جنگل و روستای شاه زید- 23 آبان 1393

تاریخ برگزاری: 13930823

جنگل و روستای شاه زید- 23 آبان 1393

هماهنگ کننده (مادر خرج):

سید محمد حسین آقایی پور

جانشین:

فاطمه عفتی

سرپرست فنی:

مهدی بشیری

راهنما:

احمد نظری

گزارش نویس:

اعظم یوزباشی

امداد و نجات

محبوبه اسماعیل پور

مخابرات:

حمید صدیق احمدی

پشتیبان:

مجتبی امیرشکاری

عکاس:

حنانه شمالی - رقیه خجسته پور

مهمانان:

اکرم فقهی - محمدرضا طاهری - سعید پرویزی - حسن پرویزی - طیبه سهرابی - نجمه یزدانی - محمد رضا حسارعد - مهشید فوقانی - طاهره سروش نژاد - بهنام غلامی

نوع برنامه:

جنگل نوردی

سطح برنامه:

متوسط

تاریخ و ساعت تجمع:

7:15 صبح

محل تجمع:

ایستگاه مترو تهرانپارس - ساعت 7 صبح

تاريخ و محل برگشت:

ایستگاه مترو تهرانپارس

اقامت:

امامزاده شاهزید

مهلت ثبت نام:

سه شنبه 20 آبان

هزینه برنامه:

اعضاء: 28000 تومان - مهمان: 38000 تومان

مختصری از برنامه و زمان بندی تقریبی:

ان شاء الله

7:20 حرکت از مترو

10 روستای شاهزید

استقرار - مرتب کردن وسایل

10:30 افرادی که تمایل به گشت در روستا دارند در امامزاده می مانند

بقیه افراد حرکت به سمت جنگل و (با توجه به ترکیب نفرات)حدود 3 الی 4 ساعت پیمایش جنگل

نماز و صرف ناهار

16 - 17 حرکت بسمت تهران

توضیحات و تذکرات:

در داخل امامزاده آب و سرویس عمومی در اختیار است.

افرادی که تمایل به ماندن در امامزاده را دارند زیرانداز انفرادی فراموش نشود.

مسئولیت چک کردن پیش بینی آب و هوا بعهده همنوردان می باشد

 

پیش بینی آب و هوا:

مازندران - آمل - امامزاده عبدالله - چلاو - شاه زید

 

سایت هواشناسی  freemeteo

 

سایت هواشناسی هوا ایران

 

سایت هواشناسی accuweather

 

شرایط و مراحل ثبت نام در برنامه:

در صورت نیاز به تماس تلفنی جهت ثبت نام:

ساعت 14 الی 16

لوازم مورد نیاز

سایر لوازم مورد نیاز:

بیمه ورزشی سالجاری - پوشاک مناسب فصل - آب و غذا در طول برنامه (در روستای شاهزید مغازه مناسبی برای خرید وجود ندارد - آب در داخل امامزاده در دسترس است) - کیف کمکهای اولیه -

ره توشه پیشنهادی:

دوربین عکاسی - عینک آفتابی

توضیحات کاربردی

تذکرات:

 

ثبت‌نام در برنامه و واریز وجه به منزله قبول اطلاع کامل از قوانین گروه و تعهد به رعایت دستورات سرپرست و نیز به منزله انعقاد عقد صلح با سرپرست برنامه می‌باشد. موضوع عقد صلح پرداخت هزینه در قبال اجرای برنامه طبق شرایط اعلام شده است و سرپرست می‌تواند هزینه دریافتی را با هماهنگی مسئول گروه، در هر موردی که صلاح بداند هزینه نماید و از این بابت رضایت طرفین با انعقاد صلح، حاصل میشود.. تمامی نکات ارائه شده‌ی کتبی و شفاهی از طرف سرپرست به عنوان شروط ضمن عقد در نظر گرفته میشود.

سرپرست اختیار دارد با توجه به وضعیت آب و هوا، اعمال سیاستهای ترافیکی، امنیتی، اخلاقی و...از طرف مراجع ذی‌صلاح، هدف آموزشی، وضعیت‌بدنی و فنی همنوردان و یا هر نوع عامل خارج از اختیار سرپرست، برنامه را کنسل و یا با برنامه‌ای دیگر در همان منطقه یا منطقه نزدیک به آن جایگزین نماید. در این صورت نیز بازگرداندن تمام یا مقداری از هزینه برنامه با تصمیم سرپرست خواهد بود.

همنوردان به غیر از کارت بیمه ورزشی فدراسیون پزشکی ورزشی که برای شرکت در هر برنامه الزامی است و می بایست تهیه نمایند، از طرف گروه تحت پوشش هیچ نوع بیمه‌ی دیگری نمی‌باشند. مسئولیت عمل به تعهد در قبال کارت بیمه ورزشی صادره از فدراسیون پزشکی ورزشی به عهده گروه نمی‌باشد.

سرپرست در ثبت‌نام همنوردان ملزم به رعایت نظرات کمیته فنی می باشد و از هیچ آداب و ترتیب دیگری مانند اولویت ثبت‌نام و ... تبعیت نخواهد نمود.

به منظور استفاده در انواع رسانه ها، سایت و فضاهای مجازی دیگر و بعضا در حوزه نشر و ...، در تمامی برنامه ها، فیلم و عکس گرفته میشود. فلذا عزیزانی که تمایل ندارند تصویرشان پخش شود، خودشان دقت نمایند که داخل کادر نباشند و یا با استفاده از دستمال سر و ... صورت خود را بپوشانند. تصویربردار و ... مسئولیتی در این خصوص ندارند.

لطفا تقاضای پرداخت وجه را در روز اجرای برنامه به صورت نقدی نفرمایید.

همنوردان محترم چنانچه به هر علتی از برنامه انصراف دهند، هیچ‌گونه وجهی مسترد نمی‌گردد مگر در شرایط خاص با صلاحدید سرپرست.

حداقل پانزده دقیقه زودتر از زمان اعلام شده در محل قرار حاضر شوید. چنانچه لحظاتی پس از زمان اعلام شده رسیدید، مسئولیت آن به عهده خودتان می باشد و طبیعی است که هیچ وجهی مسترد نمیگردد.

اجازه صعود به افراد در هر نقطه از برنامه با صلاحدید سرپرست داده می‌شود و تمامی افراد ملزم به رعایت این نکته می‌باشند.

درصورت نیاز بازدید از وسایل همنوردان توسط سرپرست، در ابتدای برنامه یا حین برنامه انجام خواهد شد.

اطلاعات مورد نیاز از قبیل دمای هوا، سرعت باد، بارش و هرگونه اطلاعات دیگر در خصوص منطقه و نحوه صعود را از طریق سایتهای معتبر یا هر طریق دیگر به دست آورید و به غیر از لوازم مورد نیاز اعلام شده توسط سرپرست، لوازم متناسب با شرایط برنامه را به همراه داشته باشید. مسئولیت ملاک قراردادن این اطلاعات با شرکت کنندگان است.

هرگونه سؤال یا ابهامی را در مورد برنامه می‌توانید در وقت مقتضی از سرپرست برنامه بپرسید.

اطلاعات برنامه ممکن است تا لحظات آخر ویرایش گردد و ثبت‌نام کنندگان ملزم به چک کردن این اطلاعات می‌باشند. تغییرات 12 ساعت قبل از شروع برنامه از طریق پیامک ارسال می گردد.

 


 

شرایط ثبت نام:

مطالعه کامل قوانین و آیین نامه داخلی گروه و توضیحات این برنامه

 

مراحل ثبت نام:

1- ابتدا می بایست در سایت لاگین نمایید چون پس از وارد کردن نام کاربری و گذرواژه، شماره تماس سرپرست و ... قابل رویت می‌باشد و امکان ارسال کامنت فعال می گردد.
2- احراز شرایط شرکت در برنامه از طریق مطالعه سایت (برای اعضا) و ارسال پیامک حاوی صعودهای شاخص و آخرین صعودهایتان به سرپرست و استعلام نظر ایشان (برای مهمانان).

3- ارسال کامنت در صفحه برنامه (برای اعضا) یا پیامک به سرپرست (برای مهمانان) با محتوای: "قوانین و آیین نامه های گروه و تمامی شرایط برنامه ..... مورخ ..... را مطالعه کرده، قبول دارم و داوطلب شرکت در برنامه هستم."
4- در صورت تایید سرپرست، اسم شما توسط ایشان در لیست داوطلبین برنامه درج خواهد شد.
5- به صفحه لیست اعضاء مراجعه نمایید. (دوستانی که اسامی شان در لیست نیست و مهمانان محترم و همنوردانی که حق عضویت عقب افتاده دارند، می بایست هزینه مهمان پرداخت نمایند)
6- با توجه به توضیحات بالا هزینه مهمان یا اعضاء را به شماره کارت سرپرست واریز نمایید.
7- ارسال پیامک واریز وجه برای سرپرست، شامل مشخصات فیش واریزی و چهار رقم آخر کارت مبدا
8- دریافت پیامک تایید ثبت نام از سرپرست یا اضافه شدن اسم شما در لیست همنوردان یا مهمانان

بدیهی است چنانچه مراحل فوق به پایان نرسد ثبت نام شما ناموفق می‌باشد.

 


اگر در برنامه شب مانی در چادر داشته باشیم:
نکات لازم در مورد چادر :

1- همنوردان گرامی مطالب مربوط به کمپ و چادر زدن را از دو مقاله اصول برقراری کمپ و اصول ابتدایی کمپینگ درکوهستان مطالعه بفرمایید.(مخصوصا دوستانی که تجربه شب مانی در طبیعت را نداشتند): 
2- قبل از برنامه چادر خود را چک بفرمایید و از سالم بودن تمامی قسمتهای آن اطمینان حاصل کنید.
3- قبل از کوله چینی حتما قسمتی برای چادر خود در نظر داشته باشید چون تعدادی از دوستان در شروع برنامه چادر را تحویل می گیرند.
4- برای آوردن اجاق خوراک پزی، کتری و .. با هم چادری خود هماهنگ یا وسایلی که دارید به بنده اطلاع دهید تا هماهنگ کنم.
5- در ضمن برای حمل چادر و چادر زدن حتما با هم همکاری لازم را داشته باشید.
6- زیر انداز عایق برای کف چادر فراموش نشود.

 

در برنامه هایی که بامداد و یا ابتدای روز شروع می شود، پس از صرف صبحانه در محل قرار حاضر شود. به همین ترتیب برنامه هایی که بعد از ظهر و شامگاهان اجرا می شود، نهار و شام را قبل از زمان تجمع میل نمایید.

 در برنامه هایی که پس از اذان آغاز میگردد، بعد از ادای نماز در محل قرار حاضر شوید.

 

 

اگر در برنامه شب مانی در چادر داشته باشیم:

تقسیم بندی چادر :

نکات لازم در مورد چادر :

1-      همنوردان گرامی مطالب مربوط به کمپ و چادر زدن را در این قسمت مطالعه بفرمایید.(مخصوصا دوستانی که تجربه شب مانی در طبیعت را نداشتند): 

2-      قبل از برنامه چادر خود را چک بفرمایید و از سالم بودن تمامی قسمتهای آن اطمینان حاصل کنید.

3-      قبل از کوله چینی حتما قسمتی برای چادر خود در نظر داشته باشید چون تعدادی از دوستان در شروع برنامه چادر را تحویل می گیرند.

4-      برای آوردن اجاق خوراک پزی، کتری و .. با هم چادری خود هماهنگ یا وسایلی که دارید به بنده اطلاع دهید تا هماهنگ کنم.

5-      در ضمن برای حمل چادر و چادر زدن حتما با هم همکاری لازم را داشته باشید.

6-      زیر انداز عایق برای کف چادر فراموش نشود.

خدمات:

وسیله نقلیه در اختیار

مشروح گزارش :

" لِلحَق "

گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان ....

ما که هستیم در این دایره ی سرگردان؟

این دعایی ست که رندی به من آموخته ست

بار ما را نه بیفزا نه سبک تر گردان

 

23 آبان 93 جنگل نوردی روستای شاهزید

مسیر دسترسی: جاده هراز نرسیده به آمل

 

هم نوردان:

اُناث: خواهران خجسته پور شمالی- عفتی- امیروثوقی- فقهی- فوقانی موحدیان- نظری- عبیری- میرزاخانی- یزدانی- سهرابی- یوزباشی- سروش نژاد - اسماعیل پور

ذکور:

برادران پرویزی(به توان سه)-حیدری غلامی صدیق احمدی- طاهری- بشیری- نظری- نصرآبادی- شرفی- حسارعد- فوقانی

محل تجمع: متروی تهرانپارس 7 صبح

مَرکب: ماشین مشدی ممدلی، همان که نه بوق و نه صندلی... همان که ارزون و بی معطلی همان که ... {"بنز گروه" که نباشد همین می شود دیگر ...}

*

می گفت: بزرگ و کوچک را عزیز دار تا بزرگ و کوچک، تو را عزیز دارند... دوست و دشمن را تواضع کن تا دوست، دوست تر گردد و دشمن، دشمن تر نگردد بلکه دوست شود.!

 

 

 

 

نوشته شد به احترام معترضان به گزارش های بدون جدول ....

 

 

 

ساعت

حالت

7

متروی تهرانپارس

7:20

حرکت از تهران

10:50

روستای شاهزید و زیارت امامزاده واستراحت

11:40

حرکت به سمت جنگل

13و دقایقی

نماز جماعت

13:20

حرکت مجدد

14

نهار و استراحت

14 و 40

بازگشت به سوی امام زاده

16و 20

امامزاده شاهزید و اندکی تنفس

16و 40

حرکت به تهران

6 و 10 دقیقه

توقف در"شنگلده " برای نماز جماعت

8و 30

تهران متروی تهرانپارس

 

 

 

 

 

 

*

قرار تجمع ساعت 7 صبح اعلام شده است که تقریبا همه ی افراد رأس ساعت مقرر آمده اند جز عزیزی که دست بر قضا مسئولیتی خطیر هم بر عهده دارند....! بهرحال بنابر نظر سرپرست در زمان موعود حرکت می کنیم و عزیز جامانده را دعوت می کنیم که "شخصی سواری" کنند تا به ما برسند ان شاء الله!

مسیر تقریبی تا روستای شاهزید حدود 3 ساعت است؛ زمانی نسبتا طولانی؛ که گفتگو و شوخی های دوستانه و خورد و خوراکهای گروهی و گروهکی پُرش می کنند

یکی از رسومی که متداول شده در برنامه ها، مراسم معارفه است. با اینکه چهارچوبها کاملا مشخص است اما شیوه ی بیان و کلمات استفاده شده بسیار متفاوتند

عزیزی خود را چنین معرفی می کنند: .... هستم، "دوست خانم عفتی" (اندر احوالات "جانشین: همان که عفتی نام او... صبور بانویی مهربان ... راستش بدمان نمی آید سرپرست "به خیر و خوشی" به کناری روند و "جانشین جان" سرپرستی را عهده دار شوند... هیهات!)

*

به گمانم آدمی دائما در حال "معارفه" است؛ به خودش، به دور و بری هایش... به طبیعت... به مخاطب های حال و استقبال ..به "دنیا" .... گاه به زبان گاه با اندیشه و اثر ...

خوشا آنکه معرف خوبی هاست ... که .. طوبی له و حُسن مئاب!

*

ساعت 10 صبح: خسته شده ایم. "کی می رسیم" سوال ِاین لحظات ماست.

ساعت 10 و 30: چند قدمی میعادگاه: افتاده ایم توی سربالایی... معنای دنده سنگین را تازه دارم "ادراک" می کنم.

(همچنان اندر احوالات ماشین مشدی ممدلی مان: سربالایی نمی کشه مگر با خیلی معطلی مااااشین مشدی مندلی ارزون و بی معطلی !!!!)

د ه و پ ن ج ا ه د ق ی ق ه: امامزاده ی شاهزید... شاید "بهشت گمشده"....

رنگ آمیزی دستانِ خداوند بر طبیعت چیزی نیست که بتوانی با "کلمه" وصفش کنی... اما با تماشایشان می توانی حیرت کنی، منقلب شوی... مبهوت شوی... شکر کنی.... به وجد بیایی... بخندی... اشک شوق بریزی...و و و.....

اما هنوز برای "حیرت زده شدن" کمی زود است... باید بیش تر رویم و غرق تر شویم انگار...

ی ا ز د ه و س ی:

بعد از مختصری استراحت و به قولی جا آمدن نفس، مهیای رفتن می شویم به قصد جنگل نوردی. به صف شده ایم... صفی طویل که گه گاه به علت نظم فراوان "عریض" هم می شویم..!

سرقدم: جناب نظری.

(اندر احوالاتِ طلایه دار گروه: اهل احتیاط و دقت نظر... بی جهت "نظری" نشده اند. شاید پسوند "موشکاف آبادی" هم در ادامه ی فامیلی شان باشد. والله اعلم!)

بهرحال از پشت سر بیش از آنکه خودشان رویت شوند، شبیه کوله ای بزرگند که دست و پا در آورده !

 

  23  1393 9 20141130 1198926252

 

حرکت آرام آرام است. قرارست از مناظر نهایت لذت را ببریم... می بریم...!

کوه و درخت و و رودخانه و حصارهای چوبی و آهنی، حسابی رخ می نمایانند و دلبری می کنند از ما. احساس می کنم 2 چشم چقدر کم می آورد برای دیدن...

*

دلم را تکانده ام از غبار و آلودگی شهر... باید از زیبایی های روستا سرشارش کنم... ان شاء الله

*

"عکاس باشی"های گروه که به گونه ای عجیب و غریب به عدد 3رسیده اند. بیشتر و دقیق تر از ما نگاه می کنند زمین و آسمان را؛ تا خوب بهره ببرند و بهره برسانند و زیبایی ها را بیشتر ثبت

این لحظات "برگ ریز بودن"ِ پاییز را بیشتر از قبل حس می کنم.

 

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود....

*

ح و ا ل ی 1 ظ هـ ر حی علی الصلاه....:

به "شکرانه ی دیدن و لمس زیبایی ها و به احترام جمال آفرینی تو؛ که چنین "قیامتی" را در"دنیا" به پا کرده، نمازی می خوانیم به جماعت تا همگی یک صدا " حمد" کنیم تو را و شکرت را بجا آوریم... با حالی دیگر می خوانیم: الحمدلله رب العالمین"

* بعد از نماز جماعت چند نفری از دوستان تنقلات می دهند که در آن موقعیت، حکم مائده ی آسمانی را دارد برایمان.

*

همچنان در راه:

چند جای مسیر گلوگاه دارد... سخت است... ریزشی است... مسئولین!!!! اصرار دارند که از جاهاوریم

ی صعب العبور بگذریم و این در حالیست که خودشان؛ آن مسیر صافِ یک پله پایین تر را طی می کنند به توجیه اینکه مابقی "آبدیده" شوند!

بهرحال:

هر چه کند "جور" نیست ور تو بنالی "جفاست" !

*

مسیر پوشیده از برگ، حکم همان نقاب برفی کوهستان را دارد.. ظاهرراه پوشیده شده ست اما... ممکن است پایت را بگذاری و هیچ چیز نباشد زیر قدمهایت...

 

دوستان مزاح می کنند که اگر کسی افتاد لااقل کوله ش را نجات دهیم تا با تناول قوت و قُوَّت ِ درون آن، "خدابیامرزی" فراوان بگوییم..

الهی! آنان را که چنین اند، بیش از طناب پوسیده ی انفرادی و کارابین شکسته... نصیب مباد!

*

صعب العبورها را با حمایت "باتوم و باتوم چی که 4 نفرند" می گذرانیم...

* مِه جنگل و درختان رنگارنگ و زمین پر از برگ و سنگهای سبز شده، انگار لبخند خداست بر روی من و ما. که اگر آن "انسان حقیقی" باشیم... چه بسا در "وصف ما" گویند:

"چشم ِ جنگل به تماشای قدش روشن باد ..."

 

  23  1393 24 20141130 1738690646

 

س ا ع ت 2: سرپرست اعلام می کنند وقت نهار را.

خانومها در گوشه ای و مردان هم در چند گوشه ای !!!!

بهرحال از عطوفت و کرامت زنانه مان، مردان ِ هم نورد را بی نصیب نمی گذاریم که مبادا گویند از ترس ِ تقسیم، به کنج عزلت خزیدند.

یکی از هم نوردان بعد از تناول تمامی غذاها و تست تمامی خوراکی ها؛ شروع می کنند به ناشکری که: "اینها چه بود دادید به خورد ما؟!!!".

در طول مسیر این عادت نه چندان پسندیده را به کرات از ایشان می بینیم و چیزی نمی گوییم. دارند "صاحبان کرامت" را پشیمان می کنند از بخشندگی.

چ ه ا ر د ه و چ ه ل د ق ی ق ه - 14: 40:

عزم برگشتن به امامزاده...

داریم کم کم با جنگل "خداحافظی" می کنیم.

"زیبایی" از آن چیزهایی ست که "دل کندن" را جانکاه می کند .

زیبایی جنگل و حال ِخوش درختان، دست و پایم را سست کرده ست برای بازگشت... "عکاس باشی"ها همچنان مشغول "چیک چیک"اند و دوستان را که روی "مبل راحتی طبیعت"* لم داده اند با عکس های پیاپی؛ غافلگیر می کنند. برای آنها که با ما نبودند، شاید فقط دیدنی ها ثبت شود اما برای ما که خودمان چرخ زدیم بین درختان؛ یادگاری های دیگری هم ماند گوشه ی قلب و ذهنمان...

 

  23  1393 25 20141130 1680061343

 

 

د ر م س ی ر ه م چ ن ا ن:

"شعر هستی بر لبانم جاری... پر توانم آری... می روم در کوه و دشت صحرا"

یکی از دوستان خوش ذوقم (پلی play) کرده... چقدر مزه می دهد هم خوانی و زمزمه ش:

"در کوهستان یا کویر تشنه یا که در جنگلها... رهنوردی شاد و پر امیدم...."

 

ح و ا ل ی 4- ن م ا ی د ی گ ر ی ا ز ب ه ش ت:

رسیدن به دامنه ی سر سبز و مه آلود... "عجیب" زیبا بود... انگار پرت شده ام وسط یکی از تابلوهای نقاشی باب راس.... باورم نمی شود زمین هنوز هم "ازین ها" داشته باشد. (از کدامها؟ عکسها را که ببینید عمیقا متوجه می شوید J)

از دیگر تفریحاتمان" داعش کشی" بود که توسط 4 تن از مردان انجام گرفت - به دلایل امنیتی از ذکر نامشان معذورم- همین بس که سردسته شان بسیار مسلط به عربی بودند و مدام خطبه می خواندند... چه می گفت؟ والله اعلم...

من اما تکه ی آخر نمایش را دوست داشتم که "بزرگشان" .. بعد از به شهادت رساندن همه چون دیگر کسی دم دستش نبود "انا ایضا"ی گفت و خود را نیز سربرید... که "جاء الحق و زهق الباطل" همیشه یک نیروی بیرونی نیست... گاهی وجدان خفته ی آدم می شود همان جاء الحق و باطل را کنار می زند...

*

چ ن د ق د م ی 4:

کمی سرعت می گیریم و بعد از بیست دقیقه وارد حیاط امامزاده می شویم. دست و رویی شسته و می رویم سمت ماشین...

 

  23  1393 10 20141130 1386408786

 

چ ه ا ر و 40 د ق ی ق ه:

"توی ماشینیم همه شاد و غزلخون می رویم دسته جمعی مون به سوی شهر تهرون می رویم ..."

علاوه بر توسل و دعا که مبادا در راه به ترافیک یا تصادف بربخوریم زمزمه های دیگری هم از اواخر اتوبوس می آید و فضا را عوض می کند- (هوس آش امامزاده کرده اند دوستان) دعاگویان روزی شبانه می طلبیم.. گاه با شوق و گاه به حسرت از گوشه ی دهانمان می پرد: آشششششششششش ....آشششش

ولی نه... فایده ای ندارد. به تدبیر سرپرست دست رد می خورد به سینه ی "آش جویان" و البته که برای دلجویی و مرمت زخم وارده؛ یک "قوطی رانی" اهدا می شود به هم نوردان که آن هم در جای خود آبی ست بر آتش ِ ما... و الحمد!

*

"چرت زدن" و "نشان دادن عکسهای گرفته شده" و خوردن تنقلات و شوخی و خنده از کارهای مهمی ست که مسیر برگشتمان را پوشش می دهد.

شادیم... امروز هم ورقی بود از دفتر عمر ما که با تصویر پاییزی جنگل و گنبد امامزاده شاهزید، "حسابی طلایی شد و "حیرتی" که سنجاق شد به صفحه ی قلبمان از شکوهی که نظاره گرش بودیم...

قال الله تبارک و تعالی: و اما بِنعمـه ربک فَحَدِث نعمت های پروردگارت را بازگو کن.

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد          احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر تن من، "زبان" شود هر مویی     یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

*

به رحمت بی کرانه ت... برسان ما را به فصل ِ "حیرت" خودمان ...به فصل شکوفایی "عشق" و "ایمان" و "باورهایمان"... برسان ما را به ثمردهی "علم و دانایی مان"... برسان ما را به "برگ ریز خودخواهی هایمان"... برسانمان به فصل "سپید پوشی" قلبمان بعد از ریزش ناپاکی ها.... خوشا آنکه 4 فصل را داراست ."

اما:

گر مردِ رهی غم مخور از دوری و دیری       دانی که "رسیدن" هنر گام زمانهاست؟

*

س ا ع ت 8 و س ی د ق ی ق ه م ت رو ت ه ر ا ن پ ا ر س

:

رسیدیم به میعادگاه صبح... با دوستانمان خداحافظی می کنیم به امید دیدارهایی نه چندان دور....

*

میگفت: حکمت، همچون "باران" است؛ در معدن خویش بی پایان است اما... به قدر "مصلحت" فرود آید.

و لله الحمد الف . ی

همچنان همان پاییز برگ ریز93

نظرات (19)

  • الهام عباس  زاده

    الهام عباس زاده

    09 آذر 1393 at 15:49 |
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام
    چه عکس های زیبایی داشت این برنامه
    تبریک به عکاسان و خوش به حال شرکت کنندگان و خسته نباشید به برگزار کنندگان...
    پادشاه فصل ها پاییز...درخت ها که آماده ی نداری میشن...چه خوشگل میشن... D:
  • محسن دلوئی حیدری

    محسن دلوئی حیدری

    24 آبان 1393 at 22:00 |
    سلام
    باعرض ادب واحترام خدمت همنوردان خوب،برنامه بسيار خوبي بودوفظاي بسيار زيباودل انگيزي داشت.وقتي انسان اين همه زيبائي رو ميبينه واز نزديك لمس ميكنه تامدتها حالش خوب.خوب.خوب.
    وباتشكرفراوان ازتمامي مسئولين ودست اندركاران اين برنامه،خصوصا آقاي آقائي كه قبول زحمت ميكنن واين قبيل برنامهارو ترتيب ميدن.
    • اعظم امیروثوقی

      اعظم امیروثوقی

      28 آبان 1393 at 01:27 |
      فظای؟!
  • حمید فوقانی

    حمید فوقانی

    24 آبان 1393 at 21:16 |
    سلام خدمت تمام مسئولین گروه شهیدورکش:
    برنامه شاهزیدبسیارجالب بود.امید که تورهای طبیعت گردی همچنان ادامه داشته باشد.انشااله شاهدتورهای ایرانگردی نیز باشیم.
    با تشکر وقدردانی از همه مجریان محترم تورمزبور
  • محبوبه اسماعیل پور

    محبوبه اسماعیل پور

    24 آبان 1393 at 20:35 |
    با سلام.برنامه خیلی خوبی بود! تشکر از زحمات سرپرست محترم و دقیق برنامه و جانشینشون و همینطور از راهنمایی های راهنمای با تجربه و حمایتهای بی دریغ سرپرست محترم فنی و عکاسی هنرمندانه عکاسان خوب برنامه و خانم ز.ن که اگر حضور سبزشون نبود نصف بیشتر عکسها خالی می موند! و نهایتا تشکر از دستفروشان زحمتکش مترو که تا اون ساعت از شب دست از تلاش و زحمت برنمیداشتند!!
    کلااین سطح از برنامه هاو حتی کمی متوسط تر با استقبال خوبی که ازشون میشه خوبه که باشه
    (آشه.....)
    یعنی خوبه که آخرش با آش همراه باشه!
  • زکیه نظری

    زکیه نظری

    24 آبان 1393 at 12:39 |
    با عرض سلام و احترام
    برنامه بسیار عالی بود و لذت بردیم...جای تمامی دوستان که نبودن بسیار خالی بود...(ولی جنگل پاییزی از دستتون رفت)
    تشکر ویژه از سرپرست برنامه اقای اقایی که زحمت زیادی کشیدن و سایر دوستان از جمله جانشین برنامه ،سرپرست فنی، و رااااااااااااهنمای عزیز که بسیار بسیار زحمت کشیدن،و امداد نجات که تا اخرین لحاظات(حتی داخل مترو برگشت) هم امداد میرسوندن ،عکاسان برنامه (گرچه از من عکسی گرفته نشد) بالاخره ازشون ممنونیم..و در کل از همه همنوردان که فضای شادو لذت بخشی رو فراهم کردن..
  • شقایق موحدیان

    شقایق موحدیان

    24 آبان 1393 at 08:38 |
    با سلام و عرض ادب و تشکر از همه دوستان همسفر.خصوصا تشکر ویژه از آقای آقایی بخاطر برنامه ریزی منظم و اجرای خیلی خوب برنامه. همچنین از خاندان نظری و دوستان همراه که عامل شادی و مسرت سفرند.
    پاییز دل انگیز جنگل دیدنی بود. جای همه دوستان خالی.
  • زینب غریب بافقی

    زینب غریب بافقی

    16 آبان 1393 at 15:06 |
    من هم داوطلب حضور هستم. به همراه یک یا دو یا شاید سه مهمان!
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    14 آبان 1393 at 21:44 |
    با تشكر از دوستان بابت شعرها.
    آقاي آقايي !شعري كه نوشتيد و از سروده هاي زيباي آقاي رسولي هست كمي پس و پيش داره و چند بيت كه جا مونده :
    رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

    یافاطمه! سلام … بماند بقیه اش
    سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

    از پیکر امام … بماند بقیه اش
    دلواپسی برای من و بهر دخترت

    در مجلس حرام …بماند بقیه اش


    بيت آخر در واقع بيت اول شعره و بيت نهايي اينه :
    قصه به “سر” رسید و تازه شروع شد

    شعرم نشد تمام … بماند بقیه اش

    بازم ممنون از همه ي دوستان :خانم عباس زاده - آقاي بشيري و آقاي آقايي
  • الهام عباس  زاده

    الهام عباس زاده

    14 آبان 1393 at 11:25 |
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام به همگی
    ضمن عرض تسلیت و با آرزوی قبولی عزاداری همه هم گروهی های گرامی.

    شعری که قسمتی از اون رو در زیر براتون میذارم، قسمتی از شعری هست که داستان وار داستان حماسی شهادت حضرت فضل و ادب ابالفضل عباس علیه السلام توسط یکی از دوستانم سروده شده که در وبلاگشون قرار دادند.
    همه دوستان به خصوص دوستان هیأتی رو به خوندنش سفارش می کنم. می تونند انشالله در در دسته جات و حسینیه هاشون برای شعر مصیبت خوانی استفاده کنند. البته این شعر برای چند سال قبل هست
    در پناه خدا

    «داستان مشک»

    ماهی لب تشنه مشکی خشک دست ماه داد

    با نگاهش کار دست آن دل پر آه داد

    آن که دشمن از صدای گام او بی خواب بود

    در تب تنهایی مولای خود بی تاب بود

    هر ستاره بر درخشید و به سوی روز شد

    در شعاع حضرت خورشید شب افروز شد

    باده می چرخید تا دست بنی هاشم رسید

    هر گل از باغ علی افتاده در خون می تپید

    مانده آن خورشید این مه در میان کارزار

    ماه زیر لب به خود می گفت با حال نزار

    پیش شمعم آتش اما در نمی گیرد چرا

    جان این پروانه بال و پر نمی گیرد چرا؟

    خار در چشم استخوان در حلق ماه انگار بود

    ماه اما نقطه تسلیم این پرگار بود

    کربلا تکرار دارد حضرت عباس نه

    سوسوی فانوس کی باشد شبیه کار مه؟

    رزم را عباس از دست خدا آموخته

    برق شمشیرش به چشمان حسینش دوخته

    http://khodematloobeman.blogfa.com/post/15
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    14 آبان 1393 at 09:41 |
    از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
    آن هم نشد حرام...، بماند بقیه اش!
    هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت؛
    آمد به انتقام...، بماند بقیه اش
    شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
    شد سنگ ها تمام...، بماند بقیه اش!
    گویا هنوز باور زینب (س) نمی شود
    بر سینه ی امام؟!... بماند بقیه اش
    پیراهنی که فاطمه (س) با گریه دوخته،
    در بین ازدحام... بماند بقیه اش!
    از قتل گاه آمده شمر و ز دامنش
    خون علی الدوام...! بماند بقیه اش!
    راحت شد از حسین (ع) همین که خیالشان
    شد نوبت خیام!... بماند بقیه اش!
    بر خاک خفته ای و مرا می برد عدو
    من می روم به شام... بماند بقیه اش!
    دل واپسم برای سرت روی نیزه ها،
    از سنگ پشت بام... بماند بقیه اش!
    حالا قرار هست کجاها رود سرش؟!
    از کوفه تا به شام... بماند بقیه اش!
    تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن:
    از روی پشت بام... بماند بقیه اش
    کوتاه کن کلام...، بماند بقیه اش!
    مرده است احترام...، بماند بقیه اش!
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    13 آبان 1393 at 17:03 |
    مي گفت :


    آن "اسب" آمد

    اما آن "مرد" را نیاورد...

    * "حسین" هنوز هم مظلوم است

    وقتی خورشید عاشورا غروب کرد

    او هم می رود

    تا سال بعد

    تا یاد بعد...
  • مهدی بشیری

    مهدی بشیری

    12 آبان 1393 at 23:15 |
    فلک به چهره کشد از حیا نقاب مگر
    وگرنه دید توان این همه عذاب مگر
    لهیب تشنگی از کودکان گرفته توان
    کرامتی بکند همت سحاب مگر
    نماز عشق چنین غرق خون نمی خوانند
    وضو گرفته ای از چشم افتاب مگر
    صلوة ظهر تو در عرش می کنی پرواز
    گرفته دست ملائک تو را رکاب مگر
    امیر قافله را سر به چوب نیزه چراست
    زمانه لال شد از دادن جواب مگر
    سرت به نیزه اذان گفت کاروان لرزید
    نشسته هیبت طوفان در این خطاب مگر
    نگاهت از سر نی بیمناک طفلانست
    گشاده بال به ره, باز اضطراب مگر
    فراز نیزه چه غوغای عالم افروزیست
    فرود امده تا نیزه افتاب مگر
    صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    11 آبان 1393 at 21:34 |
    کربلا کعبه عشق است و منم در احرام

    شد در این قبله عشاق دو تا تقصیرم

    دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

    چشم من دید در آن آب روان تصویرم

    امام سجاد(ع) می فرماید: " خداوند حضرت عباس(ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند."
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    09 آبان 1393 at 10:36 |
    یا ایهاالحسین و یا ایهاالشهید ...!

    با عشق تو، ندیده ...خدایت مرا خرید

    هر سائلی که دست به دامان تو شود

    هرگز نمی‌رود ز سرای تو نا‌امید

    این بی‌قراری دل ما بی‌دلیل نیست

    صوت حزین مادری بر گوش ما رسید

    والله اصل طینت ما خاک کربلاست

    مارا برای گریه خداوند آفرید

    با اشک فاطمه گل ما را درست کرد

    از نای زینبی به نفس‌های ما دمید

    رخت عزای ما همه دست دوز فاطمه است

    نقش لباس ما همه زان پیرهن کشید

    زین پس حیا ز حرمت این پیرهن کنید

    با این لباس پیکر ما را کفن کنید
    ***

    سلام الله عليك يا ابا عبدالله ع....
  • اعظم امیروثوقی

    اعظم امیروثوقی

    02 آبان 1393 at 23:52 |
    لطفا اسم بنده رو هم وارد کنید ممنون
  • اعظم امیروثوقی

    اعظم امیروثوقی

    02 آبان 1393 at 23:51 |
    سلام مجدد شماره کارت تون رو برای واریز قبول نمیکنه میگه اشتباهه
  • اعظم امیروثوقی

    اعظم امیروثوقی

    02 آبان 1393 at 23:41 |
    سلام لطفا بخش پیاده روی و گشت جنگلشو بیشتر کنید با سپاس
  • مرضیه کشاورز

    مرضیه کشاورز

    22 مهر 1393 at 19:47 |
    کاش تاریخش دوباره بشه 2 آبان :(

نظر بدهید

لطفا عضو سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.