وجودی داره، واقعا آدم یادش بره که شخصیت حقوقی‌اش ‌چیه، کارش چی هست و الان دغدغه‌هاش، مسئولیت‌هاش و وظیفه‌هاش چی هست. بعد این‌ها رو تونستم بذارم کنار و با خودم و خدای خودم خلوت کنم...»

 

اوایلش اذیت شده بودند، از سختی مسیر و تشنگی و کوله‌باری که همراه داشتند. اما اشتیاقِ کودکانِ همراه به ذوق آورده بودشان در اینکه جدی‌تر قدم بردارند و ثابت قدم‌تر.

 

از هماهنگی‌های مسیر گفتند و اینکه از ایستگاه سه هر 20 نفر را به سرپرستی می‌سپردند و جلودار و عقب‌دار داشتند. ملاحظه سرپرست در قدم برداشتن و نظمِ رفتن و مقارن بودن روزه و کوه‌پیمایی-به دلیل تناسبی که این 2 دارند- برایشان جالب بود:

 

«جذابیتش به نظرم اینکه هم روزه باشی هم بری کوه؛ چون کوه رو یه جورایی نماد استقامت می‌دونیم، تو ادبیاتمونم هست، و اینکه کوه رفتن رو باعث ساخته شدن آدم‌ها می‌دونیم. روزه گرفتن از اون طرف هم نقش بزرگی داره توی این قضیه و باعث میشه که آدم یه جورایی توان تحمل سختی رو پیدا کنه. به نظر من تقارن خوبی میشه این 2 تا کنار هم باشند».

 

«ترکیب خوراکی‌هایی که تهیه شده بود به نظرم خوب بود و اینکه توی برنامه هم ذکر شده بود که افطاری ساده و خب ساده بود و به نظر من جامع بود، هرچند به نظرم برای بعضی آقایون و خانم‌هایی که اشتهاشون یه خورده بیشتره، غذا یه خورده کم بوده باشه».

 

قسمت ششم: نحوه ثبت‌نام

 

مسئول ثبت‌نام با وجود سعه صدری که داشتند (با توجه به قراین موجود، به گفته خودشان به نقل از میهمانان) و پاسخ‌گو بودن در شرایط مختلف (زیر میز، روی میز، توی کلاس، و ...) از مواردی در مورد نحوه ثبت‌نام گله‌مند بودند. هر چند به دلیل خنده‌رو بودنشان آنها را هم در میان و هم در قالب موارد جالب برایمان بیان کردند:

 

-                    ثبت‌نام 10 درصدی میهمانان در دو سه هفته اول و 90 درصدی آن در سه روز آخر

 

-                    تأخیر در حضور داشتن به موقع در میدان آبک (در ساعت 17:30 فقط 4 نفر از 70-260 نفری که ثبت‌نام کرده بودند آنجا حضور داشتند) و این سبب شده بود گروه هماهنگی میدان آبک تا ساعت 19:30 منتظر بعضی از مهمان‌ها باشند.

 

-                    مطرح کردن مباحثی مثل سوال در مورد اقلام تهیه شده در سفره افطاری و آرزوی افطاری در توچال و ... با مسئول ثبت‌نام

 

-                    نیاوردن قاشق و لیوان شخصی با وجود تأکیدات مسئول ثبت‌نام به هر نفر

 

-                    ثبت‌نام بعضی از طریق «whatsapp» و «viber» و استقبال مسئول ثبت‌نام از این روش برای حذف هزینه 2 طرف

 

-                    و سؤال در مورد اینکه چرا بعضی از سرقدم‌ها از مسیر سنگ رفته بودند و آنها از مسیر معمولی! (به هنگام مصاحبه با مخاطب قرار دادن آقای «ورکش» به نظر می‌رسید سؤالشان را از ایشان می‌پرسیدند!!).

 

-                    و تعریف کردن از اتفاقاتی مثل قطار شدن ماشین‌ها پشت گیت به دلیل «سراب پارکینگ» و نحوه باندپیچی کردن آقای «شکاری» بچه‌ای را که چانه‌اش درد می‌کرد.

 

و بشنویم از زبان خودشان:

 

«بعد ما رسیدیم دم گیت که بریم بالا، آقای «نصرآبادی» گفتند که من گوشیم خاموشه، زنگ بزنید آقای «امامی کوشا» بگید که 3 تا ماشین بفرستند پایین، 8-7 نفر نشستند منتظر ماشین‌اند. بعد من زنگ زدم آقای امامی کوشا. ما که داشتیم می‌رفتیم بالا دیدیم اولی، دومی، سومی، ماشین 4امی، 5تا! ماشین فرستادند. رسیدیم بالا گفتیم هر چی داشتید فرستادید؟؟ جالب اینجا بود که 8 نفر پایین بودند 5 تا ماشین فرستادند :-))

 

بگید زیاد خدمات نرسونند، لطفا خدمات‌رسانی به حد مناسب باشه ;) »

 

قسمت آخر: شب آخر

 

الحمدلله، به انجام رسید. هم میهمانان به سلامتی آمدند و برگشتند و هم افطاری آبرومندانه‌ و ساده‌ای برگزار شد. البته هرچند برای میهمانان، برنامه تمام شده بود ولی برای خادمینی که قرار بود آن شب را در تپه نورالشهدا بگذرانند تازه شروع کار بود. از تمام حاضرین حالا سکوتشان به جا مانده بود و جای خالی رفتنشان، اما تنها قسمتی که پر از صدا بود، صدای 12-10 نفری بود که همگی در آشپزخانه جنب‌وجوش می‌کردند و با بهانه‌های بسیار و ترفندهای

 

-                    اگه خسته شدی بهم بگو

 

-                    ببین امکانات (دستکش، پیشبند) از خونه آوردم

 

-                    لیوان‌ها رو می‌دم تو بشوری

 

-                    من تازه نفسم

 

-                    همین الان اسکاچ رو گرفتم

 

و معاملات بسیار اسکاچ را از دست هم می‌گرفتند و برای شستن ظرف! خوشحال بودند. خب همینجاهاست که مشخص می‌شود تفاوت ظرف با ظرف از کجاست تا به کجا...

 

فرآیند مهم دیگری که در آشپزخانه انجام شد، شستن دیگ بود که به مجهزترین خادم سپرده شد. ساعت 12 بود که آشپزخانه به حالت اول خود برگشت و دوستان خوشحال برای صرف میوه از آشپزخانه خارج شدند. ته مانده‌ی این شوق و ذوق‌ها سبب شد که بسیاری از دوستان بیداری شب را به سحر گره بزنند و برای بار دوم سحری ماکارونی! میل کنند.

 

پی‌نوشت: تشکر ویژه دارم از مهمانی عزیز، سرآشپز، مدیرآشپزخانه و مسئول ثبت‌نام برای وقتی که گذاشتند و با وجود تمامی مشغله‌هاشان اطلاعاتشان را در اختیار بنده و شما دوستان قرار دادند. خداوند بر توفیقات تک تک دوستان برای خدمت در راه خودش بیفزاید J

 

در پناه حق

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / دلی با دل حمیم است و صمیم است

دلت را با دل من آشنا کرد/ نه تو کردی نه من کردم خدا کرد

سحرخیز باش تا کامروا گردی را ورد زبان ساخته، «5صبح» بنابر وعده، راهی تپه شدیم (آقایان: ورکش و آقایی، خانم ها: جاوید، اسکندری، حسینی، فضائلی، برمکی، چیتن)

برای رسیدن به مقصد اصلی بی تردید مقصدهای متعددی را پشت سر گذاشتیم و یکی از آنها ایستگاه 3 بود (ساعت6). همه به سمت صراط مستقیمشان راهی شدند. آقایان به سمت پایین رهسپار و خانمها دو دسته شدند، برای آش. گروهی که بار را روانه تپه کنند و گروهی که بار را تحویل بگیرند.

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که عقل اندر صراط مستقیم است

من و 3 نفر از خانمها، گروه تحویل بار شدیم. در طول یک جیغ (45دقیقه) از راه اصلی به تپه رسیدیم. زیارت شهدای 8 گانه امان و رؤیت اتاق ایستگاه ورکش و بازرسی میزان بهداشتش که طبق معمول با نمره 10، آقایان را پاس کردیم. به قول خانم فضائلی: مومنان را به چه می خواهند بشناسند؟

قاطرها با بار آش رسیدند (ساعت8) خانم جاوید و خانم برمکی نیز از راه نزدیک و لطیف تپه به ما پیوستند. به این ترتیب راه اصلی و یکی از راه های فرعی و صخره پیموده شد برای آش.

بخشی از وسایل به حسینیه منتقل شدند. آشپزخانه حسینیه با دوقربانی (دو موش که به تله چسبیده بودند) از ما استقبال کرد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. کار احیای سبزی های خورد شده با فریز کردنشان آغاز شد. حبوبات داخل ظرف را در چشمه جاسازی کرده و بعد از سامان دادن مختصر اما طولانی آشپزخانه و بار آش، وضو ساختیم برای آش. گندمها را خیساندیم. هر وسیله ای را که قصد استفاده داشتیم، طهارت اول شرط مقبول شدنشان بود.

سیراب و شیردان (خرید خانم جاوید) را برای افطار به طبخ سپردیم و خسبیدیم (2ساعت) نماز را که خواندیم (ساعت3) 6 کیلو سبزی خورد نشده را شسته و به نور خورشید سپردیم تا سبزی ها از مرطوبیت خود به عشق خورشید بگذرند. از ساعت 7 منتظر پیوستن گروه دوم بودیم اما.... سفره افطار توسط دوستان پهن شده و مشغول نماز مغرب بودیم که پچ پچه های گروه دوم خادمین شنیده شد (آقایان: کلهر، آقایی، خانمها: عباس زاده، محسنی، ...) همراه قسمت دوم بار برای افطاری.

زیر گندمها را روشن ساختیم. مشغول ادامه پاک سازی آشپزخانه و آماده کردن غذای سحر (ماکارونی) بودیم که متوجه تکاپوی متفاوتی در بیرون از آشپزخانه شدیم. دیده شدن رتیل! می گویند قتل الموذی قبل ان یوذی و خانم جاوید پیش قدم شدند.

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که آدم ایمن از دیو رجیم است

ساعت 1:30 خوابیدیم با تمام نگرانی از به ثمر رسیدن احیای سبزی ها که شبانه پخت شدند تا سلامتشان تایید شود اما:

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که عارف (تعریف از خود نباشد) فارق از امید و بیم است

ساعت 3 نیمه شب بیدار باش بود برای سحری و ادامه داشت تا طلوع خورشید. ساعت 10 صبح بیدار باش ثانویه بود برای آش. آشپزباشی در حالیکه احیا شده بود از احیای مواد آش مشغول ترکیب مواد شد. حبوبات، هم زدن، برنج، هم زدن، پیاز و ادویه، هم زدن، گوشت، هم زدن، سبزی ها، هم زدن و در این میان نفوس پاک آیات قرآن و ادعیه ی معروفه را خواندند که زیباترین آش را در ظاهر و باطن برای روزه داران آماده کنند که:

* به بسم الله الرحمن الرحیم است / که خود حب بقا امر حکیم است

از این حب بقا دارم به خاطر / شده تعبیر عشق اندر دفاتر

دهان مغتذی باب بقاء است / بقای مغتذی اندر غذاء است

بلی این سفره ی خاص است نی عام / غذایش را بباید پخته نی خام

در این معنی نگر در کاه و گندم / چه می باشد غذای گاو و مردم

طعامی خور که جانت زنده گردد / چو خورشید فلک تابنده گردد

در بیرون از آشپزخانه گروه دوم مشغول پاک کردن سبزی خوردن ها بودند و مباحثه. (ساعت 16) آش آماده بود در زیر پتویی پنهانش کردیم. آشپزخانه را شستیم و مهیای ورود گروه سوم شدیم (خانم ها: عفتی، صنعتگران، نوری، بیگلری) (ساعت16:40) چشممان به جمال خانم عفتی روشن شد با بار سوم افطار.

سبزی ها در ظرف های مناسب چیده شدند. پنیرها و هندوانه ها تقسیم شدند. سری دوم سبزی خوردنها نیز آماده شد. هماهنگی های لازم برای چای و شربت انجام شد. کارها به سرعت در حال انجام شدن بود و این حکایت گر سرپرستی و مدیریت ویژه خانم عفتی بود. گروه اول رفتیم برای بازسازی نیرویمان. طبیعت زیبای تپه را درنوردیدیم و ارمغانش گلهای وحشی بر سر سفره افطار شد. دسته دسته ی مردم روزه دار به سوی تپه می آمدند. منظم، خسته، برخی برای فرزندانشان از آشپزخانه طلب نان کردند و غذا. برخی به درختان آلبالو پناه بردند برخی در پی آشنایی. برخی تنها آشناهایشان شهدا شدند. صدای مناجات بلند شد، همگام نجوای کوهستان. آب به انتظار نوشیده شدن جاری بود و روح انسانها در مسیر دیگری سیراب می شد. اذان بر آسمان بلند شد. نماز به جماعت خوش تر بود. و سپس شاخه شاخه شدن خادمین بر محور پذیرایی براساس نظمی از پیش تعیین شده مانند رودهایی که به دریا می ریزند. واسطه ی رزق شدند. شنیدم برخی آش را با کاسه میل کردند. برخی به دنبال لیوان بودند. برخی منتظر ظرفی دیگر برای آش اما مهم اینجاست که دعایی نبود که استجابت نشود. مردم روزه دار دسته دسته شدند برای رجوع به خانه هایشان. صدای آقای آقایی طنین انداز کوه شد برای اعلام گروه ها و سرپرست ها. گروه اول خادمین گروه های دیگر را وداع کرد و به سرپرستی آقای کلهر و جمعی دیگر از روزه داران راهی ایستگاه 3 شدیم.

پیامک زیبای سرپرست عزیزمان خانم جاوید در روز بعد خستگی را از تنمان به در کرد و ما را بر مضمون کاری که انجام دادیم متوجه کرد که: ید الله مع الجماعه

سپاس

1.                  خداوند را که سرمایه ی فقیرانه ما را در مسیر بندگی جمعی قرار داد

2.                  شهدای گمنام و شهیدان ورکش را که بانیان این فیض شدند

3.                  آقای ورکش را که ادامه دهنده راه شهدا شد و گروهی اینچنین به هندسه اسلامی آراسته را سرپرستی کرد

4.                  آقای آقایی را برای عزم جزم هر ساله اش

5.                  آقای کلهر را که بی تفاوت نبودند برای یاری گرفتن های گاه و بی گاهمان در میان انجام کارهایشان

6.                  تمام خادمین را به خصوص آنهایی که در گمنامی کاری انجام دادند که:

جز بهر خدمت دوست، عاشق کمر نبندد

7.                  سرپرست گراممان خانم جاوید که دمی آسوده نبودند:

محال باشد ای فیض این که عاشق را / بدن به بستر راحت دمی غنوده شود

 

نظرات (51)

  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    18 مرداد 1393 at 13:14 |
    تشكر از گزارش نويساي عزيز... يادآوري شد ديده ها و تجسم شد نديده ها و نشنيده ها ...
    ما منتظر سومي اش هستيم :‌ (برنامه هاي سه گزارشي و بيشتر )
    سپاااااس
  • محبوبه محسنی

    محبوبه محسنی

    23 تیر 1393 at 09:52 |
    واقعا خاطره ی شیرینی بود .

    من که کلا اولین بارها رو تجربه میکردم.

    - اولین بار حضور دو شب متوالی در تپه ی نورالشهدا
    - اولین افطاری توی ارتفاع 2500 متری از سطح دریا
    - اولین حضور در کنار عزیزان و اعضای باصفای گروه ورکش
    - اولین حضور در مراسم پخت آش شله قلمکار نذری
    خیلی لذت بخش بود

    لذا

    *اول خدا رو شاکرم به خاطر عطای توفیقی به این عظمت به بنده ایی این چنین حقیر
    *و بعد از اون سپاس از شهدای بزرگواری که سراپا تقصیر و گناهی چون من رو به خدمت پذیرفتن
    * و در انتها از همه ی عزیزان ورکشی که بنده رو هم توی جمع گرم و صمیمی خودشون پذیرفتن ، علی الخصوص خانم عباس زاده ی عزیز که واسطه ی خدای بزرگ بودن برای دستیابی بنده به این فیض عظیم

    :)
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    18 تیر 1393 at 22:30 |
    سلام
    من ميخواستم هفته گرد افطاري امسالو تبريك بگم:-)
    و چن تا يادش بخير ...

    يادش بخير هفته پيش اين موقع ديگه شربت شهادت ها رو خورده بوديم و يه جورايي چشم براه شهادت بوديم...(بگذريم كه يه هفته گذشت و هنوز هيچي :-(( )

    يادش بخير هفته پيش اين موقع سفره ها خالي بود و دلااااا پر (كنايتي عارفانه،منظور همان شكم است)

    يادش بخير عكسهاي نگرفته و خنده هايي كه بالقوه موند (شايد سال يا سالهاي بعد ...)

    يادش بخير دويدن هاي خادم الشهدا با بي سيم و هندونه و كتري چايي(هنرمند زياد داريما - پيشنهاد : پسوند هنري - ورزشي رو بگنجونيم توي اسم گروه جان )

    يادش بخير حواس پرتي ناشي از افت قند خون كه بعضيا رو كلا نديديم و بعضيا رو ...در نتيجه به بعضيا چن بار سلام كرديم و به بعضيا هم هيچي ... :-)))ببخشند ديگه ...

    يادش بخير لقمه هاي نخورده حيا و تعارف به بغل دستي كه ديگه من اصن جا ندااارم (و الله اعلم)

    يادش بخير ديس هاي خوش رنگ هندونه ... (من و چن تا از رفقا ...عدد ديس را مشاركتي خورديم-اصلاح : محتويات ديس :-))) )

    يادش بخير اضطراب براي زودتر پايين اومدن و جاخالي پيدا كردن و سرازير شدن تا تجريش ... آخيييييي

    يادش بخير نور افكن ها و زمين خوردناي يواشكي و قراري كه با هم گذاشتيم : گفتيم هركي زمين خورد اگه زود بلند شد واسه اينكه عزت نفسش چيزي نشه بگيم : نزديك بود ها !!!!!!

    يادش بخير "يادش بخيرها" و "خاطره گويي هاي" توي راه ايستگاه سه ...

    حالا ما مونديم و خاطره ي قاب شده و شيرين سفره ي افطار امسال ...
    الحمدلله
  • فاطمه جاوید

    فاطمه جاوید

    15 تیر 1393 at 19:58 |
    بسم الله الرحمن الرحیم

    ربنا اغننا بحلالک عن حرامک

    بار پروردگار ما:مارا با رزق حلالت از حرامت بی نیاز گردان

    جناب مولوی رحمه الله علیه در داستان ساحران عصر موسی کلیم الله (سلام الله علیه) وقتی علت تعظیم ساحران را بیان میکند به یکی از اسرار مهم "مسیر آدم قرآنی شدن" اشاره میکند وآن اهمیت "رزق حلال"است

    ساحران در عهد فرعون لعین
    چون مری کردن با موسی به کین

    لیک موسی را مقدم داشتند
    ساحران اورا مکرم داشتند

    زانکه گفتندش که فرمان آن توست
    خواهی اول آن عصاافکن نخست

    .......
    ساحران چون حق او بشناختند
    دست وپادر جرم آن درباختند
    ....

    لقمه ای کان نور افزود وکمال
    آن بود آورده از کسب حلال

    علم و حکمت زاید از لقمه حلال
    عشق ورقت آید از لقمه حلال

    چون زلقمه تو حسد بینی ودام
    جهل وغفلت زاید,آن را دان حرام

    لقمه تخم است وبرش اندیشه ها
    لقمه بحر وگوهرش اندیشه ها

    زاید از لقمه حلال اندر دهان
    میل خدمت ,عزم رفتن آن جهان

    دوستان و یارانی پاک سرشت دست در دست هم کردند تا لقمه ای فراهم کنند حلال وپاکیزه ,برای مهمانانی خاص که حضرت حق با جلوه "الطهور"ش ,به مشاهده حقیقت پذیرایی شان کرده است

    خدایا تورا شاکریم که مارا در مسیر "بندگی جمعی"قرار دادی

    ربنا اغننا بفضلک عمن سواک. الهی آمین
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    14 تیر 1393 at 20:48 |
    هنگامه ي اذان مغرب است . من ممنونم كه آزادي بيان ما را كنترل مي فرماييد جناب سايه ي بالاسر ِ گروه ! خواستم با صداي بلند اعلام رضايت كنم از حذف برخي كامنتها كه شما صلاح مي دانيد و پاكشان مي كنيد .
    به عنوان يك قرباني ميخواستم تشكر كنم و انشالله كه جا بيفته بين همه مون كه يه وقت ناراحت نشيم از بزرگترامون اگه گاهي اوقات كامنتامونو پاك مي كنند . اونا صلاح ما رو ميخوان (10 بار با صداي بلند تكرار كنيد به جانتان بنشيند انشالله )
    دارند اذان را مي گويند ...خانم /آقاي سايه ي بالاسر ...محفوظ بمانيد و مراقب !
  • الهام عباس  زاده

    الهام عباس زاده

    14 تیر 1393 at 11:08 |
    بسم الله الرحمن الرحیم
    این اولین تجربه شرکت در برنامه افطاری گروه برایم بود
    خدا را برای این بودن و دیدن شکر
    و در حقیقت خلوص، همدلی، همراهی و عشق و شادی در لحظه لحظه ابن برنامه جاری و ساری بود...

    ما همه از الست همدستیم عاقبت شکر بازپیوستیم

    ما همه همدلیم و همراهیم جمله از یک شراب سرمستیم

    ما ز کونین عشق بگزیدیم جز که آن عشق هیچ نپرستیم

    و چه زیبا بود دیدن چهره خندان مهمانها که بعد از کوهپیمایی همچنان شاداب بود چرا که:
    بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو

    بنده هم به نوبه خودم بابت تمامی تلاش ها، دویدن ها، هماهنگی ها و زحمات دوستان تشکر می کنم.
    الحمدلله
  • سید محمد حسین آقایی

    سید محمد حسین آقایی

    13 تیر 1393 at 20:52 |
    بسم الله الرحمن الرحیم
    عرض تشکر از تمامی دوستان و بزرگوارانی که به هر صورت ممکن (خادمان شهدا، بانیان خیر، عزیزانی که بار مسئولیت قبول کردند، مهمانان بزرگوار و کسانی که ما را در انجام بهتر این کار همدل و همفکر بودند و...)
    امیدوارم خداوند به نیت پاک و خالص شما جزای خیر دهد.
    این مراسم چیزی نبود جز زحمت و تلاش و کمک و همیاری این عزیزان که اگر نبودند چنین برنامه ای با این حجم و تعداد و کیفیت قطعا به سرانجام نمیرسید.
    الحمدلله رب العالمین
  • شقایق صنعتگران

    شقایق صنعتگران

    13 تیر 1393 at 17:27 |
    خدایا مطربان را انگبین ده
    برای ضرب، دست آهنین ده
    چو دست و پای وقف عشق کردند
    تو همشان دست و پای راستین ده
    چو پر کردند، گوش ما ز پیغام
    تو شان صد چشمˏ بختˏ شاه بین ده
    کبوتروار نالانند در عشق
    توشان از لطف خود برجˏ حصین ده
    ز مدح و آفرینت هوش ها را
    چو خوش کردند، همشان آفرین ده
    جگرها را ز نغمه آب دادند
    ز کوثرشان تو هم ماءˏ معین ده
    خمش کردم کریما، حاجتت نیست
    که گویندت " چنان بخش و چنین ده"
    • اعظم یوزباشی

      اعظم یوزباشی

      13 تیر 1393 at 20:21 |
      براي تك تك ابياتش :‌آمين ....
      زيبا بود خانوم صنعتگران . سپاس
  • ملیحه سادات آقایی پور

    ملیحه سادات آقایی پور

    13 تیر 1393 at 12:20 |
    "بسم رب المهدی"
    بی ریا بود و خالصانه ...
    سپاسگذار تک تک دوستانی که زحمت کشیدن
    -قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
    -ما که رندیم و گدا دیر فلان ما را بس!

    و شوق و اشتیاق دوستان دیگه که تا ساعت 6 هم تماس میگرفتن ثبتنام کنن
    -کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش...

    نمیشه کسی رو توی برنامه استثنا کرد چون هر کس در جایگاه و در توان خودش هر چه مهربانی داشت تقسیم کرد.
    - تو: یک جهان تازه پر از صلح و دوستی
    - من: کشوری که با همه در حال جنگ بود
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    12 تیر 1393 at 22:19 |
    با سلام طبق اخبار رسيده به علل ناخالصي در شربت هاي مذكور خاصيت شهادت بخشي شان از بين رفته و تا كنون مورد شهادت و جراحتي گزارش نشده ...
    پس :هستيم كه هستيم !
    شهادت باشد جايزه "مبارزه هاي بالاتر و مجاهدت هاي سنگين تر "
    يا حق ....
  • زهرا عبدالملکی

    زهرا عبدالملکی

    12 تیر 1393 at 21:49 |
    سلام بر همه دوستان گروه شهید ورکش
    به امید قبولی طاعات و عبادات

    از همه ی دوستان که این برنامه رو برگزار کردند کمال تشکر رو از طرف خودم و خانواده ام دارم. مهمونی خوبی بود. به خصوص دیدن دوستان موجب خرسندی بیشتر شد.
  • اکرم بیگلری

    اکرم بیگلری

    12 تیر 1393 at 17:37 |
    وقتی مهمانی گل هاست چرا ما نرویم
    در چمن ولوله بر پاست چرا ما نرویم
    در ضیافت کده ی عشق تو را می خوانند
    مرکب و راه مهیاست چرا ما نرویم
    از همه ورکشی های مهربان و با صفا ممنونم. خیلی عالی بود .خوش گذشت .خانم جاوید دستت درد نکنه. آشت خیلی خوشمزه بود . آقای آقایی فقط میتونم بگم که خیلی خیلی آقایی . خسته نباشی . عفتی عزیز عاشق مهربونیاتم . دوستت دارم .
    معاشران گره از زلف یار باز کنید
    شبی خوش است، بدین قصه‌اش دراز کنید
    حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
    «و ان یکاد» بخوانید و در فراز کنید
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    12 تیر 1393 at 15:36 |
    حالا كه باب شهادت نيمه بسته شده و انشالله باب انتقاد و اعتراض باز است جا دارد يك اعتراضي هم به سر صفحه هاي سايت بنمايم !!!!
    آقا ما اينهمه از شربت شهادت گفتيم بعد شما با يك جمله تمام رشته هاي ما رو پنبه مي كنيد ها .... اگر اين شربت هايي كه بنده و دوستان ميل كرديم تا 24 ساعت بعد واقعه يعني امشب حوالي 10 اثر نكرد آن وقت حق با شما ...آن وقت شهادت ِآسان تعطيل ..!
    راستي آقا مرتضي قبل اين دو تا جمله يه جمله ديگه اي هم دارن كه كلي مسكنه و ارامگر !

    " شهادت را نه در جنگ، در *مبارزه* می دهند "
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    12 تیر 1393 at 01:05 |
    توجه توجه :
    اين اولين پيام بلافاصله بعد از فرود از سر سفره افطاري شهداجان است ....شهداي نور الشهدا !
    همه ي آنها كه نبوديد ، شربت شهادت از كفتان رفت ...گرچه كلا بنظرم از بيم اينكه شربت ها شهد شهادت داشته باشند...كم درست كرده بودند !
    هر كسي هم جرات توزيع نداشت .
    حضرات شنجولان !!!! كلا در كار چاي بودند !به گمانم بندگان خدا گلويي هم تر نكردند به شربت ...ايرادي ندارد كه ... ما كلي خورديم ...بهرحال باب ش قرار نيست براي همه باز شود !!!
    خانوم نظري به جاي شما هم ما نوشيديم ...خيالتان راحت ...فقط اگر شهيد شديم توقع شفاعت نداشته باشيد كه اصلا ازآن خبرها نيست !!!
    ميخواهم بگويم جاي نبوده ها خالي اما به زبانم نمي آيد چرا كه كلا جاي خالي نبود به آن صورت ....
    سپاس از دوستان كه خواسته قلبي ما را عملي كردند و با گلدانهاي گل ... سفره اي رويايي را رقم زدند... سپاس از شيرمردان و شيرزنانِ گروه كه كم نگذاشتند براي مهمانان ِ شهدا ....سپاس از سرپرست و جانشين و مسئولين ريز و درشت .... سپاس از ائمه ي جماعت علي الخصوص امام ِ دوم كه نماز را سريعتر خواندند و ما را به وصال سفره هاي خوش رنگ افطار رساندند... سپاس از مدعوين و مهمانان كه در راستاي خستگي دركردن ميزبانان كم نگذاشتند در خالي كردن سفره...سپاس از تكنولوژي و صاحبان گوشي هاي نورافكن كه مسير بازگشت را برايمان روشن كردند ....سپاس از ماشينها و صاحبانشان كه ما را تا نزديكترين محل رساندند ...
    " و سپاس از خداوند كه مهيا كرد دور هم نشستني شبانه را ... و مهيا كرد تجديد ديداري روزه وارانه را ... و دست به يك سفره بردن را و خنديدن و شاد بودن و الحمدلله گفتن را ...."
    كاش دعاي مستجابمان اين باشد :
    بستم سر سفره ي زمین را
    گشا سرِ خُم آسمان را
    • اعظم یوزباشی

      اعظم یوزباشی

      12 تیر 1393 at 13:47 |
      اصلاح شعر : "بگشا" سر خم آسمان را ...
      الهي آمين
  • عاطفه نظری

    عاطفه نظری

    11 تیر 1393 at 18:06 |
    خادم الشهدا بودن افتخاری است که اول نصیب خود شهدا شد و امروز گاه‌گاهی نصیب دوستدارشان نیز می‌شود؛ خدمتی که امروز نوعی جهاد اکبر و جنگ نرم در میدان فرهنگ است.
    جهت شهادت زود هنگام تمامی خادمین الشهدا،صلوات!
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    08 تیر 1393 at 20:16 |
    رونوشت به هركس كه نخوانده شنيداري و گفتاري و نوشتاري رسانده شود :
    خدمت دوستان ...سر پرستان و هم نوردان عارضم كه : چرا در قسمت هر چه مي خواهد دل تنگت بگو .... كسي چيزي نمي نويسه....؟؟؟؟
    يا شما دلهاتون بسيار بسيار بزرگه و كلا نمي گيره يا شايدمممممممم "حرف دل" ندارين يا .... ما رو محرم نمي دونين ....
    رسيدگي شود !!!!!!!
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    08 تیر 1393 at 18:58 |
    اسم آقا و خانوم موسوي رو نمي بينم . مگه در تيتر بر نامه هاي جانبي نيومده :‌ديدار دوستان ؟؟؟؟؟
    اعتراض دارم . بسيار وارده !
    از همين تريبون دوستان بزرگوار: جناب مستطاب موسوي و بانو را به شدت دعوت مي كنم به برنامه . (در راستاي طرح گسترده و فراگير شربت شهدت دهي به دوستان و ياران همپا)
    بگردم ببينم ديگه كسي جانمونه
    يا علي
    • اعظم یوزباشی

      اعظم یوزباشی

      08 تیر 1393 at 19:03 |
      اصلاح :‌خط دوم :‌بسيار "هم" وارده ...
      خط سوم : شربت شهادت
  • محمدحسن جباری

    محمدحسن جباری

    07 تیر 1393 at 16:02 |
    سلام
    موضوع چیه؟
    آقا روزه بگیریم اصلا یا نه؟
    منم میام اینُ گفتم دوستانی که منتظر نظر من بودن ثبت نام کنن!:D
    می ریم اردو دو دو
    • عاطفه نظری

      عاطفه نظری

      08 تیر 1393 at 11:04 |
      سلام و خداقوت خدمت خادمین الشهدا!
      میدونم بدون حضور من بهتون خوش نمیگذره ولی امیدوارم خوش بگذره!!
      سفر سفره افطار بیاد ما هم باشید،مخصوصا هنگام خواندن دعای سفره و ادای کلمه "زِد" و "لا تنقص"!!!
      (بیاد دعای سفره رستوران پرویز در برنامه نئور)
      • محمدحسن جباری

        محمدحسن جباری

        08 تیر 1393 at 11:29 |
        عالی بود :v
      • اعظم یوزباشی

        اعظم یوزباشی

        08 تیر 1393 at 11:25 |
        بله ...احتمالا حالا كاش برنامتونو جور مي كردين ...شايد به شما هم شربت شهادتي چيزي مي رسيد ...
        • عاطفه نظری

          عاطفه نظری

          08 تیر 1393 at 16:33 |
          خانم یوز باشی!!!
          درسته،شهادت امری مقدس است ولی نه برای بنده ک هنوز سنی ندارم!!
          اصلا 2تا شربت شهادت می نوشم ک "مفقودالاثر" بشم(از دست شماها). راضی شدید حالا؟!!
          • محمد نصرآبادی

            محمد نصرآبادی

            08 تیر 1393 at 18:57 |
            متأسفانه ما از این شانس ها نداریم :-)
            • عاطفه نظری

              عاطفه نظری

              08 تیر 1393 at 22:26 |
              ب کوری چشم دشمنان اسلام و مسلمین(!!)خوشبختانه و الحمدالله ازین شانس ها ندارید!
          • اعظم یوزباشی

            اعظم یوزباشی

            08 تیر 1393 at 18:45 |
            بله من راضي ام خدا هم راضي باشه حله انشالله تعالي . پارچ بدم خدمتتون خانوادگي(كوهنوردان نظري) نوش جان كنيد ؟ دلتنگي و .... پيش نياد ؟
            • احسان مهدی‌زاده

              احسان مهدی‌زاده

              12 تیر 1393 at 22:02 |
              پارچ دیگه کمه، فکر کنم تغار جواب میده... :D
  • نسیبه فرهادیان

    نسیبه فرهادیان

    07 تیر 1393 at 11:26 |
    سلام
    از همه ورکشی های محترم گروه که اعیان و پنهان برای اجرای برنامه افطاری با رویکرد محیط زیستی تلاش کردند خوشحال و امیدوارم، دوستانی که با حمایت ها ونظرات خودشون از قدمی برای حفظ زندگی خودشون و آینده گانشون دریغ نکردن، از همدلی و همراهی سرپرست محترم آقای آقایی و آقایان رحمانی ، چاووشی، فتاح زاده، نصرآبادی، مظفری نیا، پولادی و خانمها جاوید و سازور تشکر فراوان دارم.
    خدا به همراهتان
  • حسن پولادی

    حسن پولادی

    03 تیر 1393 at 12:39 |
    دوستان یه کار به این سادگی رو چقدر سخت می کنن!
    در ضمن استفاده از لیوان قابل بازیافت(ذرت)برای چای و نوشیدنی های گرم اصلا توصیه نمیشه، هم گرونه، لیوان محکم نیست در عین حال گرما رو به دست انتقال میده و افراد نمی تونن راحت نگهش دارند. مضاف بر اینکه بعد گرم شدن یک مقدار بوی نامطبوعی هم داره
  • یداله رحمانی

    یداله رحمانی

    24 خرداد 1393 at 22:18 |
    باسلام و احترام حضور همنوردان گرامی تقاضا دارم ضمن توجه به این خبر "آرزوهای بزرگ بچه‌های دروازه غار" آیا می شود در کنار سفره افطار امسال به این بچه های عزیز توجهی بشود؟
    خبرگزاری تسنیم: سرتاسر چهارراه‌هایی که از آنها عبور می‌کنیم پر از بچه‌های کاری هستند که آرزوهای زیادی دارند. آرزوهایی که شاید همه‌اش روی هم قیمتش اندازه هواپیماهای شخصی‌ای نشود که در برج الهیه تهران به فروش می‌رسد.
    printنسخه قابل چاپ

    به گزارش گروه "رسانه‌های دیگر" خبرگزاری تسنیم، اتی در مطب دندانپزشکی کنار بزرگ نشسته. آنها درباره آرزوهایشان صحبت می‌کنند. اتی که پدرش قبرکن بود و او را حسابی کتک می‌زد باعث شده بود تا به خیابان پناه ببرد. اتی دلش می‌خواهد از ایران برود و زندگی بهتری را تجربه کند. حالا توی دندانپزشکی بزرگ نگاهش می‌کند و به آرزوهای بزرگ و کوچک اتی گوش می‌کند. اتی که آرزو دارد از بستنی‌های ویژه‌ای بخورد که رویش یک چتر کوچک دارد، دلش می‌خواهد سوار پراید بشود و عینک دودی بزند و صدای ضبط را تا آخر زیاد کند. اتی به بزرگ می‌گوید: «من اگر بزرگ بشم اسمم رو عوض می‌کنم و می‌ذارم آرزو...»*


    کودکان بی‌آرزو
    این ماجراها فقط در قصه‌های ملودرام اتفاق نمی‌افتد. سرتاسر چهارراه‌هایی که از آنها عبور می‌کنیم پر از بچه‌های کاری هستند که آرزوهای زیادی دارند. آرزوهایی که شاید همه‌اش روی هم قیمتش اندازه هواپیماهای شخصی‌ای نشود که در برج الهیه تهران به فروش می‌رسد. این آرزوها بزرگ‌ترینش اندازه یک دوچرخه است. یک دوچرخه کوچک زنگ دار که پسرهای کوچک دستمال‌فروش بتوانند اگر اوقات فراغتی برایشان باقی ماند با آن در کوچه پس‌کوچه‌های جنوب شهر ویراژ بدهند...


    قرارمان خانه هنر خیابان مولوی است. خانه‌ای قدیمی در انتهای یک کوچه که در حیاطش دوچرخه‌های رنگ‌ووارنگ قطار شده‌اند. بسته‌های کوچک و بزرگ کادو پیچ شده هم روی پله و اتاقی قرار دارد که رویا منوچهری، ‌مسئول روابط‌عمومی جمعیت امام علی(ع) در آنجا توضیحاتی را درباره برنامه کعبه کریمان و آرزوهای بچه‌های کار به خبرنگاران می‌دهد. رویا منوچهری می‌گوید: «تمام آرزوها روی سایت هست. 350 آرزو که همه برآورده شدند. بچه‌هایی که خانواده‌های معتاد دارند یا به علت فقر اقتصادی مجبور هستند کار کنند. اینها همان بچه‌هایی هستند که شما در چهارراه‌ها آنها را می‌بینید و به شما دستمال کاغذی و گل می‌فروشند. بچه‌هایی که مجبورند روزی 50 تا 100 هزار تومان به خانواده بدهند، حتی عده‌ای از آنها مجبورند که شب مواد مخدر مورد نیاز پدرشان را هم بخرند و به خانه ببرند.

    اینها همان بچه‌هایی هستند که به اشتباه اکثر مردم فکر می‌کنند مال دار و دسته خاصی هستند. در حالی که شاید فقط دو درصد از این بچه‌ها از طرف باند مشخصی به کار گمارده می‌شوند (که در آن صورت هم باز این کودکان گناهی ندارند و مورد بهره‌کشی قرار گرفته‌اند.) اکثر این بچه‌ها نان‌آور خانواده‌های خودشان هستند و فرصت درس خواندن ندارند. آنها مجبورند کار کنند تا هزینه‌های زندگی‌شان را پرداخت کنند.» منوچهری به کادوها اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «در هر صورت هرچه قدر این آرزوها کوچک باشد خیلی از این بچه‌ها توانایی برآورده کردن آن را ندارند. ما این آرزوها را روی سایت گذاشتیم و خیرین به ما زنگ زدند و گفتند ما می‌خواهیم فلان آرزو را برآورده کنیم. این بچه‌ها مال دره فرحزاد، دروازه ‌غار، خاک سفید و دلاوران هستند. خاک سفید همان‌جایی است که گفته شده آن را پاکسازی کرده بودند، اما این اتفاق نیفتاده است. حالا هنوز فروش مواد به صورت زیرزمینی و حتی گسترده‌تر در این محله در جریان است. ما بچه‌ای 9 ساله را در این محل داشته‌ایم که سه سال بود شیشه مصرف می‌کرد و شکر خدا الان پاک‌پاک است...» در خانه‌های علم و خانه‌های هنر ما وسایل این بچه‌ها را از آنها می‌گیریم و به آنها پول می‌دهیم تا دیگر سرکار نروند و خودمان آن را به فروش می‌رسانیم. حالا بیشتر بچه‌هایی که تحت پوشش ما هستند سرکار نمی‌روند و این توفیق خیلی بزرگی برای ماست. مدارس میدان شوش، مولوی و دروازه غار حاضر نبودند خیلی از بچه‌های غربتی را ثبت‌نام کنند، بچه‌هایی که پسوند فامیلی‌شان فیوجی یا چادرنشین بود، اما حالا با صحبت‌هایی که انجمن داشته، این بچه‌ها شانس درس خواندن را هم دارند.»


    از رنجی که می‌بریم
    قرار بود من و علیرضا سامنی، عکاس روزنامه به همراه سه نفر از اعضای انجمن امام علی(ع) به دو خانواده در محله انبار نفت و شوش سر بزنیم و آرزوهای آنها را برآورده کنیم. آرزوهای کوچک بچه‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنند کسی به فکر آرزوهایشان باشد. زینب و خواهر کوچکش آرزو کرده‌اند یک دوچرخه و یک لباس میهمانی داشته باشند. دوچرخه کوچکی را در صندوق عقب گذاشته‌ایم و یک دوچرخه هم روی باربند ماشین است. آدرس خیابان دروازه غار، کوچه اوراق‌چی‌ها را نشان می‌دهد. از کوچه پس‌کوچه‌های میدان شوش کوچه اوراق‌چی‌ها را پیدا می‌کنیم. منتظریم زینب بیاید و ما را به خانه‌شان ببرد. سر خیابان یک میوه‌فروشی بزرگ است که روی کاغذهای بزرگی که به دیوار نصب کرده‌اند نوشته است: «تست برقی انجام نمی‌دهیم. لطفا سوال نکنید...» از مرد منظورش را درباره این نوشته‌ها می‌پرسم و او می‌گوید: «اولا که شما خوبیت نداره اینجا وایسادی، الان هم قاچاق‌چی‌ها آمارت رو دارن. دوما اینکه اینا همه‌شون معتادن، وسایل خونشون مثل رادیو و تلفن رو می‌یارن که بفروشن، با مال‌خر میان جلوی مغازه تا از درست بودن وسیله شون مطمئن بشن. ما هم از این کارا نمی‌کنیم...»


    روزگار تلخ
    عکاس روزنامه در حال عکس گرفتن است که مردی که چشم‌هایش از هم باز نمی‌شود، به او نزدیک می‌شود. او می‌گوید: «از کمپ اومدی؟‌ می‌خوام ترک کنم...» علیرضا سامنی می‌خواهد جواب بدهد که مرد می‌زند زیر گریه و می‌گوید: «می‌خوام ترک کنم. داداشام خیلی نامردن، ... داداشام دروغ می‌گن مگه نه...» سامنی می‌گوید: «آره... دروغ می‌گن. به این حرفا توجه نکن...» مرد التماس می‌کند: «تو رو خدا، تو رو ارواح خاک آقات شماره داداشم رو بگیر بهش زنگ بزن بگو انقدر من رو اذیت نکنن...»


    زینب از راه می‌رسد. با کتایون و علی و خانم بابایی که اعضای انجمن هستند وارد کوچه‌شان می‌شویم. خانه‌شان درست روبه‌روی یک گاراژ بزرگ قرار دارد که حداقل 40 زن و مرد جلویش نشسته‌اند و مواد می‌کشند. دختر جوانی از گاراژ بیرون می‌آید و سعی می‌کند بند کیفش را درست کند و نمی‌تواند. کتایون کیف را از او می‌گیرد و بندش را درست می‌کند، از خانه زینب صدای شهرام شکوهی تمام کوچه را برداشته.


    از پله‌ها بالا می‌رویم و به پشت بام می‌رسیم. خانه زینب به همراه شش خواهر و برادر و مادر باردارشان یک اتاق هفت، هشت متری روی پشت‌بام است. مادرش که تنها 34 سال دارد ماه‌های آخر بارداری‌اش را می‌گذراند، به‌شدت سنگین شده و توانایی بلند شدن ندارد. زن التماس می‌کند:«تو رو خدا یک پنکه به من برسونید، ‌دارم می‌میرم از گرما. دارم خفه می‌شم...» از او می‌پرسم شوهرت کجاست و او همان‌طور که صورت خیس از عرقش را پاک می‌کند می‌گوید: «معتاده، نمیاد خونه. چند روز پیش پسرم بیرونش کرد...» پسرش 20 سال دارد و پارکبان است، می‌گوید مراقب مادر و خواهرهایش هست. ماهی 100 هزار تومان پول اجاره می‌دهند و 300 هزار تومان پول پیش پرداخته‌اند. می‌گوید همه خرج خانه را خودش می‌دهد. زینب هدیه‌ها را می‌گیرد و با ذوق بازشان می‌کند. پوست صورتش سوخته است. از او دلیل سوختگی پوستش را می‌پرسم و او می‌گوید: «گاز ترکیده، صورتم رو داغون کرده...»


    طبقه پایین خانه آنها آلونک دیگری است و زن مسنی کودک یک‌ساله‌ای را به پشتش بسته است. به خانم بابایی می‌گوید: «ما فردا میایم خانه علم، وسایلمان را بگیریم.» بعد هم دخترش را صدا می‌کند و می‌گوید: «بچه دوم دخترم 10 روزه به دنیا اومده. مریضه... تمام بدنش زخم شده.» زن جوان به همراه نوزاد کوچکی که به زور وزنش به دو کیلو می‌رسد وارد راهرو می‌شود. چشمان بی‌حالت و خمارش را به ما می‌دوزد. می‌پرسم: «معتادی؟» زن جواب نمی‌دهد و خانم بابایی من را به زور از خانه بیرون می‌کشد.
    آرزوی بعدی مال امیرمحمد و خواهرش است که در خیابان انبار نفت زندگی می‌کنند. محمدامین پدرش در میدان، بار جابه‌جا می‌کند و خودش هم سر چهارراه دستمال می‌فروشد. امین آرزو کرده یک دوچرخه و کفش ورزشی داشته باشد. آرزوی خواهرش هم یک کوله‌پشتی برای مدرسه است. آروزهایشان را که به دستشان می‌دهیم چشمانشان برق می‌زند. محمد‌امین سوار دوچرخه‌اش می‌شود و این آخرین عکسی است که توسط دوربین عکاس فرهیختگان ثبت می‌شود.
  • سعیده سازور

    سعیده سازور

    19 خرداد 1393 at 15:37 |
    سلام خانم فرهادیان عزیز...
    بنظرم میشه افطاری که قراره داده بشه ازقبل باکمک همنوردان در بسته بندی یکبارمصرف های کاغذی(یا ذرت) آماده بشه و قبل از حرکت همنوردان به سمت کلکچال توزیع بشه که در ایستگاه کارهای کمتری بمونه تا همه همزمان سر سفره باشن.
    لیوان و قاشق هم همه باخودشون بیارن.
  • نسیبه فرهادیان

    نسیبه فرهادیان

    08 خرداد 1393 at 22:29 |
    سلام آقای لامی

    روحش شاد و طلب صبر از خداوند بر شما خواستارم
  • محمد رضا چاوشی

    محمد رضا چاوشی

    07 خرداد 1393 at 14:31 |
    سلام به همه ورکشی ها
    فکر کنم بهترین راه برای عدم مصرف ظروف یک بار مصرف سرو غذایی باشد که بشه با نون پخشش کرد.
    دوستان همه کوهنوردند و حداقل لیوان و قاشق همیشه تو کولشون هست .
    یه تعداد محدود لیوان کاغذی برای مهمانها و احیانا کسانی که همراه ندارند میشه تدارک دید
    کسانی که میتونن،بانی بشن اونهم نقدی تااداره کنندها با خرید جوجه و پخت اون در ایستگاه و پخشش داخل نان و حذف غذاهایی مثل آش و سوپ این کار عملی میشه.
    • نسیبه فرهادیان

      نسیبه فرهادیان

      08 خرداد 1393 at 22:26 |
      سلام
      فکر خوبیه
      ((:
      میشه نان و پنیر و سبزی رو هم لقمه کرده و آماده باشه. مثل نذری هایی که تو مسجد میدن
      اتفاقا دو سال پیش مدیر سفره جوجه کباب به راه انداخته بود
  • نسیبه فرهادیان

    نسیبه فرهادیان

    07 خرداد 1393 at 09:31 |
    سلام
    ظروف پلاستیکی از چه موادی ساخته شده اند:
    1- پلی اتیلن ترفتالات (PET) که اغلب در بسته بندی نوشابه، آب معدنی و محصولات مشابه استفاده می گردد. برای نگهداری ترشیجات مخصوصا در مقابل نور خورشید و برای نگهداری و مصرف مایعات داغ به هیچ وجه توصیه نمی گردد.
    2-پلی پروپیلن (PP) که فیلم آن در بسته بندی انواع پفک، چیپس و محصولات مشابه کاربرد دارد. ایمنی نسبتا مناسبتری دارد.
    3-پلی اتیلن با دانسیته بالا ( (HDPE و با دانسیته پایین ((LDPE، تاثیر گذاری کمتری بر روی موادغذایی دارد.
    4-پلی استایرن (PS) در ساخت انواع ظروف یکبار مصرف فومی و غیر فومی مانند لیوان، بشقاب، ظروف دربدار یکبار مصرف و ...کاربرد دارند. این مواد از ترکیبات آروماتیک و سرطانزا محسوب می شوند که طبق هشدارهای کارشناسان در درازمدت تاثیرات مضری بر سلامتی انسان خواهند داشت.

    خطرات استفاده از ظروف یکبار مصرف پلاستیکی چیست؟

    یکی از راههای تاثیر گذاری پلی استایرن بر سلامتی انسان مهاجرت مونومرهای آن در شرایط اسیدی و قلیایی از ظروف بسته بندی به مواد غذایی می باشد، ولی با وجود هشدارهای مختلف کارشناسان، ظروف یکبار مصرف چنان جایگاهی پیدا کرده اند که استفاده از آنها گریز ناپذیر است. از سوی دیگر با گذشت حدود 30 سال از ورود ظروف یکبار مصرف به کشور حجم بسیار زیادی از این ظروف، از ماده ای بسیار خطرناک و سرطانزا به نام پلی استایرن ساخته می شود که وزارت بهداشت نگهداری ،حمل و نقل و بسته بندی غذا با دمای بالاتر از 65 درجه سانتیگراد و نیز غذاهای چرب را در این ظروف بسیار خطرناک اعلام کرده است.
    مواد پلاستیکی که تجزیه آنها در خاک بین 300-500 سال به طول می انجامد و در طی این مدت با نفوذ مواد شیمیایی آن به زمینهای کشاورزی و منابع آبی اثرات جبران ناپذیری را بر سلامت انسانها و محیط زیست وارد می نماید که ممکن است از طریق ژنوم انسانی به نسلهای بعد نیز انتقال یابد.
    آخی
    دلت به درد نمیاد اینا رو میخونی
  • امیرمحسن مظفری نیا

    امیرمحسن مظفری نیا

    05 خرداد 1393 at 23:18 |
    سلام
    کاری نمیشه کرد باید ظرف یه بار مصرف آورد ولی میشه ظرف یه بار مصرف از نوع زیست محیطی باشه! اینطوری بهداشتی ترم هست!
    • نسیبه فرهادیان

      نسیبه فرهادیان

      06 خرداد 1393 at 23:12 |
      سلام
      بله فکر خوبیه
      البته ظرفهای ذرت که 6ماهه به طبیعت برمی گرده یکبار مصرف نیست. مثل یکبار مصرف سبک و قابل حمله اما قابل شستشو و استفاده مجدد هستش
    • فاطمه جاوید

      فاطمه جاوید

      06 خرداد 1393 at 03:01 |
      سلام همنورد:

      چرا میشه کاری کرد

      کاری که غیر مسلمانان در کشورهای اروپایی میکنند با وجودی که "ما" در فرهنگ دینی توصیه به کم مصرف کردن شدیم

      مثلا در خرید ,سبد خرید با خودشون میبرند ولی ما برای خریدن یک بیسکویت یک نایلکس مصرف میکنیم!!!

      ما میتونیم اگر امکان همراه داشتن همیشگی سبد نیست ,نایلکس های خرید قبلی را تاکرده و منظم در کیفمون بگذاریم ودر خریدهای بعدی از آنها استفاده کنیم

      ما میتونیم همیشه در کوله وکیفمون یک لیوان داشته باشیم تا لیوان یک بار مصرف ولو زیست محیطی(که هزینه بر است)استفاده نکنیم

      ما میتونیم قاشق هم که وزنی نداره با خودمون بیاریم

      ما میتونیم برای پذیرایی از ظروفی که دازیم استفاده کنیم ولی موقع شستن مثل قدیمها که قانع تر بودیم ظرف بزرگی را برای شستن و ظرف بزرگ دیگری را برای آب کشی استفاده کنیم

      ما میتونیم از آبهای شستشو در خانه برای مصارف دیگه مثل آب دادن گیاهان ,دسثشویی و...استفاده کنیم

      همنورد گرامی :ما برای اجرای دستور دین کاملی که

      به آن ایمان داریم ,میتونیم خیلی ابتکارات در صرفه جویی و قناعت بکار بریم و جلوی این فرهنگ وارداتی "مصرف گرایی افراطی" را بگیریم

      اللهم وفقنا لما تحب وترضی.الهی آمین بعددکلماتک
  • فاطمه جاوید

    فاطمه جاوید

    02 خرداد 1393 at 19:37 |
    بسم الله الرحمن الرحیم

    یاویلنا انا کنا طاغین

    یا ویلنا انا کنا ظالمین

    پیامبر و اسوه دنیا وآخرت ما صلوات الله علیه وقتی رزمندگان رابه سوی جنگ میفرستاد از جمله سفارشاتش این بود :

    درختان را جز به ضرورت قطع نکنید(از کتاب شریف مفاتیح الحیاه آیت الله جوادی آملی)

    اگر کمی در آیات کتاب کامل مان,قرآن دقت کنیم به اهمیت حفظ محیط زیست بلکه کل آسمان وزمین با همه مخلوقات آن, پی میبریم و عاقبت شوم دنیایی و آخرتی آن را متوجه میشویم



    پس چه شده است مارا که همه توصیه های قرآن و اولیاءمان را نادیده گرفته و اینچنین غافلانه بازباله های خطرناک (پلاستیک و مصرف بیش از اندازه ظروف یکبار مصرف), در حق خود و آیندگان بلکه کل موجودات زمین ,جفا وستم میکنیم

    از دوستان کوهنورد که لذت طبیعت بکر را چشیده اند واز زباله های پلاستیکی در طبیعت دل آزرده اند ,دعوت میکنیم همه باهم فرمان خداوند و امامان مان را اجابت کرده و برای برنامه افطار با آوردن حداقل لیوان و قاشق شخصی,کمی از تولید زباله های خطرناک بکاهیم
  • امیر فتاح زاده

    امیر فتاح زاده

    29 ارديبهشت 1393 at 11:04 |
    من پیشنهاد میکنم دوستان در منزل افطار کنند و ظرف هاشون رو بشورن وبعدشان با توشه ی سبک به برنامه بیان . این جوری همه چیز اوکی میشه :D
    • نسیبه فرهادیان

      نسیبه فرهادیان

      31 ارديبهشت 1393 at 18:58 |
      سلامآقای فتاح زاده
      شما چنان مسئله را حل کردید که پاک شد.
      احسنت بر شما!!!

      دیگه آرامش محیط زیست رو با ظرافامون و شستشوامون به هم نمی زنیم((((:
      تا نظر سرپرست چی باشه؟!؟
      آقای آقایی به من ربطی نداره نظر ایشونه
  • محمد نصرآبادی

    محمد نصرآبادی

    29 ارديبهشت 1393 at 10:34 |
    در خصوص پیشنهاد اینکه هر کس افطاری خودش را بیاورد،
    این جور میشه تصور کرد که :
    دوستان برنامه افطاری روز یکشنبه هر کس هم غذای خودش را بیاورد، اونوقت چون افراد زیادی میان و البته همه هم دوست دارن در ایام ماه مبارک بتونن سهمی در افطاری دادن دیگران داشته باشند یکباره دیده میشه که هر کسی با دو سه تا کوله یا نهایتا یه کوله خیلی سنگین اومده، خوب این کوله ها باید تا بالا کشیده بشه، چه میشود کرد ؟؟؟
    خوب آقایونی که کوله هاشون سبک تره زحمت کوله های خانم هایی که اکثرا کوله های سنگین دارن رو بکشند و بعد مثلا وسط راه یه حیوان چهار پا پیدا میشه (مثلا الاغ یا قاطر) فکر خوبی است که همه بچه ها بیان و کوله هاشون رو که سنگینه رو پشت این قاطر بذارند یعنی همه کوله ها رو یکی کنند و بذارن روی قاطر، بعد کوله ها قاطی پاتی میشه، بعد وسایل گم میشه بعد .....
    خوب با این شرحی که گفتم همین اتفاقی که سالهای قبل داره می افته باز اتفاق می افته البته با سختی بیشتر و زحمت بیشتر
    یعنی همین الانم کلی غذا آورده میشه و با ماشین و قاطر یه جا بالا برده میشه ولی توی مدل فعلی خوبیش اینه که متولی کل غذاها گروه تدارکاته نه تک تک افراد، تازه امکان کمک های نقدی و تصمیم گیری یکپارچه راجع به اون افزایش پیدا میکنه
    پس از نظر من هرکس افطاری خودش رو بیاره خیلی طرح مناسبی نیست
  • یداله رحمانی

    یداله رحمانی

    29 ارديبهشت 1393 at 10:22 |
    با سلام مجدد خانم فرهادیان قدیما تو هیئت هابرای پذیرایی نهار جلوی 4 نفر یک سینی چلوخورشت می گذاشتندچه لذتی هم داشت گاهی اوقات هم سر به سرهم میزاشتیم جایی که پر گوشت بود سینی رو یه چرخ می دادیم تا گوشتها رو برابر خودمون ببینیم اینم یه پیشنهاد برای ظرف کمتر و دوستدار محیط زیست حالا تا اون موقع هم به مغز مون فشار میاریم خدا را چه دیدی شاید گشایشی شدپیشنهاد دیگه اینه که فعلا ماه رجب و شعبان رو از دست ندیم
  • نسیبه فرهادیان

    نسیبه فرهادیان

    29 ارديبهشت 1393 at 09:35 |
    سلام آقای رحمانی، ممنون که یک راه ایده آل رو برای افطاری دادید، میشه همین طوری که همه دوستان در تهیه غذای سفره افطاری مشارکت می کنند باشه اما با ظرف کمتر
    اما چه جوری؟؟
  • یداله رحمانی

    یداله رحمانی

    27 ارديبهشت 1393 at 11:05 |
    باسلام و احترام خانم فرهادیان در پاسخ به سوالات شما ظاهرا یک راه وجود دارداینکه هر کسی افطاری خودش را بیاورد. اما در خصوص زحمت کسانیکه پذیرایی می کنند به نظر حقیر هیچ لذتی بالاتر از خدمت به خلق که یکی از آنها روزه داران عزیز می باشند نیست زحمتی که اگر خالصانه باشد به جان و روح طراوت و نشاط خواهد داد.
  • نسیبه فرهادیان

    نسیبه فرهادیان

    25 ارديبهشت 1393 at 23:46 |
    سلام به همه ورکشی های عزیز
    میشه شما هم نظر بدید؟ بله خود خود شما که داری منو میخونی!!! تشکر
    به نظر شما امسال چطوری افطار بدیم که:
    1- کمتر ظرف یکبار مصرف استفاده بشه.
    2-دوستان کمتری در وقت افطار زحمت بکشند و به موقع افطار کنند
    3- کمتر ظرف کثیف بشه که کمتر بشوریم و کمتر آب مصرف کنیم؟
    4- سفره بیشتر اشتهاآور باشه و هنر آشپزی بیشتر نمایان باشه
    5-همه دوستان هم در هنگام افطار مشارکت کنند
    ؟؟؟؟
    ؟؟؟؟
    منتظر جواب های شما هستم((:
  • نسیبه فرهادیان

    نسیبه فرهادیان

    24 ارديبهشت 1393 at 16:05 |
    ِمیشه سفره افطاری امسال یک جور دیگه باشه؟
    خلاقیت جدیدی در ارائه داشته باشیم؟
  • نسیبه فرهادیان

    نسیبه فرهادیان

    24 ارديبهشت 1393 at 16:01 |
    سلام آقای آقای
    خدا قوت
    پارسال کار خوبی که انجام شد درخواست آوردن لیوان شخصی توسط هرکس بود و کار خوبتر اینکه خیلی از دوستان با خودشون لیوان آورده بودند ( البته فقط آمار خانم ها رو داشتم).
    جالب اینجا بود که لیوان های سر سفره و پخش مجدد! لیوان در بین سفره ها انگیزه استفاده از لیوان های شخصی را از بین برد و لیوان ها تو کیف بی استفاده موند!!!
    دیدم دوستانی که لیواناشون را کنارشون گذاشته بودند و از لیوان های یکبار مصرف استفاده می کردند.
    فکر کنم هر کس بیش از دو تا لیوان یکبار مصرف استفاده کرد!!!
    خواهشا امسال کار زیبای پارسال تکرار بشه و روی لیوان یکبار مصرف تا میتوانیم اصلا حساب باز نکنیم.
    اجرتان با خدا
    • نسیبه فرهادیان

      نسیبه فرهادیان

      24 ارديبهشت 1393 at 16:17 |
      با عرض پوزش، اصلاحیه متن بالا: آقای آقایی

نظر بدهید

لطفا عضو سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.