سفر عشق، اربعین - کربلا - 15 آذر 1393

تاریخ برگزاری: 13930915

سفر عشق، اربعین - کربلا - 15 آذر 1393

هماهنگ کننده (مادر خرج):

احمد نظری

جانشین:

جانشین اول: مهدی ورکش جانشین دوم: سید محمد حسین آقایی پور

گزارش نویس:

نیره نظری

مخابرات:

علیرضا صالحان

پشتیبان:

اعظم یوز باشی

عکاس:

محبوبه علمیه

مهمانان:

آقایان:

علیرضا احمدیان لواسانی، صادق هاشمی، امیر حسین آبیاری، امیر لرد، سید مصطفی میر تاج الدینی، علی اصغر رضایی، حامد علمیه، محمد علمیه، حامد همایونی، یاسر قدسی

خانمها:

فاطمه خرامان، زهرا غلامی،

سطح برنامه:

سنگین

تاریخ و ساعت تجمع:

روز شنبه 15 آذرماه ، ساعت 12 ظهر (لازم به ذکر است چون بلیط اتوبوس از ترمینال تهیه شده است، در صورت تاخیر، تعهدی در قانع نمودن راننده برای توقف وجود ندارد).)

محل تجمع:

ترمینال جنوب، تعاونی شماره 11

تاريخ و محل برگشت:

تاریخ برگشت (رسیدن به تهران) 24 لغایت 26 آذرماه با توجه به شرایط و موقعیت زمانی و در اختیار سرپرست برنامه

اقامت:

چادر، حسنیه، موکب، منزل، پیاده رو، کنار خیابان و یا هر جایی که فکرش را بکنید دور از ذهن نیست.

مهلت ثبت نام:

شامگاه روز چهار شنبه 5 آذر

هزینه برنامه:

هزینه برنامه با توجه به وسیله نقلیه (زمینی، هوایی و یا قطار) و هزینه های جانبی، حدود 600 تا 800 هزار تومان می باشد. هزینه های تحمیلی پیش بینی نشده، در صورت بروز به این مبلغ اضافه خواهد شد. (هزینه قطعی پس ازمراجعت به تهران، حداکثر ظرف یک هفته اعلام میگردد)

مختصری از برنامه و زمان بندی تقریبی:

حرکت به سمت یکی از مرزهای خروجی کشور به سمت عراق در یکی از روزهایی گفته شده
صبح روز بعد انجام عملیات خروج از کشور

احتمالا عصر همان روز ورود به کشور عراق و عزیمت به سمت نجف اشرف

اقامت در نجف یک تا دو شب. در صورت امکان زیارت مسجد سهله و مسجد کوفه در نجف.

حرکت به طرف ابتدای مسیر پیاده روی به سمت کربلا و شروع پیاده روی

رسیدن به کربلا و اقامت در روز قبل از اربعین یا روز اربعین.

اقامت در کربلا تا بعد از اربعین و زیارت (ممکن است به دلیل ازدیاد جمعیت به کربلا نرسیم و میانه راه بازگردیم).

حرکت به سمت یکی از مرزها در یکی از تاریخهای اعلام شده

اطلاعات مربوط به مسیر پیاده روی

میزان مسافت :90 کیلومتر

تعداد ستون ها : ۱۴۵۲ ستون

فاصله بین هر ستون : ۵۰ متر ( ۲۰ستون =۱ کیلومتر)

زمان لازم برای پیاده روی کل مسیر: ۲۰ تا ۲۵ ساعت (متوسط روزی ۷ تا ۸ ساعت)

زمان تخمینی سفر پیاده : ۳ روز

توضیحات و تذکرات:

نکات:

* این مجموعه سعی خود را برای برگزاری این سفر انجام میدهد اما هیچ تضمینی در اجرای برنامه نیست. ممکن است چند روز قبل از اربعین به هر دلیلی از برگزاری سفر به صورت دسته جمعی منصرف شویم که دراین صورت هزینه ها را مسترد میکنیم و هر کسی تمایل داشت میتواند با افراد یا گروههای دیگری سفر کند. ممکن است حتی برای هماهنگی با افراد دیگر هم زمان نداشته باشید. پس لطفا این موضوع را جدی بگیرید.

* تعداد نهایی و تعداد خانمها بسته به تعداد حضور اقایان دارد. پس همه چیز تا لحظات اخر متغیر خواهد بود.

* همراه داشتن پاسپورت همیشه و همه جا حتی هنگام تجدید وضو الزامی است. ( حتما کوله کمری یا کیف کوچک زیپ دار که بتوان از گردن آویزان نمود برای قرار دادن پاسپورت و پول نقد به همراه داشته باشید ).

* لازم است آمادگی پیاده روی این مسیر را در طول سه روز و حتی در شرایطی کمتر از سه روز و پیاده روی شبانه را داشته باشید.

* در طول پیاده روی نجف تا کربلا امکان استفاده از وسایل نقلیه بین راهی برای اعضای مجموعه وجود ندارد. خواهشا به این امید که هر جا خسته شدیم سوار میشویم ثبت نام نکنید.

* خانمها حتما از پوشش چادر استفاده میکنند.

* این سفر با تمام معنویتی که دارد سختی های خودش را دارد. هر نوع سختی که فکرش را بکنید. اگر بار اولتان است از روی این بند به راحتی رد نشوید و با دوستان با تجربه خود مشورت نمایید.


در ضمن دنبال راحتی و سفر گل گشت نباشید. راحتی و اسایش اصلا با این سفر جور در نمی‌آید. سفر کربلا به هر حال سخت است. سفر کیش که نمی‌روید. با مشهد هم خیلی فرق دارد. مخصوصا اگر عزم پیاده روی دارید. از الان خودتان را برای لذت سختی در راه حسین (علیه السلام) آماده کنید که بسیار دلچسب است.

 

نکات قبل از سفر:

کاروان‌های مختلفی برای پیاده‌روی اربعین و نیمه شعبان ثبت نام می‌کنند. اینم بگم که حج و زیارت به صورت پیاده کاروانی ندارد و این کاروان ها هیچ کدام تحت نظر حج و زیارت نیستند. لذا همه شان تعهد میگیرند که جانتان پای خودتان است. (اصلا نگران نباشید به ریسک جانی ش کاملا می ارزد)

اگر گذرنامه ندارید یا گذرنامه تان کمتر از ۶ ماه اعتبار دارد سریع بجنبید که آمدنش کمی طول میکشد. اول از سایت پلیس + ۱۰ مدارک گذرنامه را چک کنید و با مدارک بروید به پلیس + ۱۰.

از فرصت بیکاری در اتوبوس برای خواندن ادعیه، حفظ قرآن، گوش دادن به روضه و… استفاده کنید. فراگیری زبان عربی هم خیلی توصیه می‌شود.

اگر تماس هایتان در عراق به چند حال و احوال عمومی از خانواده در ایران ختم میشود نیازی نیست سیم کارت عراقی بخرید. اما اگر در عراق با یکدیگر و با ایران تماس زیاد دارید به خریدنش می صرفد.

برای خرید به قدر ضرورت اکتفا کنید سعی کنید بیشتر از فضای ایام اربعین لذت ببرید. اگر خریدتان سنگین باشد ممکن است سرپرست مجبورتان کند آنها پس دهید و یا از خیرشان بگذرید. این سفر، سفر خرید و سوغاتی آنچنانی نیست. قبلا عرض کردیم که با زیارت معمولی فرق میکند.

- تا قبل از اتمام اربعین توقع زیارت حرمین شریفین را نداشته باشید. همین که در بین آن همه جمعیت پایتان به اطراف کربلاهم برسد زیارتتان قبول است ان شا الله. اما از عصر اربعین به بعد راحتتر میتوانید زیارت کنید. زیارت امین الله و جامعه کبیره را در حرم از دست ندهید. حرز حضرت زهرا (سلام الله علیها) را در حرم حضرت بخوانید به نیت اینکه مشکلی برایتان در مسیر پیش نیاید. از علمای اطراف حرم هم غافل نشوید. تعدادشان به تعداد ستاره های آسمان نزدیک است.

معمولا پیاده روی از اوایل صبح شروع می‌شود. از نجف تا کربلا حدود ۱۴۵۲ میله فاصله است. منظور از میله تیرهای چراغ برق آزادراه است که شماره بندی شده. اگر معمولی حرکت کنید باید دو روز و نیم تا سه روز به کربلا برسید.

تمام مسیر پر از موکب است. عراقی ها واقعا در این مواقع سنگ تمام میگذارند. مخصوصا در اربعین. همه نوع خوراکی، محل اسکان، دستشویی، حمام، مشت و مال، انواع نوشیدنی، انواع دارو و…

با اوصافی که گفته شد نیاز به وسایل چندانی برای بین راه نیست. فهرستی که برای بین راه پیشنهاد میشود از قرار زیر است:

پیاده روی فرصت خوبی است برای ذکر گفتن. حتما تسبیح همراه ببرید. از معدود فرصت های شما برای خواندن زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام همین پیاده روی است. از دستش ندهید. اگر جمعی باشد چه بهتر، در مسیر بلند بخوانید.

در زمان خوابیدن در موکب‌ها حواستان به کوله و موبایلتان باشد.

هر بار که برای استراحت یا نماز می‌ایستید، پاهایتان را مخصوصا کف آن را ماساژ دهید. ترجیحا با آب بشویید. به پشت خوابیده و پاها را به دیوار تکیه دهید تا خون جمع شده برگردد. کفش را هم که یادتان نرفته. حتما باید مسیری برای هوا داشته باشد.

 *

راهنمای استفاده از اینترنت تلفن همراه در عراق

یک هفته ای:
سیمکارت آسیاسل : ۷۵۰ مگابایت اینترنت برای یک هفته ۷۰۰۰ دینار عراق-فعالسازی : ارسال عدد ۲ از طریق پیامک به ۳۰۶۵
روزانه:
سیمکارت آسیاسل : ۱۵مگابایت اینترنت برای یک روز ۱۵۰۰ دینار عراق-فعالسازی : ارسال عدد ۱ از طریق پیامک به ۳۰۶۵
سیمکارت زین عراق :
یک روز اینترنت ۳۰ مگابایت، ۳۰۰۰ دینار عراق – فعالسازی: ارسال عدد ۱ از طریق پیامک به شماره۲۱۷۷۷
سیمکارت زین عراق : یک هفته اینترنت ۲۵۰ مگابایت روزانه+۲۵۰ مگابایت شبانه (۱بامداد تا۸صبح) ۵۲۵۰دینار عراقی، فعالسازی ارسال عدد ۲ از طریق پیامک به ۲۱۷۷۷

*** اگر تنظیمات اتصال به اینترنت را دریافت نکردید برای سیمکارت آسیاسل یک پیامک خالی به شماره ۱۹۶۰  و برای سیمکارت زین یک پیامک خالی به شماره ۲۱۴۴ بفرستید.

نکته: سال قبل به علت ترافیک بالا در شهر نجف اشرف. مسیر پیاده روی و کربلا تماس به سختی برقرار می شد و با سیم کارت های ایرانی و عراقی امکان استفاده از اینترنت وجود نداشت. مشکل ترافیک در حدی بود که روی تماس تلفنی نمی شد حساب باز کرد چه برسد به اینترنت.
احتمالا بازهم BTS های مسیر قابلیت پاسخگویی به این حجم زائر رو نداشته باشد. ولی بهرحال با روش بالا میتونید اینترنت را روی سیمکارت آسیاسل داشته باشید.

* شرکت همراه اول هم اینترنت سیمکارتهای این شرکت را در عراق فعال کرده که میتوانید به سایت هماره اول مراجعه نمایید.

 

شماره های مهم   

اورژانس : ۱۰۴       

افراد گمشده : ۰۷۸۰۱۳۰۰۵۶۱
احکام شرعی : ۰۷۸۱۴۶۵۱۳۵۳

اداره مرکزی : ۰۷۸۰۱۰۰۴۷۵۸

شرایط و مراحل ثبت نام در برنامه:

 

با توجه به اخبار رسیده از شهرهای کربلا، نجف و مسیرهای بین راه و همچنین اوضاع مرزی، وضعیت امسال با سالهای گذشته تفاوت اساسی دارد. با این حال تا ساعت 22 امشب اختیار انصراف از برنامه را دارید. هزینه هم به جز کرایه تهران تا شلمچه، تماما عودت میگردد. (از این فرصت استفاده کنید چون این حرکتها از این سرپرست بعیده ها. شاید هر ده سال یک بار اتفاق میفته. هرچند توصیه شخصی اینه که با تمام این اوصاف، به تحمل سختی اش میارزد).

این برنامه در قالب برنامه های رسمی گروه محسوب نمیشود و کاملا به صورت شخصی برگزار میگردد. ولی برای هماهنگی در سفر یک نفر به عنوان سرپرست مشخص شده است تا دچار هرج و مرج در سفر نشویم. سرپرست هیچ مسئولیتی ندارد چون برنامه کاملا شخصی است. کسانی که در برنامه ثبت نام میکنند مانند آن است که خودشان راهی سفر هستند ولی برخی هماهنگی ها به صورت جمعی انجام میگیرد. از سایت گروه فقط به عنوان منبع اطلاع رسانی استفاده میشود.

- با توجه به توضیحات بالا، سرپرست برنامه افراد شرکت کننده را از میان اعضای گروه از بالاترین سطح تا سطح اعضای ثابت انتخاب مینماید. تاکید میگردد انتخاب افراد از بین اعضای گروه دلیل بر برگزاری برنامه از طرف گروه نمیباشد.

- کسانی که مشمول بند فوق نمیباشند، برای ثبت نام از طریق ایمیل به سرپرستاعلام آمادگی مینمایند تا در مورد آنها تصمیم گیری شود. اولویت در خصوص این دسته از عزیزان با کسانی است که توسط اعضای گروه معرفی و تایید شوند. موضوع ایمیل کلمه "اربعین" ذکر شود و در متن ایمیل مشخصات کلی، مختصری از فعالیتهای ورزش، نحوه آشنایی با گروه و نام افراد معرف را بفرمایید.

*** ثبت نام در برنامه و واریز وجه، به منزله انعقاد عقد صلح با سرپرست است. سرپرست مبالغ دریافتی را در هر زمینه که صلاح بداند هزینه میکند و از این بابت رضایت طرفین با انعقاد صلح، حاصل میشود.

مراحل ثبت نام:

- مطالعه کلیه موارد گفته شده در این صفحه و مشورت با زائرین سالهای گذشته و اطمینان از تحمل سخت ترین شرایط ممکن.

- اعلام آمادگی از طریق پیامک به سرپرست برنامه.

- واریز هزینه برنامه علی الحساب 400 هزار تومان به شماره کارت سرپرست بعد از گرفتن تاییدیه از سرپرست. (هزینه تهیه ویزا و دینار مورد نیاز در عراق با خود دوستان است.)

- گرفتن ویزای انفرادی  در اسرع وقت

- تهیه دینار مورد نیاز برای استفاده شخصی در طول سفر

- واریز فیشهای مورد نیاز برای خروج از کشور مانند عوارض خروج و شهرداری در صورت اعلام

رصد نمودن سایت یا صندوق پیامک گوشی همراه خود برای مراحل بعدی

 * در صورت ثبت نام و عدم موفقیت در گرفتن ویزا تا زمان حرکت، چنانچه با توجه به ثبت نام فرد هزینه ای شده باشد، از مبلغ واریزی کسر و مابقی هزینه به وی مسترد میگردد.

 اطلاعات برنامه ممکن است تا لحظات آخر ویرایش گردد و ثبت‌نام کنندگان ملزم به چک کردن این اطلاعات می‌باشند. تغییرات 12 ساعت قبل از شروع برنامه از طریق پیامک ارسال می گردد.

سایر لوازم مورد نیاز:

- گذرنامه دارای اعتبار به همراه ویزای مسافرتی به کشور عراق.
- شام روز حرکت
- صبحانه روز اول

- پوشاک مناسب فصل

- جیره خشک همراه، مقداری نبات، نمک، مقداری عسل، لیوان شخصی، وسایل شخصی مسافرتی (مسواک خمیر دندان، حوله، شامپو، صابون خمیری و ژل شستشو)

- همراه داشتن داروهای ضروری و شخصی، قرص های مسکن و ضد اسپاسم، چند عدد چسب زخم، باند کشی، قرص جوشان ویتامین ث، پور ضد اسهال(او آر اس)

- کوله پشتی مناسب (به هیچ عنوان از ساک دستی یا مسافرتی استفاده نمکنیم).
- پماد مناسب برای تاول و عرق سوز.

- کفش راحت و مناسب که قبلا بارها آن را پوشیده باشید. تاول و پا درد جزء جدا نشدنی برنامه است. پس با انتخاب کفش مناسب این مورد را کاهش دهید. برای برخی دمپایی راحتی و برای برخی کتونی سبک بسیار نرم بهترین گزینه است. در این خصوص با دوستانی که سالهای گذشته رفته اند مشورت کنید.

- دمپایی سبک و مقاوم

- چفیه یا حوله سبک

- مهر سبک (به خاطر سنگین نشدن وسایل از آوردن چادر نماز و سجاده و مانند آن خود داری نمایید.)

 در عین توجه به آوردن ره توشه مورد نیاز و ره توشه پیشنهادی به این نکته هم توجه داشته باشید که از وسایل مسافرتی استفاده کنید کوله شما از حد معمول سنگین تر نشود. در صورت مشاهده کوله سنگین تر از حد معمول، شاید مجبور شوید وسایلتان را این طرف مرز رها کنید.

به هیچ عنوان غیر از پاسپورت هیچ کارت شناسایی دیگری همراهتان نباشد. حتی کارت کتابخانه. از پوشیدن لباس خاکی، بسیجی، عراقی و مانند آن خود داری شود.
*** توجه توجه***. به همراه داشتن کیسه خواب ضروری است. احتمال خوابیدن بیرون موکبها وجود دارد. اگر کیسه خواب ندارید و نمیتوانید تهیه نمایید، از طریق پیامک به سرپرست اعلام کنید. البته کاری از دست ایشون بر نمیاد جز اینکه احساس همدردی کند که تحمل سرما آسان تر گردد. این را هم بدانید که پتوی مسافرتی به هیچ عنوان کار کیسه خواب را نمیکند.
*** دوستانی که زیرانداز عایق یا جنس فوم سبک کوهنوردی دارند، به همراه بیاورند. اگر ندارید و نمیتوانید تهیه کنید، از طریق پیامک به سرپرست اطلاع دهید.
 
توضیحات:
* سعی کنید وسایل کم وزنی را با خود حمل کنید. نیازی به همراه داشتن غذا یا آب نیست چون مقدار زیادی غذا و آب در مسیر موجود است.  
* مقداری داروی اساسی برای ۲ یا ۳ روز پیاده روی همراه داشته باشید. مانند قرص سرماخوردگی، پماد برای باز شدن عضلات پا، باند کشی برای بستن پا در صورت نیاز، و...
* خانمها از چادری استفاده کنند تا امکان انداختن کوله باشد. انواع چادرهای لبنانی و ملی مناسب است.
* به هیچ عنوان از کیف دستی اسفتاده نکنید. استفاده از کوله پشتی مناسب الزامی است.
 از آنجایی که حرکت امسال قبل از اذان صبح شروع میشود، برای جلوگیری از سرماخوردگی لباس های مناسب به همراه داشته باشید: جوراب، دستکش، کلاه، پوشش گوش، کاپشن پلار و لباس گرم. حتما از دو شلوار استفاده کنید. البته بنابر تجربه هوا در طول روز مناسب و در شبها حسابی خنک است. لباسهای گرمتان را حتی الامکان جوری انتخاب کنید که دکمه یا زیپ داشته باشد و قابلیت کم یا زیاد کردن لباسهایتان را در طول مسیر داشته باشید. خانمها بهتر است، پارچه ای نرم مشکی مستطیل که جلوی صورت را بگیرد تهیه کرده و کش دوخته و چیزی شبیه پوشیده درست کنند تا در طول مسیر از سرما و گرد و غبار محافظت کند.

ره توشه پیشنهادی:

 * به همراه داشتن کیسه خواب گرچه اجباری نیست، اما شدیدا توصیه میشود به همراه داشته باشید. وزن کیسه خواب نهایتا یک کیلو و پانصد گرم بیشتر نباشد.

* میتوانید یک قرآن، دعا و زیارت جیبی و یا مداحی مورد علاقیتان به همراه داشته باشید. البته بهتر است این ها را درموبایل خود داشته باشید تا درحال پیاده روی گوش فرا داده یا بخوانید.

*  دوربین عکاسی یا فیلم برداری و مانند آن . امکان شارژ دستگاههای شارژی در موکب های بین راه وجود دارد. در این سفر تصاویر بی بدیلی میتوانید شکار کنید.

* قلم و کاغذ

* سه راهی بیسیم برای پریز برق. (هر چند نفر یه دونه سه راهی داشته باشن خوبه. ممکنه پربزهای برق مشغول باشه و مجبور شوید تو نوبت بمونید).

* دفترچه بیمه برای نیاز احتمالی در داخل ایران


 دوستانی که بیمه انفرادی گرفته اند، برگه بیمه نامه را در تهران نزد یکی از نزدیکان خود بسپارند. دوستانی که ویزای مانیفستی گرفته اند، بیمه گروهی شده اند که در صورت لزوم، بعد از سفر میتوانند برگه بیمه را از سرپرست و یا بازماندگان وی درخواست نمایند.

 نرخ بیمه به شرح زیر می باشد:

 

Bimeh

 

 تلفن تماس :  88944339-88905273

 

لینک هواشناسی

بین راه نجف اشرف و کربلا المقدسه

 

شهر نجف

 

شهر کربلا

 

 

توضیحات کاربردی

تذکرات:

 

ثبت‌نام در برنامه و واریز وجه به منزله قبول اطلاع کامل از قوانین گروه و تعهد به رعایت دستورات سرپرست و نیز به منزله انعقاد عقد صلح با سرپرست برنامه می‌باشد. موضوع عقد صلح پرداخت هزینه در قبال اجرای برنامه طبق شرایط اعلام شده است و سرپرست می‌تواند هزینه دریافتی را با هماهنگی مسئول گروه، در هر موردی که صلاح بداند هزینه نماید و از این بابت رضایت طرفین با انعقاد صلح، حاصل میشود.. تمامی نکات ارائه شده‌ی کتبی و شفاهی از طرف سرپرست به عنوان شروط ضمن عقد در نظر گرفته میشود.

سرپرست اختیار دارد با توجه به وضعیت آب و هوا، اعمال سیاستهای ترافیکی، امنیتی، اخلاقی و...از طرف مراجع ذی‌صلاح، هدف آموزشی، وضعیت‌بدنی و فنی همنوردان و یا هر نوع عامل خارج از اختیار سرپرست، برنامه را کنسل و یا با برنامه‌ای دیگر در همان منطقه یا منطقه نزدیک به آن جایگزین نماید. در این صورت نیز بازگرداندن تمام یا مقداری از هزینه برنامه با تصمیم سرپرست خواهد بود.

همنوردان به غیر از کارت بیمه ورزشی فدراسیون پزشکی ورزشی که برای شرکت در هر برنامه الزامی است و می بایست تهیه نمایند، از طرف گروه تحت پوشش هیچ نوع بیمه‌ی دیگری نمی‌باشند. مسئولیت عمل به تعهد در قبال کارت بیمه ورزشی صادره از فدراسیون پزشکی ورزشی به عهده گروه نمی‌باشد.

سرپرست در ثبت‌نام همنوردان ملزم به رعایت نظرات کمیته فنی می باشد و از هیچ آداب و ترتیب دیگری مانند اولویت ثبت‌نام و ... تبعیت نخواهد نمود.

به منظور استفاده در انواع رسانه ها، سایت و فضاهای مجازی دیگر و بعضا در حوزه نشر و ...، در تمامی برنامه ها، فیلم و عکس گرفته میشود. فلذا عزیزانی که تمایل ندارند تصویرشان پخش شود، خودشان دقت نمایند که داخل کادر نباشند و یا با استفاده از دستمال سر و ... صورت خود را بپوشانند. تصویربردار و ... مسئولیتی در این خصوص ندارند.

لطفا تقاضای پرداخت وجه را در روز اجرای برنامه به صورت نقدی نفرمایید.

همنوردان محترم چنانچه به هر علتی از برنامه انصراف دهند، هیچ‌گونه وجهی مسترد نمی‌گردد مگر در شرایط خاص با صلاحدید سرپرست.

حداقل پانزده دقیقه زودتر از زمان اعلام شده در محل قرار حاضر شوید. چنانچه لحظاتی پس از زمان اعلام شده رسیدید، مسئولیت آن به عهده خودتان می باشد و طبیعی است که هیچ وجهی مسترد نمیگردد.

اجازه صعود به افراد در هر نقطه از برنامه با صلاحدید سرپرست داده می‌شود و تمامی افراد ملزم به رعایت این نکته می‌باشند.

درصورت نیاز بازدید از وسایل همنوردان توسط سرپرست، در ابتدای برنامه یا حین برنامه انجام خواهد شد.

اطلاعات مورد نیاز از قبیل دمای هوا، سرعت باد، بارش و هرگونه اطلاعات دیگر در خصوص منطقه و نحوه صعود را از طریق سایتهای معتبر یا هر طریق دیگر به دست آورید و به غیر از لوازم مورد نیاز اعلام شده توسط سرپرست، لوازم متناسب با شرایط برنامه را به همراه داشته باشید. مسئولیت ملاک قراردادن این اطلاعات با شرکت کنندگان است.

هرگونه سؤال یا ابهامی را در مورد برنامه می‌توانید در وقت مقتضی از سرپرست برنامه بپرسید.

اطلاعات برنامه ممکن است تا لحظات آخر ویرایش گردد و ثبت‌نام کنندگان ملزم به چک کردن این اطلاعات می‌باشند. تغییرات 12 ساعت قبل از شروع برنامه از طریق پیامک ارسال می گردد.

 


 

شرایط ثبت نام:

مطالعه کامل قوانین و آیین نامه داخلی گروه و توضیحات این برنامه

 

مراحل ثبت نام:

1- ابتدا می بایست در سایت لاگین نمایید چون پس از وارد کردن نام کاربری و گذرواژه، شماره تماس سرپرست و ... قابل رویت می‌باشد و امکان ارسال کامنت فعال می گردد.
2- احراز شرایط شرکت در برنامه از طریق مطالعه سایت (برای اعضا) و ارسال پیامک حاوی صعودهای شاخص و آخرین صعودهایتان به سرپرست و استعلام نظر ایشان (برای مهمانان).

3- ارسال کامنت در صفحه برنامه (برای اعضا) یا پیامک به سرپرست (برای مهمانان) با محتوای: "قوانین و آیین نامه های گروه و تمامی شرایط برنامه ..... مورخ ..... را مطالعه کرده، قبول دارم و داوطلب شرکت در برنامه هستم."
4- در صورت تایید سرپرست، اسم شما توسط ایشان در لیست داوطلبین برنامه درج خواهد شد.
5- به صفحه لیست اعضاء مراجعه نمایید. (دوستانی که اسامی شان در لیست نیست و مهمانان محترم و همنوردانی که حق عضویت عقب افتاده دارند، می بایست هزینه مهمان پرداخت نمایند)
6- با توجه به توضیحات بالا هزینه مهمان یا اعضاء را به شماره کارت سرپرست واریز نمایید.
7- ارسال پیامک واریز وجه برای سرپرست، شامل مشخصات فیش واریزی و چهار رقم آخر کارت مبدا
8- دریافت پیامک تایید ثبت نام از سرپرست یا اضافه شدن اسم شما در لیست همنوردان یا مهمانان

بدیهی است چنانچه مراحل فوق به پایان نرسد ثبت نام شما ناموفق می‌باشد.

 


اگر در برنامه شب مانی در چادر داشته باشیم:
نکات لازم در مورد چادر :

1- همنوردان گرامی مطالب مربوط به کمپ و چادر زدن را از دو مقاله اصول برقراری کمپ و اصول ابتدایی کمپینگ درکوهستان مطالعه بفرمایید.(مخصوصا دوستانی که تجربه شب مانی در طبیعت را نداشتند): 
2- قبل از برنامه چادر خود را چک بفرمایید و از سالم بودن تمامی قسمتهای آن اطمینان حاصل کنید.
3- قبل از کوله چینی حتما قسمتی برای چادر خود در نظر داشته باشید چون تعدادی از دوستان در شروع برنامه چادر را تحویل می گیرند.
4- برای آوردن اجاق خوراک پزی، کتری و .. با هم چادری خود هماهنگ یا وسایلی که دارید به بنده اطلاع دهید تا هماهنگ کنم.
5- در ضمن برای حمل چادر و چادر زدن حتما با هم همکاری لازم را داشته باشید.
6- زیر انداز عایق برای کف چادر فراموش نشود.

 

در برنامه هایی که بامداد و یا ابتدای روز شروع می شود، پس از صرف صبحانه در محل قرار حاضر شود. به همین ترتیب برنامه هایی که بعد از ظهر و شامگاهان اجرا می شود، نهار و شام را قبل از زمان تجمع میل نمایید.

 در برنامه هایی که پس از اذان آغاز میگردد، بعد از ادای نماز در محل قرار حاضر شوید.

 

 

اگر در برنامه شب مانی در چادر داشته باشیم:

تقسیم بندی چادر :

نکات لازم در مورد چادر :

1-      همنوردان گرامی مطالب مربوط به کمپ و چادر زدن را در این قسمت مطالعه بفرمایید.(مخصوصا دوستانی که تجربه شب مانی در طبیعت را نداشتند): 

2-      قبل از برنامه چادر خود را چک بفرمایید و از سالم بودن تمامی قسمتهای آن اطمینان حاصل کنید.

3-      قبل از کوله چینی حتما قسمتی برای چادر خود در نظر داشته باشید چون تعدادی از دوستان در شروع برنامه چادر را تحویل می گیرند.

4-      برای آوردن اجاق خوراک پزی، کتری و .. با هم چادری خود هماهنگ یا وسایلی که دارید به بنده اطلاع دهید تا هماهنگ کنم.

5-      در ضمن برای حمل چادر و چادر زدن حتما با هم همکاری لازم را داشته باشید.

6-      زیر انداز عایق برای کف چادر فراموش نشود.

خدمات:

خدمات این سفر همه اش " برکات الحسن عیه السلام " است که در طول سفر آشنا خواهید شد. این مجموعه، کوچکترین تعهدی در قبال وسیله نقلیه، خوراک، اسکان یا هر نوع خدمات دیگری ندارد. این موضوع را بیش از حد جدی بگیرید.

 

دوستان به لینک زیر هم سری بزنید و مطالعه فرمائید:

کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریم

مشروح گزارش :

بسم ربّ الحسین (علیه السلام)

نام برنامه: مُشایة الی کربلاء

نام گروه: گروه شهید ورکش

تاریخ اجرا برنامه: 13 صفر 1436 (ه. ق)

سرپرست: احمِد نظری 

جانشینان: جناب آقای مهدی ورکش، جناب آقای سید محمد حسین اقایی پور

اسامی همسفران: ثلاث و ثلاثون نفرات

آقایان:

مهدی ورکش، احمد نظری، سید محمد حسین آقایی پور، مهدی بشیری، مجید حیدری قادی، علیرضا احمدیان لواسانی، صادق هاشمی، امیر حسین آبیاری، امیر لرد، سید مصطفی میر تاج الدینی، علی اصغر رضایی، علی اکبری نظری، حامد علمیه، محمد علمیه، رنجبرکی، علیرضا صالحان، حامد همایونی، یاسر قدسی

خانمها:

فاطمه عفتی، فاطمه خرامان، راضیه مرشدی، راحله مرشدی، محبوبه علمیه، زهرا غلامی، حسنی سیروس، زهرا سروش نژاد، عفت میرزاخانی، عرب گل، مهری کبیری، سمیه چیتی، فهیمه نجفی، زکیه نظری، نیره نظری       

نوع و سطح برنامه: پیاده روی- سنگین

بهترین زمان پیاده روی: یک هفته قبل از اربعین

مبدا شروع: استان خوزستان، مرز چزابه

وضعیت آب و هوا هنگام اجرای برنامه: صاف، آفتابی، گرم در برخی روزها کمی ابری و روز چهارشنبه بارانی تا حدود 8 صبح

وسایل فنی مورد نیاز: کفش بسیااااار راحت و دمپایی راحت تر از کفش و از همه مهمتر یه کوله پر از محبت فرزند فاطمه (س) و یه دل مشتاق زیارت. (لیست مفصل وسایل مورد نیاز و وسایل پیشنهادی در سایت اطلاع رسانی شده است) .

اعمال مستحبی و پیشنهادی قبل از برنامه: نوشتن وصیت نامه و غسل شهادت...

آنتن دهی: همراه اول که، ماکو آنتن (آنتن نداشت) . ایرانسل هم در برخی اماکن، آکو آنتن (آنتن داشت) ، بهترین گزینه استفاده از سیمکارت های عراقی زین در درجه اول و آسیا سل در درجه دوم.

امکانات منطقه: آنچه که از عرب و عجم در بیابان انتظار دارید و ندارید در تمامی مسیر وجود دارد.

منابع آب آشامیدنی: مسیر پر از کِلوز مای و اُپِن مای هست. فقط جاهایی که کلوز مای باشه باید ذخیره بشه برای جاهایی که فقط اپن مای وجود دارد!!!البته اگه بهداشت نقشی در زندگیتون داشته باشه... ! (مای = آب)

هزینه: هزینه هر نفر به غیر از ویزا 400 هزار تومان شد.

در مورد هزینه همین بس ک نقل است، امام صادق علیه السلام میفرمایند: " به هر درهمی که در این راه خرج شود هزار درهم، بلکه هزار هزار هزار (تا ده مرتبه هزار را تکرار کردند) حساب می‌شود. علاوه بر این رضایت و خشنودی خداوند و دعای خیر پیامبر اکرم صلی اله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام برای اوست". (مکیال المکارم، ج 2، ص 414)

 

خلاصه ای از زمان بندی کلی برنامه:

 

15 آذر (روز اول)

ساعت 15 حرکت از ترمینال جنوب ب سمت مرز چذابه

16آذر (روز دوم)

ساعت 6 رسیدن ب مرز چذابه

7:45 وارد شدن ب خاک عراق

ساعت 9:15 رسیدن ب محلی جهت تهیه وسیله نقلیه

(از این بعد ب وقت عراق)

ساعت 9:30 حرکت ب سمت شهر العماره

ساعت 12:30 رسیدن ب شهر العماره

ساعت 13:30 حرکت از سمت العماره به سمت نجف

ساعت 9:45 رسیدن ب بیت ابوحسان

17 آذر (روز سوم):

ساعت 9:15 حرکت ب مسجد کوفه

ساعت 14 حرکت کردن ب سمت حرم مطهر

ساعت 15 رسیدن ب وادی السلام

ساعت 16:15 خارج شدن از وادی السلام

ساعت 21 حرکت ب سمت بیت ابوحسان

22 رسیدن ب محل اسکان

18 آذر (روز چهارم):

ساعت 8:15 حرکت ب سمت مسیر پیاده روی.

ساعت 11:45 ستون 215 اطراق برای اقامه نماز ظهر و نهار

ساعت 12:45 ادامه مسیر

ساعت 15:30 توقف در موکب الطریق الحق واقع در تیر 357 جهت استراحت تا فردا صبح

19 آذر (روز پنجم):

ساعت 3:15 شروع به حرکت

ساعت 5:45 توقف جهت تجدید وضو و نما

ساعت 6:45 در ستون 546 توقف برای صرف صبحانه توقف

ساعت 11:30 نزدیک ستون 790 اطراق در موکب امام علی (علیه السلام)

20 آذر (روز ششم):

ساعت 6 شروع حرکت

ساعت 8 توقف برای صرف صبحانه.

ساعت 8:30 ادامه حرکت

ساعت 11:30 ظهر به ستون 1016 توقف جهت نماز و ناهار.

ساعت 15: 15 ادامه مسیر

ساعت 17:30 ستون 1115 توقف برای ادای نماز مغرب توقف

ساعت 18:30 ادامه مسیر

ساعت 21:30 مقابل ستون شماره 1242 توقف برای استراحت

حدود ساعت 22 ادامه حرکت

حدود ساعت 23 رسیدن ب کربلای معلا

21 آذر (روز هفتم):

زیارت

22 آذر (روز هشتم)

ساعت 19حرکت ب مست مرز مهران

23 آذر (روز نهم)

ساعت 4:30 رسیدن ب مرز

ساعت 7 بیرون از مرز مهران

ساعت 8:30 رسیدن ب ترمینال مهران

ساعت 9:30 حرکت ب سمت طهران

ساعت 2 بامداد رسیدن ترمینال آزادی طهران

 

"نحن حسینیون ما بقینا"

"شروع جاذبه مغناطیسی حسینی، در روز اربعین است. جابر بن عبدالله را از مدینه بلند می کند و به کربلا می کشد،

این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن های متمادی در دل من و شما هست. "

امام خامنه ای (حفظه الله)

اربعین راز سَر به ‌مهری ست که هنوز گویا زمان افشای آن نرسیده است...

اربعین محشر کبرایی ست که هنوز تجربه ی بشر لیاقت حضورش را نیافته است...

اربعین را از قاب تصویر تلویزیون ها و رسانه ها و گزارش های اینچنینی نمی توان دید...!

باید مزه اش کنی تا بفهمی چه می نویسم...

 

منزل صفر عاشقی (جمعه 14 آذر ماه)

"با توجه به بسته شدن مرز شلمچه و احتمال بسته شدن مرز چزابه و همچنین جمعیت سرگردان در کیلومترها قبل از مرز مهران، برنامه ماجراجویانه ای خواهیم داشت. مانند تردد بین سه مرز. اینجانب چراغ موبایلم را خاموش می‌کنم و بیعتم را از همه برمیدارم. هنوز دیر نشده. تمام هزینه، منهای مبلغ ناچیزی که تاکنون خرج شده، مسترد میشود. در صورت انصراف تا بین الطلوعینِ فردا خبر دهید. ما که تا آخرش در خدمتیم انشاالله..."

این پیامکی بود که شب قبل از برنامه از طرف سرپرست به دستمون رسید.

بچه ها هم در جواب گفتن:

  1. 1.به خدا قسم اگر هزار بار قطعه قطعه شوم و بدنم را بسوزانند و خاکسترم را بر باد دهند، دست از یاری تو بر نخواهم داشت!
  2. 2.توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد...
  3. 3.ما اهل کوفه نیستیم احمد تنها بماند...
  4. 4.خدا خیرتان دهد ما همچنان مشتاق و آماده ایم. لطفا چراغتان را روشن کنید...
  5. 5. پول منو پس بده، من منصرف شدم...! (یکی از پایه ثابتهای سفر)
  6. 6.و.....

ترس از نبود اسکان و سرمای شدید احتمالی، ترس از ماندن چندین روز پشت مرز، ترس از کارشکنیهای (احتمالی) تروریستها در مسیر و ترس از...، همه هیچ شدند در مقابل عهدی که بچه ها با دلشون بسته بودند.

منزل اول (شنبه 15 آذر ماه)

همه بچه ها روز شنبه ساعت 12 در تعاونی شماره 11 ترمینال جنوب حاضر شدیم و نماز ظهر و عصررا اقامه کردیم و مجددا به محل قرار بازگشتیم. یک ساعتی گذشت ولی خبری از اتوبوس نشد. موضوع را که از دوستان جویا شدیم، گفتند ماشین خراب شده و نمیتونه بیاد، مسوولین هم قول مساعد جهت تحویل اتوبوس دیگری داده اند.

ما هم از این فرصت استفاده کردیم و چندین عکس "یادوارهء شهدایی و حجله ای" انداختیم که اگر به امید خدا شهید شدیم، ازین عکسها... (تشکر ویژه از خانم ها یوزباشی پشتیبان برنامه - رقیه خجسته پور و ملیحه سادات آقایی پور جهت بدرقه گروه تا آخرین لحظات و همراه کردن دل بازماندگان گروه با ما)

خلاصه با پیگیریهای مداوم سرپرست و جانشینان، ساعت 15 اتوبوس تک صندلی فراهم شد و همگی سوار شدیم و به سمت مرز چزابه حرکت کردیم. هنوز ساعتی نگذشته بود که خانم های محترم طبق روال نذری جات خود را پخش کردن و در قبالش نیز طبق روال از ما سوره یاسین و دیگر سور قرآن را طلب کردند که ما هم نامردی نکردیم و به یک صلوات بسنده کردیم و نوش جان نمودیم. (باشد که لااقل یک نفر یس به نیابت از بقیه خونده باشه)

ساعت 16:45 در مجتمع توریستی حاج حسینی واقع در بین قم و اراک به مدت 1 ساعت و ربع توقف داشتیم جهت تجدید وضو و اقامه نماز مغرب و عشاء. (و این اولین نماز شکسته سفر دوستان بود)

ساعت 18 سوار اتوبوس شدیم و به مسیر خود ادامه دادیم.

بعد از صرف شام در اتوبوس، و تقدیم شام سرپرست -جانشینانش- از طرف خانم های گروه، جناب سرپرست نکات مهم سفر را گوشزد کردند. مثلاً در صورت مفقود شدن در طول سفر، هرکجا به چه نحوی پیدا شویم و... همچنین به صلاحدید سرپرست گروه 33 نفره مان به 3 گروه 11 نفره با 3 سرپرست و 3 جانشین تقسیم شد تا در صورت لزوم، بر اساس این تقسیم بندی پیش بریم. هر نفر برگه ای داده شد که کروکی محل قرار ها در کربلا به همراه آدرس و ساعات قرار در آن نوشته شده بود. علاوه بر آن شماره تماس تمام مسئولین و هم گروهی ها، شماره های عراقی موجود در گروه، و هر اطلاعات دیگر مورد نیاز در آن نوشته شده بود. تاکید چند باره شده بود که این برگه به همراه گذرنامه و دویست هزار تومان پول نقد همیشه و همه جا تا آخر سفر به همراه دوستان باشد و به هیچ وجه آن را از خود جدا نکنند. بعد از صحبت های جناب نظری، جناب آقایی بالای منبر رفتند و در مورد تبدیل پول ایرانی به دلار و دینار فرمول هایی را ارائه کردند.

و بالاخره فرصت اندکی برای خواب شیرینِ قبل از سفر ماجراجویانه تا نماز صبح.

منزل دوم (یکشنبه 16 آذر ماه)

ساعت 6 صبح روز یکشنبه به خلوت ترین مرز ایران و عراق، یعنی مرز چزابه رسیدیم. همه به یک خط در تاریکی شب حرکت کردیم، بعد از 10 دقیقه پیاده روی به محل سرویس های بهداشتی و نماز خانه رسیدیم و طبق دستور پس از ادای نماز صبح در اسرع وقت گرد هم آمدیم و به سمت پایانه مرزی چزابه روانه شدیم. در مرز ایران هم موکب هایی برای پذیرایی از زائران اباعبدالله (علیه السلام) آماده به خدمت بودند، نحوه پذیرایی هم کاملا به سبک اون ور مرز (چای و نان و پنیر و آش شله قلمکار و حلیم و نخودآب).

یکی از همسفرانمان قبل از خروج از مرز بیمار شدند و با مراجعه به پزشک مستقر در پایانه، به شدت از خروج به سمت عراق منع شدند و پزشک به ایشان گفتند اگر بماند و درمان شود و استراحت کند، ممکن است عصر بتواند به سفر ادامه دهد. تصمیم گرفته شد که ایشان به همراه همسرشان بمانند و درمان شوند و قرارهای احتمالی را با سرپرست چک کردند بدین ترتیب دو نفر از ما جدا شدند. (لازم به ذکر است عصر روز دومی که نجف بودیم از طریق همان شماره های در اختیار، با سرپرست ارتباط گرفته و در حر م امیر المومنین به ما ملحق شدند) .

در کمال ناباوری از عبوری سهل!! مهر خروج از ایران و بعد هم مهر ورود به عراق وارد پاسپورت هایمان شد و در نهایت ساعت 7:45 همگی با پاسپورت های ممهور وارد خاک عراق شدیم. سوار اتوبوس شدیم ولی بعد از 5 دقیقه پیاده مان کردند و مجددا پاسپورت ها و به قول خودشان "جوازات" توسط شرطه‌ها مورد بازرسی قرار گرفت.

بعد از آن پیاده روی آغاز شد البته به قصد یافتن وسیله نقلیه به مقصد نجف. تا چشم کار میکرد جمعیت بود که در این بیابان راه میرفتند و دریغ از هرگونه وسیله نقلیه و ما نیز به امید فرجی همچنان به راهمان ادامه دادیم. بعداز 1ساعت و ربع پیاده روی، ساعت 9:15 به محلی رسیدیم که کامیونها و خاورها و تریلی ها، کانتینرو 10 چرخ و 18 چرخه ها (خلاصه هر چی تو این جرگه قرار میگیره) آماده سوار کردن مسافران بودند ولی شلوغی و نابسامانی آنجا نتیجه اش آویزون شدن افراد رو در و بدنه ماشینها سر 3 سوت بود. با این وضعیت به گفته‌ی سرپرست گوشه ای (از وسط بیابان مذکور) را برای استراحت موقت انتخاب کردیم تا جناب نظری و ورکش بدنبال مرکب بروند.

تو این مدت هم بیکار نبودیم به یکباره کامیونی جلوی رویمان ترمز کرد و آدم و اجاق و کپسول و ماهیتابه بود که از آن پایین می آمد و بعد از منظره زیبای سرخ شدن و غوطه ور شدن ماهی ها در ماهی تابه های غول پیکرِ پر از روغن مایع، کمال استفاده رو بردیم و بعد هم از خوردنشان.

بعد از گذشت 45 دقیقه استراحت و تامین قوای جسمانی، تصمیم بر این شد که همچنان به راهمان ادامه دهیم تا وسیله ای مهیا شود.

در این زمان جناب آقایی اعلام کردند ساعت ها نیم ساعت به عقب کشیده شود تا برای اعلان قرارها مشکلی برای کسی پیش نیاد.

(از اینجا به بعد ساعت ها به وقت بغداد اعلام میشود)

کامیون های خالی همانند تاکسی های خطی، کاملا منظم می آمدند، در یک لحظه و کاملا نامنظم پر از مسافر میشدند و میرفتند، به طوری که جای سوزن انداختن در آن ها نبود. هر کامیونی ک اراده میکردیم سوار شیم به همین نحو پر میشد. تااینکه حدود ساعت9:30 به وقت بغداد کامیونی مدل 2014 در نزدیکیمان توقف کرد و همه هرُّه کش (با لهجه‌ی قمی بخونید!) کردیم به سوی کامیون!! (بانوان هم خیلی شکیل وار سوار بر مرکب شدند!!) و بالاخره سوار شده و به سمت شهر العماره حرکت کردیم. در اثر حرکت کامیون تو اون جاده ها و دست انداز ها، دیگه از استخوان سالم در بدنمان خبری نبود! به راستی اگر کامیونها و تریلی ها نبودند این جمعیت به این راحتی به مقصد نمیرسیدند.

Karbalag1

حدود ساعت 11 ماشین توقف کرد سرک کشیدیم ببینیم چه خبره؟ مرد بومی به راننده و مسافرانش التماس میکرد تا برای صرف ناهار به منزلش برویم و هر چه گفتیم "حاجی! تعجیل، عجله (و هر کلمه دیگر ک بفهمانیم دیرمان شده است و باید زودتر به مسیر ادامه دهیم) مرد عرب در جواب میگفت "فقط خمس دقائق" خودم براتون ترجمه میکنم ینی بیشتر از 5 دقیقه نمیکشه ک ناهار بخورید!! و نهایتا جلوی کامیون در وسط جاده خوابید بالاخره سرپرست فرمان توقف و پیاده شدن رو صادر نمود. همگی پیاده شدیم و خانمها را به خانه همسایه بردند. سفره رنگینی آماده کردند (مرغ، ترشی، میوه، سبزی، دوغ) جایتان خالی، واقعاً چسبید.

بعد از صرف ناهار، همانجا تجدید وضوکردیم و قبل از اذان ظهر راه افتادیم. بعد از توقف متوجه پنجری لاستیک کامیون شدیم که راننده به همراه برخی از آقایون لاستیک را عوض کردند و ساعت 11:45 کامیونمون حرکت کرد و حدود ساعت 12:30 به شهر العماره رسیدیم. (نهایت مسیر این وسایل نقلیه شهر العماره بود ک همه پیاده میشدند و از آنجا که ترمینال مانند بود مجدداً به مقصد نجف ماشین می گرفتند)

نماز ظهر را زیر آسمان آفتابی شهر العماره اقامه کردیم. با اینکه ناهار مفصلی خورده بودیم اما امکان گذشت از ساندویچ های فلافل تعارفی آنجا هم نبود، خلاصه...

ساعت 13:30 بود که کوله هامون رو به جناب آقایی و جناب اکبری که روی سقف ماشین تشریف داشتند سپردیم و همگی سوار ماشینی که هم ون و هم مینی بوس میشد صداش کرد، شدیم و به قصد نجف راه افتادیم.

Karbalag2

در طول مسیر آقایان بشیری و آبیاری ما رو به فیض زیارت عاشورا و... رساندند و نیز دیگر امورات فرهنگی (از جمله مداحی های جناب مطیعی "کنار قدمهای جابر/ سوی نینوا رهسپارم... " و...

برای نماز مغرب و عشا توقف کوتاهی داشتیم و به سفارش جناب ابوحسان (رحم الله والدیه) نباید در موکب ها شام میخوردیم. و به راننده سپرده بودن ک برای صرف شام در موکبها توقف نداشته باشند.

در طول مسیر سرپرست محترم خاطرات مفید پارسال رو به دوستان یادآوری کردند:

  1. 1.جریان آشنایی با جناب ابوحسان (رحم الله والدیه) در سال گذشته
  2. 2.جریان سوتی خانمای پارسالی (گفتگوی خانما در مورد مرد عراقی ناشناس ک همراه ما در ماشین بودن!!)
  3. 3.تذکر اینکه اگر شرطی ها ازمون چیزی خواستن ما پاسش بدیم به طرف "معلم"مان و سعی کنیم در حضور اونها چیزی نگیم و نخندیم، هرچند ک مطلب در مورد اونها نباشه چون اونها متوجه نمیشن و ممکنه برداشت سوء کنن.

و ما هم ازونجایی ک بچه های حرف گوش کنی بودیم، کاملا اطاعت کردیم... !!!

جهت رسیدن به خانه ابوحسان چون خیلی شلوغ بود مجبور شدیم شهر نجف را دور بزنیم.

قریب به 25 ساعت حضور چشمگیر در ماشین واقعاً لذت بخش و بدور از هر گونه خستگی بود و فقط تغییر جزیی در ستون فقرات بچه ها اتفاق افتاد که یکی از بچه ها قول دادند در اولین برنامه ای که پانتومیم برگزار شود حتما مراحل تغییرات رو به تصویر بکشند...

 

ساعت 9:45 دقیقه شب بود که بالاخره به منزل ابوحسان رسیدیم و با استقبال بسیار گرم خانواده ابوحسان (رحم الله والدیه) همچون گذشته روبرو شدیم. خانمها در اتاقی 9 متری و آقایون دراتاقی 6 متری مستقر شدیم.

با اعضای خانواده اُم حسان (عروس خانمها) کمی گفتگو کردیم. ابوحسان2 تا دختر دارن، 6 تا پسر و 5 تا عروس (همون شب اول آمارو در آوردیم!) که 4 تا از عروسهاشون اون شب پیش ما بودن و از ما به بهترین نحو پذیرایی کردن و شب اول خود امّ حسان تشریف نداشتن و رفته بودند در موکب ها کمک کنند.

بعد از خوشامد گویی، بساط شام را آوردند (چلو مرغ و خورشت بادمجان و سبزی و...) و باز هم مثل پارسال ما را خجلتونا (خجالت زده) کردن. اینم سفره شام..

Karbalag3

 

اینم جناب ابوحسان و پسران!

Karbalag5

بعد از صرف شام از عروس خانم ها و دختر خانمهاشون دعوت کردیم ک پیشمون بیان برای شب نشینی.

هر کدام از بچه ها به تناسب زادگاه خود یکی از سوغاتی‌های ایران رو زحمت کشیده بود و هدیه آورده بود و همچنین به رسم یادبود هدیه‌ی کوچکی برای خانواده محترمشون تهیه شده بود که تقدیمشون کردیم.

کلی تشکر کردن و ما هم هی میگفتیم "لا قابل"... "لا قابل"...

مترجم قسمت خانمها؛ خانم چیتی و خانم نظری بودن. فرق این دو مترجم این بود که خانم چیتی طبق مطالعاتی ک از قبل داشتن با اصول لهجه عرب صحبت میکردن ولی خانم نظری علاوه بر لهجه "فصیح" عربی، از حرکات بدن (بعبارتی از بادی لنگوییچ) برای فهماندن مقصود خود استفاده میکردن و جمله ای نبود ک ایشان بگویند و بعد از آن قهقهه دوستان بلند نشود!! و النهایة ایشان بعنوان مترجمِ برتر انتخاب شدند!! خدا اینجور مترجما رو از اینجور گروه ها نگیره!

بعد از گپ زدن فراوان، میزبان آنچه پتو و تشک داشت برایمان آورد و بالاخره به دستور سرپرست خاموشی زده شد.

آقایان که تعدادشان تقریبا سه برابر سال قبل بود، بعد از صرف شام و خوش و بش با ابوحسان و فرزندانش، تعدادیشان در همان اتاق 6 متری و تعدادی دیگر در اتاق مجاور آشپزخانه، خوابیدند و خانواده ابوحسان کلا در طبقه بالا خوابیدند.

منزل سوم (دوشنبه 17 آذر ماه)

صبح زوتر بیدار شدیم تا با صف طویل 33 نفره (البته بغیر از خانواده ابوحسان) سرویس بهداشتی مواجه نشیم ولی زهی خیال باطل! نصف شب هم پامیشدیم همچنان نهضت ادامه داشت!!

سفره رنگین صبحانه (پنیر و خامه مربا و تخم مرغ و...) پهن شد و تناول شد و جمع شد و ساعت 9:15 صبح بوسیله 3 تا ون (هر گروه در یک ون) عزم مسجد کوفه نمودیم.

ساعت 10 به نزدیکی مسجد کوفه رسیدیم. حدود 10 دقیقه پیاده رفتیم تا به سمت ضلع شمالی مسجد کوفه رسیدیم، یعنی باب الفیل. قرار شد رأس ساعت 12:15 زیر آالاچیق تعیین شده حضور بهم برسانیم.

بعلت ازدحام زیاد جمعیت در ورودی مسجد، تصمیم بر این شد از گروه جدا شده و 2-3 نفری با هم بریم. گروه ماکه خیلی زود وارد مسجد شد، فقط 45 دقیقه معطل شدیم تا وارد مسجد بشویم. یعنی دیگه ساعت 11 شده بود. تردد حتی در حیاط مسجد هم به سختی امکان پذیر بود گوشه ای را انتخاب کردیم و بچه ها نماز همه مقام ها رو همونجا خوندن و بلافاصله بعد نماز ظهر و عصر از مسجد بیرون آمدیم تا سر ساعت به قرار برسیم که خدا روشکر همگی 12:30 حاضر بودیم بعد از صرف پرتقال و نارنگی خیرات شده توسط یکی از همسفران گروه، مسیر را به قصد مسجد سهله و احیاناً برکات الحسین (ع) پیاده ادامه دادیم، خیابانها و کوچه ها ی نجف هم که سرشار بود از برکات الحسین که از زائران ابا عبدالله (علیه السلام) پذیرایی می شد.

راستش رو بخواهید خیلی فاصله ست میان نذری های این راه با نذری های خودمون

وقتی پا در این راه می ذاری، میشی زائر امام حسین، میشی مهاجرا الی الله.

اصلا میزبان خود ائمه هستند و هر کی رو می بینی فقط وسیله است.

و خوشا به حال این وسیله ها

و خوشا به حال این مهمانان

Karbalag4

بعد از یک ربع پیاده روی، از ما دعوت شد برای صرف ناهار، قیمه عربی رو در خونه سوبلکس مجللی (البته در نوع خودش مجلل) نوش جان کردیم و ساعت 1:45 همچنان به قصد مسجد سهله راه افتادیم.

خیلی راه نرفته بودیم (همش نیم ساعت) که طبق صلاحدید و پیشنهاد سرپرست و موافقت بچه ها رفتن به مسجد سهله کنسل شد (بعلت شلوغی مسیر مسجد و اینکه وقت بیشتری برای حرم امیر (علیه السلام) داشته باشیم).

ساعت 14 با دو وسیله نقلیه به سمت حرم حرکت کردیم. بعد از حدود 45 دقیقه به محدوده حرم رسیدیم و از آن به بعد را باید پیاده گز میکردیم بعد از نوشیدین شای عراقی راه افتادیم و ساعت 15:15 به وادی السلام رسیدیم. قرار بر این شد همه بعد از زیارت، ساعت 20 جلوی درب وادی السلام باشیم و به پیشنهاد سرپرست مخیر بودیم بین حرم و وادی السلام، النهایة عده زیادی تصمیم گرفتیم اول به دیدار اهل قبور در وادی السلام بریم.

فضای قبرستان سنگین بود. بسیاری از مقبره ها به شکل اتاق های زیرزمینی بودند که در آن چند قبر وجود داشت. اجساد چندین متر زیر اتاقک های زیرزمینی خاک شده بودند و به یادشان تنها سنگ قبرهایی در دیواره این اتاقک ها وجود داشت. پستی - بلندی قبرها آدم را می گرفت. مقبره ها قدیمی و کاهگلی بودند.

Karbg41

 

Karbg42

 

جالبه بعضی از قبرها بناهایی بودند حیاط دار. مثل یک خانه، درخت و پشت بام داشتند.

Karbalag6

تمام چیزهایی که از این مکان شنیده بودم در ذهنم جان می گرفت. شهر خاموشان و صالحان. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: "در این سرزمین ارواح مؤمنان دسته دسته با یک دیگر صحبت می کنند و هر مؤمنی در هر جایی از زمین بمیرد به او گفته می‌شود: به وادی السلام ملحق شو که وادی السلام جایگاهی از بهشت است». (بحارالانوار، ص234، حدیث26)
از امام صادق علیه السلام هم نقل شده"هر مؤمنی که در شرق یا غرب عالم بمیرد، خداوند روحش را به وادی السلام می برد". (بحارالانوار، ج100، ص233)

و روایت شده است که عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر از کسی که در این قبرستان دفن شود، برداشته می شود. (بحارالانوار، ج100، ص232)

 

به سمت مرقد حضرت هود و صالح حرکت کردیم چون ازدحام زیاد بود داخل نرفتیم و چند دقیقه ای روبروی بقعه ایستادیم.

بعد از آنجا به سمت مدفن آقای حاج سید علی قاضی حرکت کردیم.

Karbalag7

اتاقکی کنار قبرشان وجود داشت که درش قفل بود. می گفتند اینجا محل مراقبه ایشان بوده. عکس آقای قاضی هم سر در اتاقک نصب بود. چشم های آقای قاضی حتی توی عکس هم نافذه. انگار دارن تک تک زائرینشون رو برانداز می کنن و باطن شون رو می بینن.

Karbg43

 

بعد از خواندن فاتحه، گوشه ای دور هم جمع شدیم و سوره یس رو تلاوت کردیم (با صدای آقای آبیاری و مقام رَست).

Karbalag8

گفته شد، برای مکرر شدن تشرف به کربلا 40 تا سوره یس نذر کنید که هر زمان تونستید و در هر سفر یکی را کنار قبر سید قاضی بخوانید و اولیش را همین امروز بخوانید. ما بقی گرو میماند تا سفر بعدی شما...

(بعدها در این سفر سوره دیگه ای هم بهمون یاد دادن برای حوائج خاصه!!مثل قرائت سوره انعام به صورت متوالی!)

ساعت 16:15 از وادی السلام خارج شدیم و به طرف درب های ورودی حرم حرکت کردیم و وارد حرم مطهر شدیم.

قسمت خانمها، ضریح را بسته بودند، میگفتند شب گذشته سه نفر خانم از ازدحام خفه شدند و به همین علت درب های منتهی ب ضریح بسته شده بود. پس از اقامه نماز مغرب و انجام زیارت از بعید (دور) ، حرم رو به قصد محل قرار ترک کردیم.

در محل قرار مجدداً با پرتقال خیرات ازمون پذیرایی شد، که خیلی بجا بود ولی باز هم فاتحه داشت!

ساعت 20 بود و همه بچه ها سر ساعت در محل مورد نظر حضور داشتند به جز دو تا از خانم ها که تاخیر آنها حدود یک ساعت برنامه گروه را به تاخیر انداخت. (قدردان احساس مسئولیت خاص سرپرست محترم و جانشینانشون هستیم) .

بالاخره بعد از خواندن اذکار و دعاهای مربوطه حدود ساعت 21 بود که یکی پس از دیگری البته با فاصله 20 دقیقه پیدا شدند.

دو ماشین شدیم و ساعت 22 به بیت ابوحسان رسیدیم.

امّ حسان برای دیدن ما خودشان را به منزل رساندن و دوباره جمع صمیمی بین ام حسان و عروس خانماشون و دختر خانماشون، عکس انداختن و فیلم گرفتن و شب نشینی با شای عراقی و سوهان قمی...

بعد از صرف شام (چلو مرغ و خورشت آلو و سوپ و سبزی و...) با اصرار زیاد تونستیم راضیشون کنیم که ظرف های شام رو ما بشوریم. جمع با صفایی توی آشپزخونه شکل گرفت، یکی می شست یکی آب می کشید یکی جارو میزد که حدود 45 دقیقه ای به طول انجامید.

(بعداً فهمیدیم این مدتی که ما خانما داشتیم ظرف ها رو میساویدیم، آقایون رفتن خونه همسایه بغلی، صفا سیتی با تمامی امکانات؛

اینترنت پرسرعت، سیستم تهویه اسپلیت، سیستم نورپردازی و ماشین لباسشویی و خشک کن؛ تمام لباس های تمیزشان را هم از کوله در آورده بودند و دادند برای شستشو...

(بیخود نیست ک میگن در طول تاریخ بشریت به این خانمها ظلم شده!!)

Karbalag9

اینم عکس جناب سرپرست تو خونه ابوحسان که در هنگام اختلاط با دوستان خوابشون برده و توسط دوربین آقای بشیری شکار شدن

Karbalag10

ساعت 12 خاموشی زدیم همینکه میخاستیم بخوابیم خبر رسید ک انگشترآقای حامد علمیه پیدا شد و خوشحال شدیم.

(انگشتر عقیقشون گم شده بود و همه ما رو بسیج کردن برا پیدا کردنش، بعبارتی خواب و خوراک برا ما نذاشته بودن!! دوستان هم یکی دو تا ذکر رو پیشنهاد دادن:

یکیش این بود: یا راد الشمس علی (علا خوانده شود) علیّ بن ابی طالب اردد عَلَیَّ (بر من) ضالّتی.

به این معنا: ای کسی که خورشید را برای علی بن ابی طالب برگرداندی، برگردان به من گمشده ام را. (ذکر بسیار مجربی است. تجربه زیادی داشتم از این ذکر)

و گفتن 876 مرتبه ذکر"بسم الله الرحمن الرحیم" به صورت متوالی

بالاخره ساعت 12 و خورده ای خفتیم و طبق قرار باید صبح زود بعد از نماز صبح و بدون خوردن صبحانه (چون زمانبر بود) برای حرکت آماده میشدیم.

 

منزل چهارم (سه شنبه 18 آذر ماه)

صبح زود بیدار شدیم و طبق معمول انتظار در صف طویل سرویس بهداشتی، بعد از خواندن نماز صبح، کوله ها رو جم و جور کردیم و آماده رفتن شدیم. سرپرست گفته بودن که کوله به دوش باشید تا میزبان برای صرف صبحانه دیگه اصرار نکنن، ما هم دستور سرپرست رو اجرا کردیم و عروس خانماشو صدا زدیم ک "نحن آماده رفتیم!!" گفتن به هیچ وجه نمیشه بدون صبحانه برید. مجبور شدیم وایسیم تا صبحانه آماده بشه. در این حین عکسای امام خامنه ای رو ب کوله هامون زدیم (و بعضاً چسبوندیم و دوختیم) همه بچه ها مشتاق عکس آقا بودند ولی متاسفانه کم آورده بودم.

Karbalag11

بعد از صرف صبحانه از اعضای بامحبت خانواده ابوحسان خداحافظی کردیم. عروس بزرگتر اشک میریخت و با ما خداحافظی می کرد. ساعت 8 دم در حیاط خانه، داخل کوچه عکس تکی انداختیم (البته به پهنای عرض کوچه)

 

Arbain8

 

 

Karbalg52

 

ساعت 8:15 به سمت مسیر پیاده روی حرکت کردیم. یک ساعت و نیم در نجف پیاده رفتیم تا ساعت 10 صبح رسیدیم به ستون شماره (1)

توقف کوتاهی داشتیم و سرپرست نکاتی رو فرمودند:

  1. 1.معرفی جلودار (سرقدم) : جناب رضایی و عقب دار؛ جناب آقایی و عقب تر آقای بشیری و اینکه بین این دو پرچم قرمز که بر کوله این بزرگواران نصب بود حرکت کنیم. بعبارتی جلو نزنیم و جا نمونیم. (سرپرست هم هافبک تیم بودند)
  2. 2.ستونهایی ک یکان و دهگان آن 42 باشه (مثلا 142، 242 و به همین ترتیب) توقف میکنیم و شمارش اعضاء صورت میگیرد.
  3. 3.قرائت آیه الکرسی و دعای سلامتی امام زمان (عجل الله فرجه) پیاده روی رو از ستون 100 آغاز کردیم.

در مسیر بیش از 85 کیلومتری حرم امیرالمومنین (ع) تا حرم اباالفضل العباس (ع) هر 50 متر، تیرک چراغی وجود دارد که بر روی آن شماره ای نصب شده، مجموع این ستونها 1452 عدد است ک بهترین مقیاس برای تعیین میزان مسیر طی شده توسط افرادی است که به سمت کربلا پیاده می روند.

Arbain6

 

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله...

رفتیم و رفتیم...

از همان بدو شروع پیاده روی، کاملاً مشخص بود جمعیتی که امسال در پیاده روی حضور داشتند با سالهای گذشته اصلاً قابل قیاس نبود.

اینم قطره ای از خیل عظیم پیاده روی در مسیری فرعی داخل نجف

Karbalag13

 

**

مسیر پر از زیبایی و شگفتی بود؛ الله اکبر.

انگار همه برای حسین (علیه السلام) بودند و حسین (علیه السلام) برای همه

جا داره به نکته ای از آقای پناهیان اشاره کنم که می گفتند: " امام حسین (ع) حواس شان به تک تک شماها هست. به تک تک این جمعیت میلیونی، به بچه و بزرگ، از تک تک شما استقبال می کند و اگر بدانید که با چه شوقی منتظر تک تک شماست... !"

امکان ندارد آنها لحظه ای ما را فراموش کنند، به گفته امام زمان (عج) این خود ماییم که دچار نسیان می شویم.

"انا غیر مهملین لمراعاتکم، و لا ناسین لذکرکم، و لو لا ذلک لنزل بکم اللاواه، واصطلمکـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله وظاهـرونـا. "

"ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم، که اگر جز ایـن بود گرفتاری ها به شما روى مى آورد و دشمنان، شما را ریشه کـن مى کردند. از خدا بترسید و مارا پشتیبانى کنید. "

 

ساعت 11:45 ستون 215 در موکبی اطراق کردیم برای اقامه نماز ظهر و نیز غذای ظهر

آب موکب قطع بود و فقط آب جوش، با اعمال شاقه وضو گرفتیم و... و پس از آن با قرمه سبزی عربی (که بسیار غیر منتظره بود!) جهت ناهار از همه مهمانان موکب پذیرایی شد و بعد هم شای عراقی

ساعت12:45 سرپرست یا علی گفت و راه افتادیم...

و باز هم شگفتی...

پسر بچه هایی ک با ذوق و شوق فراوان مشغول شستن استکان های چای بودن، و تنها آن را در آب ظرف راکدی فرو میبردن تا مثلا آن را بشویند و دختر بچه هایی که ایستاده بودند کنار جاده، و فریاد می زدن"هلابیکم یا زوار"...

>

Karbalag14 

Karbg44

از دیگر شگفتی های پذیرایی عراقی ها گاو و گوسفند و شترهایی بود که برای قربانی کردن بر سر راه زوار آورده بودند. همون جا قربانی می کردن و با گوشت تازه از زائران پذیرایی می کردن

Karbalag15 

Karbg45

در طول مسیر بره های کوچکی را هم می دیدیم ک صاحبانشان پیاده می بردن تا نزدیک کربلا قربانیشان کنن.

Karbalag17

ساعت 15:30 در موکب الطریق الحق واقع در تیر 357 توقف کردیم. (همان موکب پارسال). مسوولش آقا زهیر بود و ایرانی.

ما رو هم خیلی تحویل گرفتن. تا وارد قسمت خانم ها شدیم و گفتن اصلاً جا نیس، گفتیم با اُم کرّار کار داریم، آمد، گفتیم ما فرستاده آقا زهیریم، ما رو برد سمت اتاقک هایی که برای عشیره خودش نگه داشته بود و همه سریع برامون جا باز میکردن و... خلاصه اسم رمز مون شده بود آقا زهیر و اُم کرّار، همه اموراتمون با گفتن اسم "زهیر" انجام میشد.

استراحت شروع شد: ماساژ و پماد و باند و چسب و... دست ماساژورای عزیز هم درد نکنه! مأجورین !!

بعد از نماز مغرب و صرف شام موکب (آبگوشت و نون و گوشت و پرتقال) ، شب نشینی با خادمان موکب رو داشتیم البته با مترجمی آنلاین و بدون اشکال خانم نظری (!!)

از خانم دکتر کبیری هم بابت پرستاری اون شبشون تشکر ویژه داریم!

خانم عفتی اعلام کردن ساعت 3 صبح می بایست کوله بدوش بیرون آماده باشیم، به همین جهت سعی کردیم زودتر خاموشی بزنیم. (البته ما خاموشی زدیم ولی اعراب تازه شروع به عزاداری کرده بودن و ما در خواب همراهیشون میکردیم)

اون شب بارون بهاری قشنگی می بارید. قبل از ساعت 3 بارون نسبتاً شدید بود ولی تا ما مهیای حرکت شدیم خیلی کمتر شد.

 

منزل پنجم: (چهارشنبه 19 آذر ماه)

ساعت 3:15 شروع به حرکت کردیم. هوا کاملا بهاری بود و بسیار دلچسب. زیر نم نم بارون راه میرفتیم و هر کسی زیر لب دعایی میکرد. همه چیز برای استجابت دعا فراهم بود؛ نیمه های شب... بارش رحمت الهی... مهمانان اباعبدالله... پشت سر نجف حضرت امیر (ع) ... و مقابل کربلای حسین (ع)

ساعت 5:45 جهت تجدید وضو و نماز در موکبی به مدت نیم ساعت توقف کردیم بارون تقریبا بند اومده بود و بچه هایی که بارونی یا پانچو یا حتی سفره یکبار مصرف جهت جلوگیری از خیس شدن داشتند رو برداشتند (دوستی!! هم تووی بارون برای عکس آقا کاور گذاشته بود که خیس نشه)

6:15 نماز خونده راه افتادیم، دیگه خیلی گرسنه بودیم، آرزو می‌کردیم تا همین نزدیکی ها دستور اطراق از "بچه های بالا" برسه خداروشکر دستور رسید... یعنی ساعت 6:45 در ستون 546 برای صرف صبحانه توقف کردیم، سمت راستمون تخم مرغ پخته و نان و سمت چپمون املت...

بعد از نوشیدن شای خوردن آش و نون و پنیر و... ، 30 نفری هُرّه کَش کردیم به سوی محل پخت املت. تا به ما رسید، املت ته کشید. ولی ما همچنان سنگر رو حفظ کردیم تا ازین املت روزیمون بشه. دو سوم تابه رو پر از پیاز کرد، بعد از تفت دادن، یک سوم تابه رو گوجه ریخت و بعد هم 10 تا تخم مرغ بش زد...

 

اینم تصویر بچه ها تو صف املت...

Karbalag18

دو تن از آقایون گروه هم در تهیه املت آشپز عرب را همراهی کردند (راستی آشپز تا دید ما ایرانی هستیم رفت و دستکش یکبار مصرف دستش کرد)

Karbalag19

جالب بود، توی مسیر شاهد مواردی بودیم که نشان دهنده تطبیق آداب پذیرایی عراقی ها با فرهنگ های مختلف بود. از ظروف و لیوان یکبار مصرف گرفته تا بطری و ظرف های پلاستیکی آب. حتی چای عراقی ها هم در بعضی از موکب ها بر اساس ذائقه زائر داده می شد. چایی قاشق پهلو که به پررنگی و مملو از شکر بودن معروف است. انقدر غلظت چای و شکر هر دو بالاست که هیچ کدوم بر دیگری غلبه نمی کنه و هنگام خوردن هم طعم تلخی را حس می کنیم و هم شیرینی. عموما ایرانی ها بعد از گرفتن چای، تقاضای آب جوش میکردند، و بعضی از موکب ها بعد از شنیدن"مای حار" (آبجوش) می پرسیدند: ایرانی؟ و کتری دیگری که حاوی چای رقیق شده و متناسب با ذائقه ایرانی ها بود، می آوردند.

این هم تصویر شای عراقی

Karbg46

 

ساعت 8 صبح سرپرست یا علی گفت و راه افتادیم...

همانطور که می رفتیم پرچم ها رو نگاه می کردیم و حدس می زدیم برای کدام کشور است. پرچم هایی مثل حزب الله لبنان، آلمان، روسیه، ترکیه، پاکستان، بحرین و قطیف عربستان به چشم می خورد.

Karbg48

 

Karbg47

همه جور امکاناتی را هم در مسیر تدارک دیده بودن؛ از مراکز درمانی و مخابراتی گرفته تا دوخت کیف و کفش و تعمیر ویلچر و کالسکه کودکان!

Karbalag24

حضور بچه های کوچیک از دیگر نکات جالب مسیر بود. بعضی پیاده، بعضی در آغوش پدر و مادر، بعضی با کالسکه و بعضی هم داخل سبدهای میوه ای که طنابی به آن وصل بود و مادر- برادر یا بالاخره یکی آنها را روی زمین می کشید! مسیر پر بود از این صحنه ها.

Karbg49

 

 

دیگه واقعاً خیلی خسته شده بودیم و توانی برای حرکت نداشتیم، که نزدیک ستون 605 بود که سرپرست دستور توقف دادند و همگی بر روی خاک های آنجا خود را رها کردیم جزء یک نفر که همیشه هنگام توقف و استراحت فقط ورزش میکرد!

Kabalg53

 

در این هنگام ناگهان جناب آقایی با ی جعبه نارنگی خیرات آمدند و برای اینکه نارنگی ها از حملات افراد ناشناس در امان بمونه داخل چفیه ریختن و پخش کردن بعد از خوردن تعداد متعددی نارنگی نسبتاً خستگیمون در رفت.

لازم بذکر است ک سِمت جناب آقایی در این سفر "پخّاشی" (زیاد پخش کننده) بود!! خدا ازشون قبول کنه!

بعد از 15 دقیقه استراحت بار دیگر سرپرست یا علی گفت و راه افتادیم...

روز دومِ پیاده روی حدود 9 - 8 ساعت راه رفته و دیگه خیلی خسته شده بودیم و نیز چند تن از آقایون جوان گروه هم مصدوم شده بودن و لنگ لنگان راه میومدن، (بازم صد رحمت ب خانما!) به همین دلیل مسئولین حدودای ساعت 11:30 نزدیک ستون 750 در موکب امام علی (علیه السلام) دستور اطراق رو صادر کردند و قرار شد شب رو اونجا بمونیم تا تصمیمات بعدی گرفته بشه. انقدر خسته شده بودیم ک دیگه هیچکس مِن باب اینکه چرا تا شب و یا شاید تا فردا صبح، باید اونجا بمونیم گلایه ای نکرد.

توی این موکب، با خادم باصفا و مهربونی به نام سیده لیلا (حفظها الله) آشنا شدیم. از اهالی بصره بود. خیلی دختر باصفایی بود، با ما هم خیلی اخت شد. هرکاری داشتیم در اسرع وقت برامون انجام میداد، خلاصه خیلی خیلی هوامونو داشت. (اون شب اسم رمز خود لیلا بود) دوباره بساط شب نشینی با خادما رو راه انداختیم...

اون شب جناب سرپرست توسط خانم عفتی از خانما نظر خواهی کرده بودن که با توجه به اینکه هم کربلا بیش از حد شلوغه و باید تا فردا شب (یعنی شب جمعه) برسیم که بتونیم جایی رو برا اقامت هماهنگ کنیم هم اینکه چند نفر از دوستان به شدت مریض شدند و نیاز به استراحت بیشتر دارند، چاره ای نداریم جز اینکه فردا رو با سرعت خیلی بیشتر از دو روز قبل حرکت کنیم. به طوری که هر طور شده فردا شب خودمون رو به کربلا برسونیم و تقریبا باید اندازه دو روز قبل رو تو یک روز بپیماییم. البته ما از این اقدام سرپرست تعجب کردیم چون سالی یک بار این گونه نظر خواهی میکنن و ما باید این فرصت رو غنیمت میشمردیم. چهار نفر از خانمها اعلام آمادگی پیاده روی طبق شرایط اعلام شده کردند ولی غافل از اینکه سرپرست با پیاده رفتن هر یک از آنها به دلیلی مخالفت کردند. (طبق گفته سرپرست، هر کدوم از آن چهار نفر شخصا میتوانند به ایشان مراجعه و دلیل مخالفت رو بدونن). بعد از صحبت و همفکری و مشورت نتیجه این شد تا صبح استراحت کنیم و بعد از نماز صبح پیاده روی را با ماشین تا هرجا که شد ادامه دهیم.

منزل ششم: (پنجشنبه 20 آذر ماه)

بعد از خواندن نماز صبح همگی سر ساعت 6 جلوی موکب منتظر آقایون بودیم که ناگهان چشممان به جمال جناب قدسی روشن شد. آقایون در ظرف چند دقیقه ریز به ریز گزارشا رو ب جناب قدسی داده بودن (اونوقت اسم خانما بد در میره!)

و همچنین متوجه شدیم دیشب حدودای ساعت 1 جناب آقایی به همراه دو شاگردشان و جناب حیدری (آقایون داوطلب پیاده روی) موقتاً از گروه جدا شده و پیاده راه افتاده بودند تا ما با ماشین بهشون برسیم.

سرپرست یا علی گفت و راه افتادیم پیاده...

Karbalag25

همه به خط شدیم و در لاین چهارم پیاده روی حرکت کردیم تا جناب نظری و جناب ورکش در حال جستجوی ماشین و ازونجایی ک ما 4 نفر خانم داوطلب پیاده سلاحی جز "دعا" نداشتیم، دعا کردیم ماشین پیدا نشه تا بتونیم همه راه رو پیاده بریم، که خداروشکر علیرغم تلاش های سرپرست هیچ ماشینی حتی بوق هم نزد!!! و با اشتیاق پیاده ادامه دادیم!

پیاده روی تا ساعت 8 ادامه داشت که برای صرف صبحانه توقف کردیم. اون روز زمان صبحانه گذشته بود و برکات الحسین نصیبمان نشد.

بچه ها هر چه در کوله داشتن رو کردن و در طَبَق اخلاص گذاشتن و... (نان خالی و آجیل و شکلات و بیسکویت و...)

ساعت 8:30 صبح به حرکتمون در همان لاین کندرو (برکات الحسین) ادامه دادیم. تا رسیدیم به جایی که برکت الحسین آن فلافل بود. سرپرست اعلام توقف جهت صبحانه تاخیری نمودند و همگی پیش به سوی صف فلافل تا میشد دوستان فلافل نوش جان کردند و دلی از عزا درآوردند. همه که سیر شدند راه افتادیم به سمت لاین تندرو...

طبق معمول در پای ستون های 42 دار توقف کوتاهی جهت تجدید قوای مختصر و شمارش اعضا داشتیم و چون شب قبل به قدر مُکفی (ضمه رو برا خوندن خانم مرشدی گذاشتم!!) استراحت کرده بودیم، با سرعت بیشتری راه میرفتیم و به تبع کمتر خسته میشدیم.

در کنار جمعیت زیاد و پذیرایی فوق العاده و خارج از تصور، یکی از مواردی که برای من خیلی جالب بود ابتکارهای موجود در مسیر بود - شب ها و اوایل صبح هوا نسبتاً سرد بود- شاید باور نکنید اما در بعضی سرویس های بهداشتی موکب ها، آب گرم برای شستشو و وضو گرفتن وجود داشت به کمک کپسول و مخزن آبگرمکن و در بعضی جاها هم دیده میشد که زیر منبع آب، مقدار کمی آتیش (به صورت خاکستر) ریخته بودن که آب ولرم بمونه...

 

این عکس یکی از همان آبگرمکن ها است:

Karbg51

 

 

خردسالان و نوجوانان عرب هم با اشتیاق زیاد داخل مسیر مشغول خدمت رسانی بودند. یکی آب می داد، یکی وسط جاده دستمال کاغذی پخش می کرد و... (البته بروبچ گروه کار این بچه ها رو راحت میکردن و بسته دستمال کاغذی رو یه جا ازش میگرفتن!!)

Karbalag27

 

طبق تجربه ای ک سال قبل داشتیم و بهمون پیشنهاد داده بودن، مقداری هدیه های کوچک همراه داشته باشیم تا توی مسیر، زمانی که با کودکان مواجه می شویم، بهشون بدیم. حس خوبی داشت زمانی که این کوچولو ها را می دیدی و می توانستی با لبخند، هدیه ناقابلی را تقدیم شان کنی. با وجود این که مسیر پر بود از غذا و خوردنی، اما بعضی هاشون خیلی ذوق می کردند.

سرعت نسبتاً تند و خوب بود ولی بعضی از آقایون توانشان را از دست داده بودند، بخاطر گرفتگی عضله و تاول زدن پاهاشون

 

خداروشکر ساعت 11:30 ظهر به ستون 1016 رسیدیم. تا ساعت 15 وقت نماز و ناهار و استراحت داشتیم. (این موکب استثنائاً سرویس بهداشتی های تمیز و زیادی داشت البته با شلنگهای خارجی!)

به سرعت ناهار (قیمه عربی که چیزی شبیه گوشت کوبیده خودمون بود البته با برنج) خوردیم و نماز خوندیم، تا "السلام علیکم" گفتیم، همگی بیهوش شدیم. به مدت 2 ساعت خواب عمیقی داشتیم بطوریکه تموم خستگی از تنمون در اومد و سرحال شدیم.

با سوت خانم عفتی از جا پریدیم! (منظور همون آرامش خاص، همه رو بیدار کردن و...)

ساعت 15:15 بعداز ظهر سرپرست یا علی گفت و عشق (به حرکت) رو آغاز کردیم

البته همچنان با سرعت مناسب و نسبتاً تند (سرعت خوب بود)

یکی از موارد بسیار خوشحال کننده ای که در این مسیر به عیان دیده میشد، تصاویر حضرت امام و مقام معظم رهبری و عباراتی مانند " نحن ابناء الخمینی" و " نحن ابناء الخامنه ای" بود که باعث تعجب برخی از کسانی شده بود که خواسته یا ناخواسته در دام سردمداران تشیع انگلیسی گرفتار شده اند. عشق و علاقه شیعیان عراق به مقام معظم رهبری و داعیه مخالفت با رژیم غاصب صهیونیستی، از طرف ایشان، باعث شده بود عبارت "سید القائد" تو ذهن آنها جا بگیرد.

ساعت 17 دم دمای غروب بود که صدایی شنیدیم: "بفرمایید حلیم ایرانی" تا این صدا رو شنیدیم رفتیم به طرف حلیم. مشغول صرف حلیم بودیم که چند قدم اونورتر دیدیم ساندویچ مرغ میدن، رفتیم تو اون صف، مرغ هم گرفتیم و نشستیم روی صندلی هایی که آنجا بود و یک سری هم دوباره میزبان ساندویچ مرغ آورد و به همه بچه ها تعارف کرد و مثل همیشه افراد مشخصی دوباره و چند باره نوش جان کردند، البته سرپرست ناچاراً هم همراهیشان میکرد.

این عکسها، خود، گواه همه ماجراست...

Karbalag28

 

Karbalag29

 

البته جناب سرپرست چندین بار قید کرده بودن ک بیمه شما مشمول بیمه انفجارات ِازین قبیل نمیشود!!ولی بی فایده بود!!

حدود 100 متر جلوتر یعنی ستون 1115 برای ادای نماز مغرب توقف داشتیم کوله ها رو رها کردیم و سپردیم به آقایون و راهی موکب ها شدیم.

بعد از نماز، شب نشینی مختصری دور تا دور کوله ها داشتیم البته به صرف چایی لیموی عراقی. سرپرست عزیز هم با دستان زحمتکششون شونه های بچه هاشو ماساژ میداد. ماجورین!

همچنین از خاطرات جناب بشیری هم مستفیض شدیم ک بیشتر شبیه جُک بودن. (جریان صحن جمهوری و شاخص و الفاتحه مع الصلوات!)

خلاصه بچه ها هیچ فرصتی رو برای ادخال سرور از دست نمیدادن.

ساعت 18:30 راه افتادیم...

هم زمان با غروب صدای دعوت موکب دارها از زوار برای رفتن به داخل موکب ها و استراحت کردن بلند بود. "هلابیکم یا زوار الحسین" " أهلاً و سهلاً" "تعالوا تعالوا". واقعاً که چه صحنه های زیبایی بود. از همدیگر برای خدمت رسانی به زائران امام حسین علیه السلام سبقت می گرفتند. همه با اشتیاق خدمت می کردند. بعضی جاها نوشته بودند: "خدمه لزوار الامام الحسین شرفنا؛ خدمت به زوار امام حسین (ع) شرف ماست. "

به آخرین ایست بازرسی جاده نجف کربلا رسیدیم، مسیر خانم ها از آقایون جدا می شد و طبق روال خانم عفتی و پرچم جلو و بقیه خانم ها بدنبالشون، بعد از گذشتن از مراحل سخت و پر استرس بازرسی (حتی دست هم روی کوله هامون نکشیدن) اون طرف جمع شدیم و به گروه آقایون ملحق شدیم که بلافاصله سرپرست مهربان اعلام کردن: اون وسط فلافل میدن! هر کس که جا داره! بره بخوره و برگرده! (خطاب به فلافل خوران گروه!) وقتی دوروبرمون رو نگاه کردیم تقریباً 80% بچه ها توو نوبت گرفتن فلافل بودن! ماشاءالله... خدا حفظمون کنه واقعاً...

به سرعت تجدید قوا نموده و راه افتادیم

جناب قدسی و جناب بشیری دوستان رو به فیض رسوندند بوسیله قرائت زیارت عاشورا و مداحی و همچنین دعای کمیل

به کربلا نزدیک و نزدیک تر میشدیم و راه شلوغ و شلوغ تر و جمعیت متراکم تر از قبل

شب جمعه بود، تقریباً توو خاک کربلا قدم بر میداشتیم قدمهایی خسته، اما نه خسته تر از زینب سلام الله علیها...

زیارت حسین (علیه السلام) با خستگی پیاده روی مزه ای دوچندان دارد و اینجاست که پا و دل با هم ارتباط پیدا می کنن! در طول مسیر هنگامی که پاهایمان خسته یا حتی در مواردی جراحتی کوچک پیدا می کند کافی است برای آماده شدن دل. کمی اگر مرغ دل را پرواز دهی به وضوح کاروانی را خواهی دید که از کربلا به سوی شام به اسیری می روند و وقتی نگاهت را به طرفین بر میگردانی و می بینی این چنین با عزت در حال راه رفتنی و اینچنین از تو پذیرایی می شود مطمئناً با خود می گویی این کجا و آن کجا؟ اینجاست که آدمی می گوید: " لایوم کیومک یا اباعبدالله... "

 

حدود ساعت21:30 مقابل ستون شماره 1242 برای استراحت توقف کردیم و جناب آقایی هم به ما ملحق شدن. یعنی اومده بودن دنبالمون تا ما رو به محل اسکان ببرند. (البته یک ساعتی هم منتظر مونده بودند)

حدود ساعت 22 به حرکت ادامه دادیم

تلو تلو خوران و آهسته آهسته

بچه ها خیلی خسته شده بودن و کوله ها تقریبا سنگین بود و این خستگی رو دو چندان میکرد. (جالب بود، یکی از دوستان گفت یه عربی بهش گفته جاتون رو ک ما میدیم، غذاتون رو هم ک ما میدیم، پس چی تو این کوله های سنگینه!!)

دو سه تا از دوستان دیگه توان همراهی با کوله هاشون رو نداشتن و چند نفر از بچه ها لطف و کمک کردن و دو کوله ای به راهشون ادامه دادن. مأجورین!

همه توو این فکر بودن ک کِی به محل اسکان میرسیم، که یهو آقای صالحان با اون کوله سنگین و با سرعت برق دویدن به سمت زمین فوتبال بچه های عرب و با یه گُل زیبا (البته با سر) دروازه حریف رو باز کردن و... صدای تشویق بچه ها سکوت اون محله رو شکست و خواب و خستگی رو از تن بچه ها در آورد. هنوز برای ما معماست ک جناب صالحان اون شب چی خورده بودن ک تونستن با اون انرژی خاص، اون حرکت زیبا رو انجام بدن!! (الله اعلم...)

حدود ساعت 23 رسیدیم جسر (پل) امام علی (علیه السلام) که انتهای خیابان قبله الحسین (علیه السلام) بود، دسته جمعی رو به حرم مطهر سلام دادیم. جناب آقایی هم مسیر منزل رو برامون شرح میدادن و به هر چیزی که میرسیدیم نشونه ای برامون میذاشتن تا گم نکنیم. یکی ازون نشونی ها به قول خودشون منبع آبی بود ک تو اون محل وجود داشت، و بچه ها هم همه جور اسمی واسش گذاشتن جز منبع آب. از جمله: شلغم، چغندر، سیر، پیازچه عربی، و... . ی چیز دیگه م گفتن که بدلیل ترس از بلاک شدن ترجیح میدم نگم!!

دومین نشانه، مَلعبِ کربلا بود، ک میگفتن این تنها ورزشگاه شهرشونه.

النهایه رسیدیم به بیت جناب جابری (البته محل اسکانمون کنار بیت ایشون بود)

اولین نکته ای که سرپرست متذکر شدن این بود: بچه ها اینا کوچیک و بزرگشون فارسی بلدن، حواستون باشه!!!!!

با جناب جابری راهی محل اسکانمون شدیم، دو اتاق پایین و دو اتاق بالا، حمامات عربی پایین، حمامات ایرانی بالا و بالاخره آقایون طبقه پایین و خانما هم طبقه بالا سکنی گزیدیم.

اون شب قبل از خواب صدای 4 انفجار به گوش رسید. دوباره رویای شهادت و...

اون شب شهادتین را گفتیم و به امید شهادت خفتیم. ولی ازونجایی ک جامعه اسلامی هنوز به بنده و امثال بنده نیاز مبرم داره، نشد که کاروان شهید ورکش با یک شهیده ی دیگه به وطن بازگردد!

 

منزل هفتم: (جمعه 21 آذر ماه)

ساعت 9 از خواب بیدار شدیم و طبق معمول منتظر صبحانه میزبان! خانواده جناب جابری ما رو از انتظار درآوردند و زحمت صبحانه (تخم مرغ و چند بسته پنیر و خامه نان) را کشیدند دوستانه نوش جان نمودیم. بعد از جمع کردن سفره صبحانه، خانم عفتی یا الله گفتن و جناب نظری اومدن بالا و برای ارائه صحبت مختصر و نکات قابل توجه از قبیل: تصمیم بر این است که فردا (روز اربعین) بعداز نماز صبح برگردیم و هر کاری که توو کربلا داریم، امروز انجام بدیم، ضمن اینکه با توجه به جمعیت بسیار زیاد محدوده حرمین شریفین حدالامکان از دورادور زیارت کنیم و اینکه هر کسی هر جا میره (البته خانم ها) ساعت 20 حتما در منزل حضور داشته باشه. و نیابت از دوستان و آشنایان و همنوردان و التماس دعا...

ساعت 11:30 همه خانمها به همراه برخی از آقایون به قصد زیارت دوره راه افتادیم. جمعیت اصلاً قابل مقایسه با سال قبل نبود. به زحمت میشد تا اطراف حرم مطهر و حتی بین الحرمین رفت، باکمک آقایون تا نزدیکی های حرم مشرف شدیم (جنب خیمه گاه) و جای مناسبی رو که مشرِف به گنبد اباعبدالله (علیه السلام) بود، پیدا کردیم و همگی به آنجا رفتیم و مداحی (توسط مداح اهل بیت برادر- حاج مهدی بشیری!) هم انجام شد. بعد از مداحی بچه ها پراکنده شدند و هرکس دلش را به سویی برد.

بدلیل ازدیاد جمعیت بلافاصله بعد از نماز مغرب راه برگشت رو در پیش گرفتیم تا هم اینکه از برکات الحسین کمال (سوء) استفاده رو ببریم، و هم قبل از ساعت 20 در منزل حضور داشته باشیم.

از آنجائیکه بچه های کم اشتهای گروه ورکش به هیچ تعارف کننده ای نه! نمیتونند بگن، الحمدالله همه توو راه برگشت از خجالت میزبانان دراومده بودن، انواع کبابها (کباب ترکی، ایرانی، عربی) ، فلافل، کوفته، نخودآب، آبگوشت، مرغ، ماهی و...

"بعضی" افراد هم ترجیح میدادن تو این صف طویل وایسن تا کباب نوش جان کنن ولی تا نوبتشان میرسید، میگفتن "خلاص" و همون بعضی ها تکرار میکردن: "واقعا خلاص؟!" خب باورشان نمیشد ک... کمی جلوتر باز صف نسبتاً طویلی دیده شد که بیانگر کباب بودن برکات الحسینشان بود (کلاً جاهایی ک صفشان طویل بود غذاهای باب میل ما بود! و چاره ای جز در صف ایستادن نداشتیم!) باز تو صف ایستادیم و این بار نیز تا نوبت به ما رسید گفتن "خلاص". از اونجایی ک میدونستیم تنها گناهی ک خدا نمی بخشد همین "ناامیدی" است، به هیچ وجه ناامید نشدیم و بعداز مقداری پیاده روی، صف دیگری را مشاهده کردیم، بله درست حدس زده بودیم، باز هم کباب خوشمزه... رفتیم انتهای صف ایستادیم و از بالا، داخل را نگاه کردیم دیدیم سیخ های آماده نسبتاً زیاد است و با خیال راحت تو صف وایسادیم و خداروشکر به کباب رسیدیم. این دفه دیگه "لاخلاص" بود!! بالاخره اون شب با مشقت، کباب رو زدیم تو رگ و خیلی هم چسبید، جایتان خالی! واقعاً پی بردم ک "جوینده، یابنده است"!

 

خانواده آقای جابری قرمه سبزی ایرانی پخته بودند و چند ظرف هم برای ما آوردند. دستشون درد نکنه یکی از دوستان که تا اونروز غذای زیادی نخورده بود مشتاقانه نوش جان کرد البته به همراه دوست دیگری که تا اون لحظه غذاهای زیادی خورده بود!!!

و لازم بذکر است که یک ظرف دست نخورده هم برای غائبین نگه داشته بودند.

داشتیم مهیای خواب می شدیم که دختر آقای جابری اومد و به من گفت مادرم... کلی باهش حرف زدم به هر زبانی که می فهمید و نمی فهمید اما ظاهراً ما نمی فهمیدیم تا اینکه دیدیم خانوم جابری بچه به بغل بهمراه یکی از اقوامشون اومدن شب نشینی، و بدنبالشون کودکی دیگر و کودکی دیگر و کودکی دیگر و... (حدود 6-5 تایی می شدن) ایشون تا حدی فارسی بلد بودن و وظیفه خطیر ترجمه از گردن بنده برداشته شد، گفتیم و خندیدیم و آمارمون رو دادیم و آمارشون رو گرفتیم و در نهایت تشکر و شب بخیر...

منزل هشتم: (شنبه 22 آذر ماه اربعین حسینی)

نماز صبح رو اقامه کردیم و بعضی کوله هاشون رو جمع کردند و خوابیدند و بعضی هم خواب کوتاهی کردند و بعد کوله ها رو جمع کردن و همه منتظر تا اعلام کنن که ماشین برا برگشت پیدا شده یا نه! (انشاءالله نه!) حدود ساعت 9 بود و هنوز خبری از ماشین نبود خانواده جابری زحمت صبحانه رو کشیدند و ما هم دوستانه تر از دیروز نوش جان کردیم. بعد از آن خانم عفتی گفتن از پایین (اتاق پایین) خبر رسیده که میتونید برید زیارت ولی تا قبل از ساعت 3 بعدازظهر منزل باشید.

ما هم که از دیشب دست به دعا شده بودیم تا بلکه روز اربعین رو هم در کربلا درک کنیم و یه بار دیگه فرصت زیارت نزدیک تر رو هم داشته باشیم، تا این خبر رو شنیدیم عین فشفشه از جا پریدیدم و آماده حرکت شدیم. گروه اولی که از منزل خارج شدند، خانم های خاندان نظری بودن به همراه خانم چیتی و بعد هم خانم سیروس به همراه خاله محترم و دوستشون. با ذوق و شوق و سرعت به راه خود ادامه دادیم، تقریباً 45 دقیقه از راه رو پیموده بودیم، ینی دقیقاً وسطای مسیر که یهو دیدیم جناب صالحان به همراه جناب علمیه (حامد) ، عین... . روبرومون ظاهر شدن، بنده خداها از بس دویده بودن نمی تونستن حرف بزنن فقط با دست اشاره کردن که وایسیم. منم پیش خودم فک کردم، منظورشون اینه که صبر کنیم تا همه با هم بریم، وقتی نفسی تازه کردن، گفتن" اطلاع دادن که ماشین جور شده و ما هم سریع دویدیم دنبال شما" و ما هم با دلی شکسته از همانجا سلام دادیم و برگشتیم...

حال جناب صالحان و جناب علمیه طوری بود ک انگار شیر شکار کرده بودن، خیلی مسرورانه راه میرفتند

جناب علمیه هم با افتخار فرمودن: داغ آخرین زیارت رو به دلتون گذاشتیم! اما در جواب شنیدند: "شما را به کدامین وعده ها تطمیع کردند ک اینطور داوطلبانه برای برگرداندن ما از هم سبقت گرفتید؟! والله که گندمی از ملک ری نخواهید خورد... " (استثنائاً خودی بودنِ سرپرست فراموش شده بود!!!)

وقتی رسیدیم، جناب قدسی دم در منزل بودن و نحوه دویدن این دو شکارچی (جناب صالحان و جناب علمیه) رو برامون روایت کردند وکلی از روایتشون خندیدیم...

جناب ورکش به یکی از دوستان فرموده بودند که آروم آروم خبر رو به خانم ها بدهید که: دقیقاً اتفاق ترمینال جنوب در شروع سفر تکرار شده (خرابی اتوبوس رزرو شده و وعده تهیه اتوبوس دیگر از طرف مسئولین ترمینال) و جناب قدسی (مدعی سرپرستی) هم فرموده بودند در این دو اتفاق فقط یک نقطه مشترک داره! احمد نظری! "قضاوت با شما... "

نتیجه اینکه خبری از اتوبوس نشد وقت اذان ظهر بود، نمازمون رو خوندیم تا اینکه اعلام کردند میتونید مشرف بشید زیارت اما تا قبل از ساعت 4 منزل باشید... همه با هم به سمت حرم... وسط راه، گوشه ای رو برای قرائت زیارت اربعین (البته برای بار شونصدم!!) انتخاب کردیم و زیارت توسط مداحان اهل بیت (حفظهما الله) قرائت شد و...

ساعت حدود 14 بود که تصمیم گرفتیم اگ بشه تا نزدیکی های حرم برویم و خداروشکر تونستیم تا بین الحرمین رسیدیم و زیارت وداع رو خوندیم و حدود ساعت 15 راه برگشت رو در پیش گرفتیم.

هم گرسنه بودیم و هم خسته خداروشکر همچنان برکات الحسین به هِی بود (موجود بود) و ما هم فقط به بهانه اینکه سفارش شده بود برای بچه هایی که توو منزل موندن غذا ببریم، همه جور غذایی رو امتحان کردیم و با خودمون آوردیم.

خیلی خسته شده بودیم دنبال ماشین می گشتیم که با دعای یکی از دوستان، راننده اشاره کرد بریزید بالا، ما هم همگی با دستانی پر از غذا پریدیم پشت ماشینی شبه وانت و (یا تویوتا) .

بخشی از مسیر رو با ماشین آمدیم و بعد پیاده شدیم ولی باز راه زیاد بود که ماشین دیگری ازمون خواست سوار بشیم، ما هم همگی ریختیم بالای ماشین و تا نزدیکی های خونه اومدیم بالاخره سر ساعت 16 رسیدیم منزل. کمی استراحت و صحبت و تناول میوه خیرات (سیب و پرتقال و موز) و بعد هم برای نماز مغرب آماده شدیم که در همین حین یکی از خانم ها از پنجره دید کوچه روبرو دارن آش میدن، خانم ها چادر چاغچور کردن و رفتن سراغ آش نذری عربی! صاف رفتیم دم در خونه مربوطه و در زدیم و گفتیم آش میخوایم، بنده خداها هر چی ظرف آش داشتن بهمون دادن، حتی یکی از بچه ها رو برد و دیگ رو نشونش داد که آش تموم شده و دیگه ندارن تشکر کردیم و قاشق گرفتیم و اومدیم خونه و طبق آیه شریفه "... لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ... " دو سوم آش رو تقدیم آقایون نمودیم و یک سومش رو هم خودمون نوش جان کردیم.

و این آش (آش همسایه) آخرین برکات الحسینی بود ک تو کربلا قسمتمون شد...

خبر رسید که ماشین آما ده ست، سریع نماز مغرب رو بخونید و یا علی...

اما به دلایلی با صلاحدید مسئولین حدود ساعت 7 ماشین راه افتاد...

اما چه ماشینی، به "درشکه عهد قلقلک میرزا" می گفت زکّی!!!!

برای وصفش همین بس که فقط 8 بار وسط جاده خاموش کرد! هر چند که نعمتی بود توو اون قحطی ماشین و ازدحام بیش از تصور جمعیت... (لنگه کفش در بیابون)

از حدودای ساعت 1:30 نیمه شب تا حدودای 4 صبح پشت ترافیک سنگین نزدیک مرز مهران مانده بودیم و در این حین مشغول خوردن آجیل تنها خوراکی به جا مانده از سفر و میوه تر و خشک و لواشک و... (محتویات کوله یک نفر از اعضاء که تا اون شب از آذوقه دیگران تغذیه فرموده بودند!) شدیم و بالاخره ساعت 16:15 ماشین نگه داشت و پیاده مون کرد و به سمت مرز به راه افتادیم. سرپرست هم که تا صبح کنار راننده نشسته بود میگفت کلی زبان عربیش تقویت شده چون راننده تا صبح، اون هم با صدای بلند با دو خط تلفنی که داشته صحبت میکرده.

(از اینجا به بعد ساعت به وقت تهران اعلام میشود)

یعنی ساعت 4:45 به سمت مرز مهران حرکت کردیم. 45 دقیقه پیاده روی تا به پایانه مرزی عراق رسیدیم و با صف های مملو از آدم (برای مهر خروج از عراق) مواجه شدیم. از خیر مهر خروج گذشتیم و وارد پایانه مرز مهران شدیم و توقف کوتاهی برای اقامه نماز صبح و بعد از آن حرکت به ورودی مرز مهران و دریافت مهر ورود به میهن اسلامی ایران!

منزل دهم (یکشنبه 23 آذر ماه)

ساعت 6:30 صبح وارد خاک وطن شدیم تا چشم کار میکرد اتوبوس لا موجود! پیش رویمان جاده ای مملو از مسافران خسته بود و در امتداد آن طلوع زیبای خورشید، ظاهراً باید حدود 4 کیلومتری پیاده روی می نمودیم تا به اصطلاح ترمینال مرز برسیم. این شد که 2 ساعتی پیاده روی نمودیم تا بالاخره رسیدیم به کَندوی اتوبوسها!

طبق معمول ما یه گوشه ای منتظر نشستیم و مسئولین و دیگر دوستان به دنبال اتوبوس!

و از آنجایی که جوینده یابنده است و دعای خانم ها پشتیبان تلاش های بی وقفه جوینده، اتوبوس تک صندلی همسفرمان شد به قصد تهران.

با حرکت اتوبوس تقریباً همه بچه ها از خستگی و بیخوابی بیهوش شدند، البته خالی بودن کوله ها از هر گونه خوردنی و تنقلات هم مزید بر علت شد! به غیر از من و یکی دو تا دیگه که یا در اتوبوس خوابشون نمیبرد و یا در اتوبوس نشستن شون نمیومد، ما بقی تا نزدیکی اذان ظهر رفتند در ملکوت ِجان! (با شکم خالی از شام دیشب و صبحانه). مسیر آنقدر شلوغ بود که مسیر مهران به ایلام بیش از سه ساعت به طول انجامید.

ماشین به قصد ادای نماز ظهر و صرف ناهار در یک مجتمع خدماتی رفاهی بزرگ توقف کرد. نماز ظهر هم خوانده شد و همین که اومدیم حرف از خوردن بزنیم سرپرست گفتن: غذاهاش هم غیر بهداشتی است، هم به اندازه ما نیست، هم فقط یک نوع غذا دارد که دلیلش شلوغی بیش از حد مسیر بود. زدند پشت دستمون تا در خیال هم، هوس خوردن نکنیم... و فقط یک لیوان چای مهمان شدیم و عزم رفتن نمودیم. ماشین که راه افتاد یکی از دوستان نان برنجی که همانجا خریده بود رو تعارف کردند و بعد هم بیسکویت و شکلات و از همه مهمتر پفک که بسیار دلتنگش بودیم و بسیار از حضورش استقبال شد. (البته بیشتر بچه های مستقر در انتهای ماشین)

نفری یک عدد کیک صبحانه به همراه یک عدد رانی هم به دوستان تقدیم شد که به قول یکی از بچه ها بوی ناهار نخوردن میداد عجیب! یا به قولی دموی ناهار بود.

ضعف تا مویرگهامون نفوذ کرده بود. دو سه تا از دوستان ناخوش احوال اجبارا " سرم "زدنند، چند نفری هم پیشنهاد دادند که: حالا که از ناهار خبری نشد، بدک نیست برای ما هم سرم بگیرید تا جان بگیریم!!!

بچه ها برای همدردی با بیماران اتوبوس یکصدا خواندند:

کنار قدم های صادق، سوی شهرمان رهسپاریم، خطوطهای این جاده رو ما، به شوق خونه میشماریم،

شبیه صادق و مصطفی، ما ها هم ک حالی نداریم/ ازین سختی و دوری راه ماهاییم ک تاول نداریم...

لبیک یا احمد یا احمد یا احمد (2)

با این همه "احمد" حتی نیم نگاهی هم به پشت سر خود نکرد... !!!

کم کم غرغرها زیاد شد، جناب قدسی رو به در و دیوار اتوبوس می گفتن تا "بعضی ها " بشنوند؛ از زورگویی حکام همیشه سیر و زیر دستان همیشه گرسنه و مظلوم.

خلاصه همه کم کم علیه "نظری نازنین" (نارنین اضافه فامیلمونه بوخودااااااااااااااااااااااا) جبهه گرفتند؛ چه جبهه ای!!

من و اون یکی نظری، پشت نظری بزرگ در اومدیم و به اهل اتوبوس گفتیم تمرین "ولایت مداری" کنید و حرف ولیّ تون رو گوش کنید. پشتیبان ولیِ تون باشید تا به اتوبوس شما آسیبی نرسد!!! در همین هنگام بود که (ما خاندان نظری) شعار"هیهات من الذله" رو نارنجک دستی کردیم و مدام مینداختیم تو زمین حریف. موقع سخنرانی جناب قدسی که از سران فتنه گر داخل اتوبوس بودن، شعار "خواص بی بصیرت، مایه ننگ ملت" رو سر دادیم و ایشون مجبور به ترک مجلس شدن!

طبق آیه شریفه قران "... كَم مِن فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كَثيرَةً بِإِذنِ اللَّهِ... " چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند!

النهایة، مثل همیشه، خاندان نظری با قلّت جمعیت، پیروز میدان شدند...

یکی از دوستان که نمی دانم کجا و کی به حال و هوای "شعب ابی طالب" رفته بودند، تقاضا کردن اتوبوس رو نگه داریم و سنگی به شکم ببندیم تا کمتر گرسنگی را بفهمیم!!

بعضاً دیده میشد که بعضیا خوراکی هایی رو احتکار کرده بودند و با دیدن این صحنه ها فریاد گشنگان بلند شد که میگفتند "مُحتکِر حیا کن، اتوبوسو رها کن"!!!

ته اتوبوسیا هم از فرط گرسنگی صداشان درآمده بود (تو این 9 روز سفر صدا از دیوار درمیومد، ولی ازین بچه ها لا... دیگه خودتون قضاوت کنید ک وخامت وضعیت تا چ حد بوده ک ایشان هم به اعتراض دراومدن) و میخواندند: (به سبک ای لشگر صاحب زمان خونده بشه)

" آهای آقای آقایی ما گشنه ایم ما گشنه ایم/ اگه به ما غذا ندی اتوبوسو چپ میکنیم "

حدودای ساعت 4 بعدازظهر بود و ضعف به اوج خودش رسیده بود کمی نان خشک انتهای ماشین بود که بین بچه ها تکه کردیم و با عسل باقیمانده از سفر خوردیمش که نفری یکی دولقمه بیشتر نرسید.

تا اینکه یکی از دوستان سهم سیب دیشب رو که هنوز داشت تحویل آقای آقایی (همان پخّاش محترم گروه) دادن و ایشون هم سیب رو در ازای صلوات ب مزایده گذاشتند...

یک صلوات 1... - 100 صلوات 1... - 150 صلوات 1... - 150 صلوات 2... - 155 صلوات 3 و... فروخته شد!

نوبت به شکلات ها رسید: 5 صلوات 1... 20 صلوات 2... و... فروخته شد!

آقای آقایی فرمودند آقای راننده کمی نون دارند برای سه روز پیش ولی بدون کپک کسی میخواد بدن!!!!

حالا نوبت موز بود که بازهم دوستمون بخشیدند به صلوات:                    

5 صلوات 1... - 100 صلوات 1... 200 صلوات با وضو 1... 300 صلوات و یک روزه 1... - 300 صلوات و دو شاخه نبات 1... - 300 صلوات و یک حج 1... 300 صلوات و یک پیاده روی اربعین و... فروخته شد! (البته تقریبا غارت شد!)

یک عدد چای کیسه ای خشک تمیز هم پیدا شد که گفتن برا یک خانم دکتر بوده که چای کمرنگ میخورده!!!!

این ها کل دارایی دوستان بود!

عمق فاجعه رو درک کردید... آیا ؟؟؟؟؟ !!!!!!!

به این ترتیب شد که دوستان انتهای ماشین و بیشتر خانم چیتی و زکیه نظری و جناب رضایی، تا خود تهران مشغول صلوات فرستادن بودن!!!

تو اون گیر و دار که همه علیه "نظری بزرگ" جبهه گرفتن، اعلام کردیم: (با همه گرسنگی مان تلاش میکردیم کم نیاریم و همچنان مدافع باشیم)

"در وصف خاندان نظری بسرایید و بخوانید و صله (از نوع خوراکی) بگیرید"

که جناب بشیری هدایت شدند و حساب خودشونو از فتنه گران جدا کردن و خطاب به نظری بزرگ - شروع کردند به خواندن:

روی نا شسته چو ماهش نگرید / چشم بی سرمه سیاهش نگرید/ "نظری" با من و چشمش با غیر / غلط انداز نگاهش نگرید

و یا: رخش طعنه بر شمس تابان زند / جمالش راه دین و ایمان زند / کمالات بی حد و حصرش ببین/ کنایه به آیات قرآن زند

با این اشعار زیبا، صله های با ارزشی رو هم از خاندان باکرامت نظریون دریافت کردند.

حدود ساعت 6 غروب بود که احساس کردیم از سرعت ماشین کاسته شده، همه ساکت شدیم، باورمان نمیشد، اتوبوس متوقف شد و سرپرست محترم که از ظهر، همان جا کنار راننده نشسته بود، پیاده شدن و رفتن سمت تنها رستوران موجود، بعد از چند دقیقه اومدن و گفتن سفارش غذا بدید و پیاده بشید تا نماز مغرب رو بخونید غذا آماده میشه!!!

"شاااااااااام خوردیم"... (بعبارتی شام دیشب و صبحانه و ناهار و شام امروز رو خوردیم)

شاید باورتون نشه ولی شام خوردیم!!!

بانی این شام جناب آقای کشاورز از پیشکسوتان محترم گروه بودند که خیلی دلشون میخواست تو برنامه حضور داشته باشن ولی به دلایلی نتونستن. ان شاالله خودشون و خانواده محترمشون در ثواب زیارت دوستان شریک باشند.

Karbalag30

سرپرست مچکریم...!!!

سوار بر رخش شدیم با شکم پر... خداروشکر...

آقای ورکش فرمودند که ستاد استقبال به دلیل دیر وقت رسیدن زائران گروه به تهران عذرخواهی کردند که امکان حضور نخواهند داشت. (گویا تنی چند از دوستان می خواستن بیان استقبالمون که با این اوصاف و رسیدن نیمه شبی ما نتونستند)

از ستاد استقبال گروه شهید ورکش کمال تشکر و قدردانی رو داریم... انشاءالله سال آینده خودتان زائر باشید...

ساعت 9 شب بود و همدان بودیم... و باز راه و راه و راه...

تقریباً همه خواب بودن جزء همان چند نفری که همیشه بیدارند...

حدود ساعت 2 نیمه شب کاروان شهید ورکش الحمدالله به سلامت رسید تهران (ترمینال آزادی)

و تمام شد... سفر عشق اربعین، با همه حلاوتش تمام شد...

به قول قدیمی ها: اگر حسین بپذیرد مرا به نوکریش خدا به هیچ عذابی مبتلایم نکند... انشاءالله...

تا همیشه ی روزگار: السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح اللتی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم... السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین علیه السلام.

 

 

ره آورد این سفر، انتشار و چاپ کتاب "عربی در سفر جلد 2 !!! بوده ک خدمت عزیزان تقدیم میکنیم:

 

  1. 1.عشرون وان = 21
  2. 2.شباب تر = جوان تر
  3. 3.لا قابل = قابل نداره
  4. 4.مکان لطبخ شای = قوری
  5. 5.الفاکهه یبس = میوه خشک
  6. 6.خجلتونا = خجالت دادید ما رو
  7. 7.لیس فی بطنه مکان للاکل - وقتی ابو حسان تعارف میکرد که بخورید و سرپرست میخواست بگه دیگه جا ندارن نمیتونن بخورن.
  8. 8.شای بلا شوگر = چای بدون شکر
  9. 9.اطفاء لامپ = خاموش کردن لامپ
  10. 10. سالاد لاش = سالاد داخل ساندویچ
  11. 11. نحن = صدای گاو
  12. 12.واقعا چسبید = جیّدا الصاق
  13. 13. دیوانه= اختلالات عقلیه
  14. 14. التوتو = پرنده
  15. 15. شعبان (به جای شبعان) به معنای سیر شدن
  16. 16.شرف المکان بالمکین
  17. 17.کِتِّل = کتری
  18. 18.اَلتوتو = قناری
  19. 19.یَگازونَ = گاز میگیرد
  20. 20.یَبیرونَ = بیرون کردن
  21. 21.چای غنی = غلیظ


 

حرف آخر:

 

پرداختن به همه جنبه‌های این حرکت منحصر به فرد تاریخ بشریت، از توان و ظرفیت راوی خارج است.

 

اما...

 

«آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید».

به راستی که اربعین میعاد گاه است. باید حداقل یکبار در این میعادگاه بزرگ حضور بیابی تا معنای ایمان را درک کنی و مصداق ایمان را متجلی (علامات المومن خمس... و زیارت الاربعین...) . باور کنید اگر فرصت حضور در این میعادگاه را بیابید، به راحتی متوجه می‌شوید که چرا باید تنها به زائرین اربعین گفت «مومن». اصلا ایمان یعنی چه؟

  1. 4.ایمان یعنی باور عمیق خدا و اولیای او... کجا بهتر از اربعین می‌توان خدا را احساس کرد و عظمت کشتی نجات او (حسین) را درک کرد؟!
  2. 5.ایمان، یعنی التماس‌ ها و پیگیری های ابو حسان از اول محرم برای دوباره مهمان شدنمان در منزل باصفایشان و پس از آن پذیرایی مشتاقانه و مخلصانه امّ حسان، عروس خانم ها، دختر خانم ها و حتی فرزندانشان
  3. 6.ایمان، یعنی درخواست‌های التماس گونه مرد عرب، که به دلیل لهجه غلیظش، هیچ کس حرف او را متوجه نمی‌شد و او مدام به این سو و آن سو می‌دوید تا مسؤل کاروان را پیدا کند و به تو التماس میکرد که برای صرف ناهار به منزلش بروی و درخواست او را رد نکنی و دعوتش را اجابت کنی.
  4. 7.ایمان، یعنی سیل خروشان جمعیتی که پهنه‌ای به وسعت صدها کیلومتر را تسخیر کرده‌اند و با گام‌های استوار خود مشق عشق و محبت می‌کنند. و تو زمانی که خود را در میان این سیل جمعیت رها شده می‌بینی و از هر گوشه فریاد «لبیک یا حسین» را می‌شنوی، احساس می‌کنی که دیگر حسین (ع) تنها نخواهد ماند و زیر لب زمزمه می‌کنی: «العجل یا منتقم».


زیارت اربعین یعنی خلسه حضور، زیارت اربعین به معنی واقعی کلمه از مصادیق «یدرک و لا یوصف» است. اگر می‌خواهی زیارت اربعین را درک کنی، باید نیت کنی و از امروز تمام برنامه‌هایت رابرای اربعین سال بعد هماهنگ کنی و در تمام مدت یکسال باقی‌مانده از خدا بخواهی که توفیق این زیارت را به تو عنایت کند و وقتی یکبار توفیق حضور در زیارت اربعین را یافتی، احساس می‌کنی که تازه همه چیز شروع شده است و این تو هستی که باید دوباره آغاز شوی...

 

                                                                                                                                                                                     و من الله التوفیق

نیره نظری

آذر ماه 1393 مصادف با صفر 1436

 

نظرات (88)

  • امیرحسین بابالو

    امیرحسین بابالو

    29 مرداد 1394 at 23:19 |
    انشالله امسال هم برگزار میشه ؟؟؟؟
  • علیرضا صالحان

    علیرضا صالحان

    16 دی 1393 at 08:39 |
    سلام،گزارش خوبی بود.
    باتشکر
  • زکیه نظری

    زکیه نظری

    14 دی 1393 at 12:58 |
    سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
    در اپتدا عرض کنم خدمتتون خانم نظری باریکلا گزارش یا بهتره بگیم سفرنامه قشنگی بود واقعا لذت بردیم و خاطرات سفر برامون تداعی شد ...یک معذرت خواهی بابت این که دیر کامنت گذاشتم مشغله درسی فرصت نمیداد...حالا از این تعریفات و مسایل بگذریم بریم سر انتقاد..خانم نظری جان انقدر به (تاکل)این اقایون در گزارش گیر دادین و عکس گذاشتین ایا خودتونو یادتون رفته از این صف به اون صف بودین همش تا سر برمیگردوندیم تو صف یه نوع خوردنی میدیدیمتون...به گمانم دست رد بر سینه ی هیچ کدام از برکات الحسین نزدین و همه رو با کمال میل قبول میکردین...اگر خاطرتتون نیست خدمتتون یاداوری کنمم شواهدشم موجوده....در کل خسته نباشین گزارش عالی بود ...شکرا کثیرا..اجرکن مع حضرت زینب(س)
    و دراخر انشالله این زیارت اربعین هرساله قسمت همه ی ارزومندان بشه.
    • محبوبه اسماعیل پور

      محبوبه اسماعیل پور

      14 دی 1393 at 19:59 |
    • محبوبه اسماعیل پور

      محبوبه اسماعیل پور

      14 دی 1393 at 19:30 |
      برای دیدن شواهدش رجوع شود به عکس(بچه ها تو صف املت...سر صف!!!)
      ولی باوجود این خواهر زاده عزیز اصلا غم نداشته باش از جهت آمار!!
  • عاطفه نظری

    عاطفه نظری

    10 دی 1393 at 23:22 |
    دست من و تو نیست اگر عاشقش شدیم
    خیلی حسین(ع)زحمت ما را کشیده است...

    از لطفی ک بزرگواران نسبت ب گزارش "اربعین" داشتن(چ با کامنت چ پیامک چ ایمیل و چ حضوراً) کمال تشکر رو دارم. این گزارش قابل امام حسین(ع) و شمادوستان رو نداشت. همون "لا قابل"!!

    و اما جوابِ جوابیه جناب عقب دار:
    خدمت شما عارضم ک، عملیاتی ک حضرتعالی ب همراه دوستان با رمز "یا برکات الحسین" انجام دادید!! عملیاتی انتهاری بوده،نه استشهادی؛یعنی عملیاتی "خود کُشانه" بود نه " شهادت طلبانه"!!
    (و مستحضر هستید ک بین دو اصطلاح مذکور، تفاوت از زمین تا آسمان است)

    ثانیا: حضرات عالی، امکاناتی را ک در بیتِ بغلی بود را ب "اتمام" رسانیدید، نه اینکه "مورد آزمایش" قرار دادید.پس این مطلبی ک شما قید فرمودید(هدف تثبیت مواضع سنه آتیه)،میشود سالبه ب انتفاء موضوع، ک " لا بحثَ فیه"!

    ثالثا: تنها نتیجه مثبت شبیه خون زدنِ شما ب اموال و دارایی های همسایه ابوحسان،این بود ک "الإکرامُ بالإتمام"رو از طرف صاحب بیت بغلی، ب تحقق پیونداندید!!!

    و النّهایة: شکرا جزیلا لِجوابیة الجمیلة و قوتکم الله انشاالله.
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    10 دی 1393 at 00:26 |
    الف:سرکار خانوم نظری! سلام
    "مرحبا بکِ" که نوشتید و "مرحبا بنا " که سفرنامه تان را خواندیم که نه شما در نوشتن کم آوردید و نه ما در خواندن!!! .
    ب: خوب است "دور دنیا در 80 روز" را بدهند شما ، تا با این تسلط عربی تان !!!!؟؟؟؟... ترجمه بفرمایید :)
    ج:راستی خانوم گزارشگر!اگر ما هم خطاب به خودتان شعر بخوانیم "صله ای هست هنوز ؟
    (چه گردن بزنید چه صله بدهید ما برایتان این گونه می خوانیم) :
    " در "نطر بازی " ما بی خبران ...حیرانند !:)

    د:لغت نامه تان را بسیار پسندیدم . لغات پیشنهادی بنده ، نیز در اسرع وقت تقدیم شخص شخیصتان خوآهد گردید
    ه : سپاس از شهید نشدنتان که ما تا مدتی نامعلوم شما را خواهانیم برای آتش سوزی های آتی :)
    یا حق
  • مهدی بشیری

    مهدی بشیری

    09 دی 1393 at 22:47 |
    با عرض سلام خدمت گزارش نویس محترمه سلسله جلیله فخیمه کریمه!!!«نظریون»
    گزارش زیبایی و جامعی بود . جزاک الله خیرا
    اما بعد
    به استحضار می رسانم مطالب درج شده در اواسط گزارش مبنی بر هجرت رجال گروه جهت (( صفاسیتی )) به منزل آقای همسایه برداشت شخسی وخلاف واقع می باشد .
    اعزام رجال جان بر کف گروه ورکش به منزل آقای همسایه صرفا جهت تثبیت مواضع متصرفه سنه جاریه جهت استفاده در سنوات آتیه صورت گرفته است .
    جوانان برومند گروه ورکش جهت رفاه حال هم گروهانشان رنج و محنت دوری یاران را به جان خریدند و با در طبق اخلاص نهادن جان خود درکشور نا امن عراق ، به منزل همسایه عزیمت کرده و تمامی امکانات از قبیل الاینترنت ،الماشین لباسشویی و الحمامات ...را مورد امتحان و آزمایش قرار داده اند .حتی در عملیاتی استشهادی با وجود اینکه می بایست در منزل ابواحسان هم صبحانه میل کنند از صبحانه منزل آقای همسایه هم مستفیظ شدند .
    لذا مقایسه آن با شستن ظرف توسط نسوان کروه در منزل ابو احسان قیاس مع الفارغ است و محل اشکال .
    در پایان باز هم از گزارش زیبایتان تشکر می کنم . مرسیکن الله موفق باشید
    • مهدی بشیری

      مهدی بشیری

      09 دی 1393 at 22:50 |
      اصلاحیه
      برداشت شخصی
  • راحله مرشدی

    راحله مرشدی

    09 دی 1393 at 14:32 |
    سلام
    سپاسگزار از تک تک همسفران کربلا برای زحمات، لصف‌ها و محبت‌ها...
    سرکار خانم نظری (مترجم آنلاین) گزارشتون "عالی" بود.
    نه خسته...
    چند ساعتی! که مشغول خواندن گزارش بودیم لذت بردیم، دلتنگ شدیم و...
    ضمنا بنده با همون فتحه راحتترم:)
    مرسیکم الله یا ختی...
  • راضیه خجسته پور

    راضیه خجسته پور

    09 دی 1393 at 10:00 |
    با سلام و آرزوی زیارت مقبول برای زائران اربعین
    خانم نظری گزارش زیبایی نوشتین ممنون که ما رو در لحظات شیرین و گاهی سخت سفر همراه کردین ماجورین :)
  • محبوبه اسماعیل پور

    محبوبه اسماعیل پور

    08 دی 1393 at 11:16 |
    با هر چه رود راه تو را مي توان سرود...
    ماشالله خانم نظري!!!گزارش خيلي زيبايي بود!
    انشاله گزارش نويس هر سال اين برنامه خودتون باشيد!!!
  • فهیمه نجفی

    فهیمه نجفی

    08 دی 1393 at 10:30 |
    سلام
    واقعا خسته نباشید خانم نظریِ گرامی
    ولی دو تا نکته:
    من هم فکر میکردم چذابه با این ز هست ولی با این ذ هست...دم مرز نوشته بود
    و ثانیا ناراحت نشین ولی من شش خط یکی خوندم و وقتی دیدم اسمی از نان فانتزی و ترشی برده نشده بقیه اش موند.
    همین :)
  • طیبه طاهری

    طیبه طاهری

    08 دی 1393 at 08:51 |
    ماشاالله گزارش نویییییییییییییییییییس!!!!!!!!!
  • عبدالله عزیزالهی

    عبدالله عزیزالهی

    08 دی 1393 at 07:39 |
    زیارت همه‌تون قبول باشه انشاءالله.
    گزارش کامل و زیبایی بود که دست نویسنده‌ان درد نکند.

    سال بعد اگه رفتن به کربلا و مراسم اربعین قسمت من شد دوهفته از محل کارم مرخصی می گیرم، یک هفته برای کل سفر و یک هفته هم برای خواندن گزارش شما!
  • سمیه چیتی

    سمیه چیتی

    08 دی 1393 at 01:05 |
    ممنون خانم نظری عزیز
    خاطرات شیرینی که در متن بود برایم تداعی شد و چقدر دلتنگ شدم. متن به گونه ای بود که تمام شیرینیهای رفتن یاداوری می شد و حتی تلخی برگشت
    ممنون از وقتی که گذاشتی و این متن بسیار زیبا را نوشتی
    ممنون
  • محبوبه اسماعیل پور

    محبوبه اسماعیل پور

    29 آذر 1393 at 19:02 |
    سلام خدمت همه دوستان وهمه کربلایی های عزیز(اونهایی که اونجا بودند و اونهایی که دلشون اونجا بود...)زیارت همگی قبول باشه!
    و تشکر از آقای عزیزاللهی بابت اون 50 عمودی که به نیابت از همه غایبین پیمودید. مطمئنا به خاطر اون 50 عمود ثواب زیارت شما 50 برابر بوده انشااله!!
  • عبدالله عزیزالهی

    عبدالله عزیزالهی

    29 آذر 1393 at 17:08 |
    سلام و عرض ادب،

    دوستان و همنوردان عزیزی که در این سفر حضور داشته‌اید زیارت همه تون قبول!

    اونایی هم که نبودند بنده طبق وعده، ‌پنجاه عمود را به نیابت از طرف غائبین گروه کوهنوردی شهید ورکش با ذکر صلوات طی کردم که انشاءالله مقبول افتد!

    دلنوشته کوتاهی از این سفر در " تهران کوه " نوشته‌ام:

    http://tehrankooh.blogfa.com/post-412.aspx
  • شقایق موحدیان

    شقایق موحدیان

    27 آذر 1393 at 17:12 |
    زائر کرب بلا زائر عرش خداست
    زیارت زائران عزیز گروه مقبول درگاه حق.
  • شقایق موحدیان

    شقایق موحدیان

    27 آذر 1393 at 17:12 |
    زائر کرب بلا زائر عرش خداست
    زیارت زائران عزیز گروه مقبول درگاه حق.
  • فهیمه نجفی

    فهیمه نجفی

    27 آذر 1393 at 16:25 |
    سلام
    و تشکر مجدد از همه ی سرپرستان و همراهان
    مخصوصا بانیان محترم و محترمه
    امیدوارم دوستانی که سِرُم خوردن،سرما خوردن و عضلاتشون گرفته بود بهتر شده باشن
    برای من که مث خواب بود
    تا اربعین سال دیگه که همراه بشیم،حاجات همه روا انشالا
  • مجید حیدری

    مجید حیدری

    27 آذر 1393 at 10:36 |
    با عرض سلام و ادب خدمت تمامی دوستان
    پیش از هر سخنی جا دارد یاد شهیدان ورکش را گرامی بداریم که اگر گروهی با نام این شهیدان نبود شاید حداقل بنده حقیر سعادت رفتن به این سفر معنوی را نداشتم.
    تشکر فراوان و صمیمانه از برادر و دوست عزیزم جناب آقای نظری که با تلاش بی وقفه خود این سفر را به بهترین شکل ممکن مدیریت کرده و بدون کوچکترین نقصی به سر منزل مقصود رساندند. و یک خسته نباشید کربلایی خدمت ایشان.
    ضمنا تشکر ویژه از آقایان ورکش و آقائی پور به خاطر همدلی و زحمات زیادی که کشیدند.
  • عاطفه نظری

    عاطفه نظری

    26 آذر 1393 at 17:23 |
    با سلام!
    از زحمات جناب آقای ورکش و جناب آقای نظری و دیگر مسوولین کمال تشکر رو داریم و خداقوت میگیم.دستشون درد نکنه.
    همچنین از تمامی دوستان و همسفرانی ک با حضورشون، بهترین لحظات رو برامون خلق کردن سپاسگزایم.
    به امید اربعین سال بعد...
    انشاالله!
  • محبوبه محسنی

    محبوبه محسنی

    26 آذر 1393 at 15:01 |
    سلام بر همه ی کربلایی های ورکشی
    زیارتتون قبول و خوشا به سعادتتون
    ان شاءالله لحظه لحظه های زندگیتون حسینی باشه .
    ان شاءالله خدای مهربون زیارت حسین (ع) رو نصیب همه ی آرزومندان بکنه .
  • سید احمد موسوی

    سید احمد موسوی

    24 آذر 1393 at 20:10 |
    سلام و درود بر زائران حضرت امام حسین علیه السلام
    ان شاالله زیارت دوستان مقبول حضرت قرار گرفته و نام همگی بزرگواران و محبین آن امام عزیز در میان سربازان حضرت ولیعصر عج قرار گیرد. یا علی
  • مهدی بشیری

    مهدی بشیری

    24 آذر 1393 at 15:09 |
    با لبت رنگ عقیق یمن از یادم رفت
    همچنان که جگر خویشتن از یادم رفت

    من اویسم بگذارید که اطراق کنم
    بوی شهر تو که امد قرن از یادم رفت

    جذبه عشق چنین است فقط ذوب کند
    صحبت نام تو شد نام من از یادم رفت

    قصد "رب ارنی" گفتن من دیدن توست
    تا نگاهم به تو افتاد "لن"از یادم رفت

    مرغ باغ ملکوتم ز حرم امده ام
    بروی گنبد زردت چمن از یادم رفت

    مثل فترس نکنم پشت به گهواره تو
    بال من خوب که شد پر زدن از یادم رفت

    ندهد فرصت گفتار به محتاج کریم
    بی سبب نیست کنارت سخن از یادم رفت

    می رود دل به همانجاکه تعلق دارد
    صحبت کرب و بلا شد وطن از یادم رفت
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    23 آذر 1393 at 19:50 |
    کربلا نوشت 8
    شب آخر
    السلام علیک یا مصباح الهدی ....
    دوستانمون امروز در مسیر خسته شدند . چند ساعتی پیاده روی داشتندحوالی مرز مهران ....
    عجب کربلایی ...
    حالشون خوبه و تازه کرمانشاه رو رد کردن .اواخر شب می رسند شایدم نیمه های شب ....
    یکی دیگه از دوستامون (خانم اسماعیل پور )هم امروز صبح حرکت کردند به سمت کربلا . خدا پشت و پناهشون -
    القصه ...هم نوردا و سرپرستا و رفقا بعد 8 روز دارن برمی گردن ...چشممون روشن.... :)
    با اون همه دعا و نذر..."شهید و مجروح" هم نداریم ... :((

    اینم از کربلا نوشت آخر ...
    ان شاء الله سال بعد قسمت من و ما ....
    یا علی
    امضا : قاصدک
  • راضیه خجسته پور

    راضیه خجسته پور

    23 آذر 1393 at 09:12 |
    زائر اربعین سلام رفیق
    آب قدری بنوش خسته شدی
    چند ساعت پیاده آمده ای؟
    به نظر می رسد شکسته شدی

    زیر چشم تو گود افتاده
    استراحت مگر نمی کردی؟
    شب خود را میان چادرها
    به گمانم سحر نم یکردی

    نه ولی استراحتم باشد
    باز هم راه خستگی دارد
    دست و پا هم اگر زمین بخوری
    احتمال شکستگی دارد

    ناخودآگاه در پیاده روی
    کف پا زود درد می گیرد
    دختر چار پنج ساله که هیچ
    به خدا پای مرد می گیرد

    تازه این در مسیر هموار است
    که در آن نه بلا نه آزاریست
    نه بیابان پیچ در پیچ و
    نه که یک دانه بوته خاریست

    فکر کن دختری همین اطراف
    عقب کاروان زمین بخورد
    وسط راه شب به طور مثال
    بی هوا ناگهان زمین بخورد

    چه بلایی سرش می آید بعد؟
    خوب زمین گیر می شود قطعا
    با چنین وضع خوب معلوم است
    دخترک پیر می شود قطعا

    می روی کربلا پیاده ولی
    دست و پایت میان سلسله نیست
    در تمام مسیر همسفرت
    شمر و زجر و سنان و حرمله نیست...
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    22 آذر 1393 at 18:45 |
    کربلانوشت7
    شب هفتم :

    "یک اربعین برای تو ... "حیران " شدم حسین ...! "

    امروز حوالی مغرب "کربلایی ها" مون حرکت کردند سمت مرز. خدا رو شکر همگی خوبند.
    انشالله که توی مرز هم راحت ماشین پیدا می کنند و به سلامتی بر می گردند.
    احتمالا رسیدنشون به تهران میفته فردا شب .ساعتش رو نمی دونم ...یعنی خودشون هم فکر نکنم بدونند.
    خدا کنه همه ی اونها که رفتند ، "دست پر" برگردند . :)ان شالله

    السلام علیک یا سفینه النجات ..!

    یاحق
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    21 آذر 1393 at 17:58 |
    کربلا نوشت 6:
    شب ششم
    السلام علیک یا قتیل العبرات ....
    تهران همچنان با رنگ و بوی کربلا ...
    همین الان با "شخص آقای نظری "صحبت کردم . خبر انفجارهای کربلا نگرانی بوجود آورده بود . شکر خدا همه شون خوبند .ا تفاق خاصی نیفتاده در کربلا . چند تا خمپاره بوده فقط. ااز شهادت و مجروحیت هیچ خبری نیست . خیلی هم شاد و خندان (انبساط روحی شدید )بودند به لطف حضرت اباعبدالله .
    انشالله برگشتشون یا فرداست یا نهایتا پس فردا .
    تا بعد نه چندان دور ...یا علی
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    20 آذر 1393 at 19:52 |
    کربلا نوشت 5 :
    شب پنجم
    بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
    از یار آشنا ، سخن آشنا شنید ...

    و اما امروز :
    دوستان مثل دو روز گدشته از صبح تا حوالی ظهر پیمایش داشتند .چند نفر از "مسئولین " زودتر از بقیه رفتند کربلا تا جای مناسب پیدا کنند برای بیتوته ی شب.

    دوستان :)!

    "دوستان"
    حال خودشون و دلشون خوبه ...خیلی خوب ...گفتند تاکید کنیم روی این خوب بودن ...الحمدلله!
    حدود 1 ظهر 6-7کیلومتری کربلا بودند ...احتمالا حدود ساعت 3 رسیده باشند کربلا ...
    انشالله زیارت مقبول قسمتشون بشه ...


    السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره ...
    یا حق
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    19 آذر 1393 at 22:19 |
    کربلانوشت4:
    شب چهارم
    اینجا تهران است با حال و هوای اربعین ...
    امروز هم دوستانمون از صبح پیمایش مسیرشون رو شروع کردند...چند ساعتی حرکت...نماز ظهر و ناهار...ازدحام جمعیت امسال مشهودتر از سالهای پیشه .
    "کربلاییهای ورکش"در حال حاضر هم 30 کیلومتری کربلا هستند.....
    حال همه شون روبراهه الحمدلله.
    راستی مگه میشه "پیش" امام حسین باشی و بدحال ؟
    انشالله زیارت قشنگی داشته باشند و لدت و برکتش حالا حالاها مهمون قلبهاشون باشه.
    مادربزرگ یکی از کربلاییها فرمودند ختم صلوات برداریم هدیه به حضرت علی اکبر ع و به نیت سلامتی همه ی مسافران کربلا . عددش زیاد مهم نیست.

    تا کربلانوشت بعد ...یاحق
  • ملیحه سادات آقایی پور

    ملیحه سادات آقایی پور

    18 آذر 1393 at 21:02 |
    نشسته کنج خیابان کربلا دل من

    چه خاطرات قشنگی از آن محل دارد ...
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    18 آذر 1393 at 20:30 |
    کربلا 3 :
    شب سوم ...
    امروز صبح دوستانمون حر کت کردند به سمت کربلا ...
    و در واقع پیمایش مسیر رو شروع کردند.
    معمولا حرکت به کربلا ار 3روز قبل ازبعین شروع میشه .اما احتمالا بخاطر ازدحام بیش از پبش امسال زودتر حرکت کردند.
    خدا رو شکر همگی خوبند. کامنتها و پیکچر !!!!های وایبر هم "گمان" ما رو به "یقین" تبدیل کرد که الحمدلله زیادی روبراهند.
    تا بعدی نه چندان دور... یاحق
  • محبوبه اسماعیل پور

    محبوبه اسماعیل پور

    18 آذر 1393 at 11:20 |
    حالا ما توفيق نداشتيم درسته كه اينقدر دل ما رو.....!!
    خوش به سعادتتون
    التماس دعا
  • علیرضا صالحان

    علیرضا صالحان

    18 آذر 1393 at 08:04 |
    راستی یادم رفت بگم اینجا فرقی نمیکنه تو قصر باشی یا کنار خیابون،اینقدر صفا و خلوص اعراب زیاده(بر عکس خیلی از ماها) که با عشق و حداکثر توانایی شون از شما پذیرایی میکنند.
    کاشکی ازشون یاد بگیریم.
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    17 آذر 1393 at 20:21 |
    کربلا نوشت 2 :
    شب دوم ....
    السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ...
    امروز دوستانمون هم چنان در نجف ...
    همون جای پارسال - منزل ابواحسان ...
    حال همگی خوبه الحمدلله
    امشب بنظرم شب آخریه که زوار می تونند زمینی بروند...
    یعنی به یاد ما هم هستند؟؟؟؟
    • علیرضا صالحان

      علیرضا صالحان

      18 آذر 1393 at 01:06 |
      سلام،جاتون خالی است.به یادتون هستیم.
      در پاسخ نوشتتون باید عرض کنم علاوه بر منزل ابوحسان،همسایه ایشان نیز پذیرای ما هستند با امکاناتی نظیر:اینترنت پرسرعت،ماشین لباسشویی و خشک کن.سیستم تهویه اسپلیت،جای بسیار تمیز و......
      شاید بخاطر امکانات فراوان به منزل برنگردم!!!!
      بخدا جدی میگم.
      • ملیحه سادات آقایی پور

        ملیحه سادات آقایی پور

        18 آذر 1393 at 20:58 |
        عجب از دعاهای ما برای عبور شما از مرز
        و عجب از تصمیم شما به بازنگشتن

        حتما حکمتی داشته
      • سید محمد حسین آقایی

        سید محمد حسین آقایی

        18 آذر 1393 at 01:39 |
        سلام
        خدمت دوستان و همنوردان که دلشون همراه ماست
        در جواب آقای صالحان باید بگم که
        علاوه بر امکانات قید شده، حمام آبگرم، سیستم نورپردازی، ال سی دی و...
        نیز در اختیار زائران قرار دارد
        البته با تشکر از آقای همسایه
  • شقایق موحدیان

    شقایق موحدیان

    17 آذر 1393 at 08:19 |
    کاروان رفته و من دلتنگم......
    ای کاروان عشق، خدا پشت و پناهت زود برگرد.
    ببین اینگونه نگزاری بماند دو چشمانم به راهت زود برگرد. بیا از زیر قرآنم گذر کن، خدا پشت و پناهت زود برگرد.....
  • شقایق موحدیان

    شقایق موحدیان

    17 آذر 1393 at 08:10 |
    اين روزها از کوچه هاي ديار ما عطر کربلا مي آيد؛ عطري که غوغا مي کند، تبسم را به يغما مي برد و بر شعف مي شورد. کربلا فقط خزان غم نيست، بهار قيام است و فصل وصل سالکان. کربلا، هم مقتل امير عشق است و هم قتلگاه تمام عاشقان تاريخ. کربلا بهشت است و اشک شيعه، نهر زلال بهشتيان. کربلا، مدينه دلدادگي است، کعبه شيدايي و مشهد شيداييان. کربلا خورشيد منظومه آفرينش است و اقيانوس خون خدا. زمزم عاشوراييان، فرات است و سعي صفاصفتان از علقمه تا خيمه ها.
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    16 آذر 1393 at 21:55 |
    کربلا نوشت 1 :

    تهران به وقت ِحال و هوای کربلا- شب اول

    "السلام علیک یا ابا عبدالله ..."

    سلام به همه
    دیروز عصر -حوالی 3-دوستان مون از تهران حرکت کردند و دم دم های صبح امروز وارد مرز عراق شدند.
    این رورها تهران چقدر بوی کربلا رو داره ...
    برای دوستامون . ... سرپرستامون ...هم نوردامون ...دعا کنید که به سلامت برگردندو زیارتشون هم مقبول و جانانه باشه...انشاءلله
    ازشون قول گرفتیم که به یاد همه ی اهالی گروه ورکش باشند ."باز هم ان شاءالله " :)
    تا بعد ...
  • ملیحه سادات آقایی پور

    ملیحه سادات آقایی پور

    15 آذر 1393 at 19:23 |
    قسمت بود ما هم تیم بدرقه کربلایی های امسال باشیم
    به امید اینکه دلمان کربلایی شود ...

    و پشت سر صدا بزنیم:
    " هر گام میروی تو و هر لحظه جان من "

    خدا نگهدار همه دوستان باشه
  • ملیحه سادات آقایی پور

    ملیحه سادات آقایی پور

    15 آذر 1393 at 19:21 |
    نازنین یار مرا باز ندیدی! باشد!
    به گمانم که دل از من تو بریدی باشد!

    بود همواره امیدم که مرا میخواهی
    من همانم که نشستم به امیدی! باشد!

    بین بازار غلامان نظر انداخته ای
    جنس مرغوب نبودم نخریدی! باشد!

    دست عشاق گرفتی و حرم بردی آه
    طبق معمول ز من دست کشیدی! باشد!

    مهربانی تو مال دگرانست چرا
    باز ای یار به دادم نرسیدی! باشد!

    " این همه زار زدم، داد زدم کرب و بلا
    این حرم گفتن من را نشنیدی؟! باشد! "

    چه کنم تلخی تو باز حلاوت دارد!
    دل تنگم به خدا میل زیارت دارد!
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    15 آذر 1393 at 09:25 |
    آنچنان که به قلب اهل کویر
    سایه ی سرد باغ می چسبد

    بعد یک ماه چایی روضه
    چای تلخ عراق می چسبد...
  • محبوبه اسماعیل پور

    محبوبه اسماعیل پور

    14 آذر 1393 at 23:37 |
    واقعا این راهپیمایی فقط یک راه رفتن نیست!
    یه جور قیامه!!....
  • سید محمد حسین آقایی

    سید محمد حسین آقایی

    14 آذر 1393 at 23:07 |
    ویزا نمی خواهد بیا، در مرزها غوغاست
    اینجا، تماشایی ترین منظومه ی دنیاست

    مهر خروج، آغاز یک معراج شیرین و
    چشم گدرنامه به دست یاری سقاست

    با هر که می گویی بترس از مرگ، از داعش
    می گوید عاشق باش! حالا که خدا با ماست

    این موج جمعیت خروشی پشت سر دارد
    این قطره قطره، جمع گردد، وانگهی دریاست

    این راهپیمایی فقط یک راه رفتن نیست
    آماده باش عاشقان یوسف زهراست

    از این ستون تا آن ستون بوی فرج آید
    من مطمئنم منجی موعود در اینجاست

    گفتم از اول... تا به آخر حرف من این است
    زائر تماشا کن... تماشا... اربعین زیباست
  • مهری کبیری طرقی

    مهری کبیری طرقی

    14 آذر 1393 at 15:45 |
    برای پیشگیری از خشکی صورت میتوان از روغن جوانه ی گندم،روغن بادام تلخ و یا شیرین (بخصوص برای دور چشم) استفاده کرد.روغنهای کارخانه ای معمولا با پارافین ترکیب میشوند که نتیجه لازم را نمیدهند.لطفا از روغنهای دست ساز استفاده کنید.
  • مهری کبیری طرقی

    مهری کبیری طرقی

    14 آذر 1393 at 15:31 |
    پیشنهاد های طب سنتی برای این سفر:
    بری سرماخوردگی:
    دمنوشها:گیاهان آویشن،مرزنجوش ،کاکوتی ،زنجبیل (کمی)،به دانه،شربت زوفا،بنفشه،پنیرک، لیمو ترشی که خودتان آبگیری کرده باشید.مبوه ی به خشک شده یا تازه و خرد شده

    روغنهای سیاه دانه و کنجد برا ی پادردهای ناشی از حرکت زیاد و پادردهای مزمن سرد(باعث گردش خون بهتر خلاف جاذبه میشود) ،روغن سورنجان برای دردهای سیاتیک که با ایستادن و یا حرکت زیاد تشدید میشوند.
    میوه :به ،سیب،پرتغال با عسل
    ..............
    تدابیر قبل از سفر برای جلوگیری از تاول پا: پوست کف پا را نرم نگه داریم زیرا خشکی کف پا فشار و سایش ایجاد کرده و پوست پارا نازک میکند حتی اگر کفش و جوراب مناسب (از نطر اندازه و جنس) که بهترین روش استفاده ازحنا (شب تا صبح )،وازلین و نوره ،روغن دنبه در کف پاست.

    کفش گشاد نپوشیم.
    جوراب زبر نپوشیم.
    از دو جواب برای گرم کردن پااستفاده کنیم.
    هر چند ساعت یکبار کفش را از پا بیرون کنیم تا تعرق و رطوبت ناشی از ان باعث تاول نشود.
  • مهری کبیری طرقی

    مهری کبیری طرقی

    14 آذر 1393 at 15:05 |
    درمان سرماخوردگی در طب سنتی

    بر اساس تعریف، منشأ اصلی این ترشحات مغز است و آنچه از مسیر بینی و چشم خارج می‌شود زکام نامیده می‌شود و ترشحاتی که به حلق و مجاری تنفسی تحتانی ریخته می‌شود نزله نام دارد؛ بر این اساس ترشحات نزله‌ای را در دو گروه کلی طبقه‌بندی می‌کنند: نزله گرم و نزله سرد.
    علامت‌های ذکرشده در نزله گرم، بیشتر با علائم سرماخوردگی متناسب است و شامل ترشحات آبکی و رقیق بینی و حلق، سوزش و خارش گلو و حلق، سرخی چشم‌ها، التهاب حلق و گرفتگی بینی و صداست؛ این علائم تماماً با مراحل اولیه سرماخوردگی (زکام) مطابقت دارد.
    اصل درمان در نزله‌های گرم و سرد، به قوام آوردن خلط و ترشحات و آماده کردن آن‌ها برای دفع است؛ بدین ترتیب که با تدابیر و داروهای مناسب، خلط رقیق را غلیظ و خلط غلیظ را رقیق کنیم؛ با این توضیح مشخص است که باید تدابیری به‌ کار ببریم تا در مراحل اولیه سرماخوردگی که خلط رقیق است آن را غلیظ کنیم. برعکس، در روزهای نهایی سرماخوردگی یا هنگام بروز عوارضی چون سینوزیت چرکی و وجود اخلاط غلیظی که دفع آن‌ها مشکل است، باید با تدابیر و داروهای مناسب خلط را رقیق و آماده دفع کرد.

    به طور کلی دستورات درمانی در سرماخوردگی (مراحل اولیه) به شرح ذیل است:

    1 - غذای اصلی در سه روز نخست باید تنها سوپ جو رقیق با حبوبات بسیار اندک و سبزیجات فراوان باشد؛به عبارت بهتر معده سبک نگه داشته شود. در این مرحله از بیماری، خوردن غذاهای سنگین (به ویژه گوشت) به شدت منع شده است.

    2 - از مصرف آب خالی به ویژه آب سرد اجتناب شود؛ به خصوص که با مصرف سوپ جو به همراه سبزیجات، آب مورد نیاز بدن تأمین می‌شود.

    3 - مصرف حریره‌ی تهیه‌ شده از آب، سبوس گندم، نشاسته، کتیرا، روغن بادام و شکر به همراه مغز بادام توصیه شده است.

    4 - چکاندن روغن‌های سرد مانند روغن بنفشه و روغن کدو در بینی
    علامت‌های نزله سرد، بیشتر با مزمن شدن و عوارض سرماخوردگی مانند سینوزیت و برونشیت باکتریایی تطابق دارد. درمان آن با نزله گرم متفاوت است و شامل:

    1- پوشاندن سر و حتی گرم کردن آن با حوله گرم یا کیسه‌ای که در آن ارزن ریخته باشند.

    2- نوشیدن جوشانده‌ای از شوید، بابونه، بومادران، آویشن و مرزنجوش.

    طرز تهیه: به نسبت مساوی تمام مواد با هم مخلوط و نیم‌کوب شود و هر شش ساعت، یک قاشق غذاخوری در دو لیوان آب جوشانده و بعد از صاف کردن، مصرف شود.
    3- جوشانده‌ای از زوفا، ریشه شیرین‌بیان و انجیر جهت نرم کردن سینه و طبع مفید است.
    4- پرهیز از خواب وسط روز و پس از غذا
    5- اجتناب از نوشیدن آب سرد
    6- یک عدد به زرد و سالم را درسته، 2 ساعت در مقداری آب پخته و همراه آب ان میل کنید .برای خشکی گلو سرفه بسیار موثر است.
    7-هرشب آب نمک (نمک طبیعی)قرقره کنید)زیرا شبها نزله ها در بدنح رکت میکنند و در ضعیفترین قسمت بدن لانه کرده و بیماری جدید تولید میکنند. با این کار حمانع از نفوذ نزله به نقاط ضعیف میشویم.
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    14 آذر 1393 at 14:39 |
    کاش شیخ عباس جایی از مفاتیح الجنان
    ذکر تسکین فراق کربلا را می نوشت...
  • مهری کبیری طرقی

    مهری کبیری طرقی

    14 آذر 1393 at 14:17 |
    کمی دل از بساط شاعری برداریم و میدان را بتازیم به جهد عمل..نذر حسین کنیم، نه قیمه ی احساسها. حسین زمان میدان عمل دارد، بسم الله ..
    من رخت شاعری دوخته بودم،عریان از کلمات بودم و نمی دانستم..
    یا زینب کبری
  • الهام عباس  زاده

    الهام عباس زاده

    14 آذر 1393 at 11:22 |
    بسم الله الرحمن الرحیم

    السلام علیک یا ابا عبدالله
    خوش به سعادت قدم هایی که تو این روزا پذیرفته شدن برای رفتن
    سلام به زائرای کربلای معلا
    سلام به دلهای روانه شده پشت سر زائرا
    شیعه ها تو این روزا یا زائرن یا بدرقه کننده زائرا...

    زائران عزیز! و دوستانی از شما که شاید برای اولین بار این مسیر زنده رو طی می کنید!
    گر به شوق کعبه خواهی(خواهید) زد قدم
    سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

    خوش به سعادتتون
    بدرقه همه زائرا گریه و حسرت و دعا
    خدا به همراهتون
    التماس دعا :((
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    13 آذر 1393 at 21:30 |
    دوباره شهر پر از شور و شوق و شیدایی است
    دوباره حال همه عاشقان تماشایی است

    که فصل پر زدن از انزوای تنهایی است
    سفر حکایت یک اتفاق رویایی است

    ببند بار سفر را که یار نزدیک است
    طلوع صبح شب انتظار نزدیک است

    ببین که قفل قفس را شکسته، می آیند
    کبوتران حرم دسته دسته می آیند

    چو موج از همه سو دلشکسته می آیند
    غریب، از نفس افتاده، خسته می آیند

    که باز بعد چهل شب، کنار او باشند
    شبیه حضرت زینب کنار او باشند

    تمام پشت سر جابر ابن عبدلله
    چه عاشقانه قدم می زنند در این راه

    از اشتیاق حرم راه می شود کوتاه
    هر آنکه خواهد از این جام عشق، بسم الله

    که این پیاده روی برترین عزاداری است
    قسم به نور، که این ابتدای بیداری است

    «غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت
    پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت»
  • شقایق صنعتگران

    شقایق صنعتگران

    13 آذر 1393 at 21:13 |
    سفرت به خیر اما
    تو و دوستی خدا را
    چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه ها به باران
    برسان سلام ما را

    التماس دعای خیر
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    13 آذر 1393 at 21:12 |
    باز این چه شورش است که در اربعین توست
    باز این چه ماتم است که دلها غمین توست

    زوار اربعین تو ایمانشان سر است
    ایمان علامتی است که در اربعین توست

    موکب به موکب از تو فقط حرف می زنند
    این شور و عشق و زلزله ی آتشین توست

    در قتل تو حرارتی از جنس آتش است
    شوق زیارت تو الفبای دین توست

    سمعا و طاعتا به لب هر چه زائر است
    اهلا و مرحبا به زبان آفرین توست

    جمعیتی به یاری ات از جان گذشته اند
    این پاسخی به ناله ی هل من معین توست

    بنگر رباب ها، علی اصغر به روی دست
    بنگر هنوز حرمله ها در کمین توست

    با زائران خویش بگو عاقبت به خیر
    زیرا بهشت قطعه ای از سرزمین توست

    قافیه را به مادرتان هدیه می دهم
    این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

    سجده به سنگ می کنم و گریه می کنم
    چون یادگار زخم عمیق جبین توست
  • علیرضا صالحان

    علیرضا صالحان

    12 آذر 1393 at 23:49 |
    حلقه ای بر گردنم افکنده دوست
    میکشد آنجا که خاطرخواه اوست
  • راضیه خجسته پور

    راضیه خجسته پور

    12 آذر 1393 at 17:49 |
    جامانده های قافله ء اربعین تو
    ....
    جا تنگ بوده است؟؟؟ و یا ما اضافه ایم؟؟؟

    مردم به چشم طعنه نگاهی به ماکنند

    باشد حسین؛ کرببلا مال خوبها....

    این شعر و شعرهای زیبای دیگه ای که تقریبا دوستان هر روز تو این صفحه می گذاشتند، هر بار به من (و شاید بقیه) یادآوری می کرد که این سفر، سفرِ عشقِ و با دل باید رفت و روزی بعضی ها میشه...

    بعضی های گروه سلام...
    خوش به سعادتتون
    انشاالله سفر به سلامت
    شماهایی که رفتنی شدین لطفا یاد ما جامانده های قافله اربعین هم بکنین، گفتن نداره ولی این دفعه حتما روح خیلی از همنوردا همراهتونه:)


    التماس دعا
    همنورد جامانده از قافله
    • اعظم یوزباشی

      اعظم یوزباشی

      12 آذر 1393 at 23:27 |
      حال که تا "حریم ِ تو " ما را نمی برند
      ما "قلبمان " شکست ....حرم را بیاورید !

      خانوم خجسته پور !

      به وقتش ....

      تا موعود ِشما و من و ما ...

      صبوری :)
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    12 آذر 1393 at 09:09 |
    خاک سردی با خودش می آورد، اما چرا
    خاک تو آتش به جان شیعیان انداخته ست...
  • اعظم یوزباشی

    اعظم یوزباشی

    11 آذر 1393 at 20:36 |
    ای حسین جان !
    "خودنمایی " کن که طاقت طاق شد ...
    جان تجلی تو را مشتاق شد ....
    حالتی زین به برای سیر نیست
    خود نمایی کن در اینجا، غیر نیست

    با سلام و احترام خدمت همه ی دوستان کربلایی !
    "عجیب "بوی شهادت می آد (قابل توجه " خ .نظریات" :)
    یعنی میشه :)؟؟؟
  • سید محمد حسین آقایی

    سید محمد حسین آقایی

    11 آذر 1393 at 11:41 |
    تو می روی سفر، اما روایتش با ما
    روایت پر ِ سوز، پر ز غربتش با ما

    پیاده رفتن ِ تا کربلا برای شما
    و صورتی پر ِ اشک، آه و حسرتش با ما

    شلوغی حرم اربعین برای شما
    دل و سه کنج اتاق، اوج خلوتش با ما

    ضریح در بغل و بوسه ها برای شما
    زهی نبودِ سعادت، ملامتش با ما

    نماز عشق، بالای سر، برای شما
    و سجده های مکرر به تربتش با ما

    خوش آن دمی که ببینم که گویدم ارباب:
    دلی شکسته است اینجا، حاجتش با ما
  • زکیه نظری

    زکیه نظری

    10 آذر 1393 at 17:58 |
    اربعین نزدیک است
    ودل من بی تاب
    لحظه ها غرق سراب
    دل مارا دریاب
    همه جا پرشده از زمزمه ها
    وچه بسیار شده همهمه ها
    وهمه رو سوی ارباب پریشان دارند
    دل باران دارند
    چشم گریان دارند
    غم هجران دارند
    دل من شور افتاد
    وسراپاشده ام
    دردو تمناو نیاز
    وچه تنها شده ام
    من که دریا شده ام
    وای ارباب شود قسمت من
    روزیم میشود ایا حرمت را دیدن؟؟؟

    پا برهنه به دور حرمت چرخیدن؟؟؟
    و به خود بالیدن!!!
    که من اخر بشوم زایرتان
    وتورا میطلبم ای ارباب
    دل ما را دریاب
    به همین لحظه ناب
    بنمایی حرمت قسمت ما...
  • عبدالله عزیزالهی

    عبدالله عزیزالهی

    10 آذر 1393 at 15:32 |
    بسم رب الحسین(ع)

    گدایی سمج‌ام که فردا عازم هستم، با کوله ای کوچک از تدارکات و کوله‌ای بسیار بزرگ از " ندارکات " !

    اگر زنده بودم و . . .
    اگر توفیق شد و . . .
    اگر . . .

    از هم اکنون نیت می کنم :
    " تیر 50 تا تیر 100 به نیابت از طرف همه اعضاء و همنوردان عزیز در گروه کوهنوردی شهید ورکش " که در این راهپیمایی عظیم غایب هستند!
  • محبوبه اسماعیل پور

    محبوبه اسماعیل پور

    10 آذر 1393 at 13:29 |
    یک مهر تربت از تو برایم کفایت است...
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    09 آذر 1393 at 23:02 |
    جا مانده ایم و شرح دل ما خجالت است
    زائر شدن، پیاده یقیناً سعادت است

    ویزا، بلیط، کرب و بلا مال خوب هاست
    سهم چو من پیامک «هستم به یادت» است

    یک اربعین غزل، به امید عنایتی
    این بغض من اگر چه خودش هم عنایت است

    چیزی برای عرضه ندارم مرا ببخش
    یعنی غزل، نشانه ی عرض ارادت است

    ما هیچ، ما گناه... فقط جان مادرت
    امضا بکن که شاعرت اهل شهادت است

    باشد حسین (ع)، کرب و بلا مال خوب ها
    یک مهر تربت از تو برایم کفایت است...
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    08 آذر 1393 at 19:58 |
    «آسوده» با «دچار بلا» فرق می کند
    «مس» با «شراره های طلا» فرق می کند

    یک پلک در «ندیدن» و «دیدن» تفاوت است
    یک حرف بین «لا» و «بلا» فرق می کند

    تا مکه و طواف دگر ... صبر می کنم
    اما برای کرب و بلا ... فرق می کند...

    اللهم ارزقنی زیارت الحسین (ع)
  • عبدالله عزیزالهی

    عبدالله عزیزالهی

    08 آذر 1393 at 08:57 |
    اربعین ، سفری به ماوراء
    حسرتی به بلندای چند قرن،
    چیزی شبیه یک رؤیا،
    . . .
    و پس از هزار و اندی سال،
    اینک ما ،
    گدایانی گستاخ
    سمج و بی پروا
    دست خالی
    بی تمنای درهم و دینار
    سایه وار
    پشت سرِ آفتاب

    . . .

    آنانکه که به یک نظر خاک را کیمیا کنند
    آیا بوَد که گوشه چشمی به ما کنند!
  • فهیمه نجفی

    فهیمه نجفی

    04 آذر 1393 at 22:26 |
    با همه ی گشنگیهاش
    شب بیداریاش
    خستگیاش
    سرماخوردگی بعدشو سرفه هاش
    بهترین سفرم با گروه بود که هنوز عکساشم ندارم.

    به یاد کفشای خودم که همون اول پاره شد و دمپایی پوش شدم:)
    به یاد کفش های دوستمون که دزدیدن:)

    به یاد خونه ی ابوحسان

    به یاد همراهمون که جا میموندن هی

    به یاد شب اهواز و اون فلافلیه

    و البته به یاد قطار برگشتمون

    :)
  • محبوبه اسماعیل پور

    محبوبه اسماعیل پور

    04 آذر 1393 at 10:01 |
    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

    گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
    تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

    گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
    عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

    گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
    راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

    گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش
    عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

    گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
    در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

    گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش
    فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

    گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم
    گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

    گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق
    عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

    گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)
    گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
  • محمداسمعیل شرفی

    محمداسمعیل شرفی

    04 آذر 1393 at 09:01 |
    سالهاست که آرزوی شرکت در این مراسم رو دارم
    و امسال هم نشد که نشد
    گاهی گمان نمی کنیم و می شود

    گاهی نمی شود که نمی شود

    گاهی هزار دور دعا به اجابت نمی رسد

    گاهی ناگفته قرعه به نام تو می شود

    گاهی گدای گدایی و بخت نیست

    گاهی تمام شهر گدای تو می شود
  • شقایق موحدیان

    شقایق موحدیان

    04 آذر 1393 at 08:29 |
    دوستانی که برات کربلا گرفتید

    دل من در حرمش گم شده، گر پیدا شد

    بسپارید امانات حسین

    و اگر از تپش افتاد دلم

    ببریدش به ملاقات حسین

    از حسین خواسته ام تا شاید

    بگذارد که غلامش بشوم

    همه گفتند محال است ولی

    دل خوشم من به محالات حسین...
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    02 آذر 1393 at 22:30 |
    خوشا به حال دل بی شکیب بعضی ها * هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها...
    قنوت وتر ... سحر ... در جوار «شش گوشه» * طبیب حاذق درد غریب بعضی ها!
    نصیب همچو منی، مهر تربت و حسرت! * برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها...
    دلم شکسته خدایا! مرا اجابت کن * به حق حرمت امن یجیب بعضی ها...
  • مرضیه کشاورز

    مرضیه کشاورز

    02 آذر 1393 at 13:04 |
    التماس دعای فراووون
  • زکیه نظری

    زکیه نظری

    30 آبان 1393 at 23:04 |
    این روزها بازار رفتن به کربلا داغ است. مسافران اربعین کوله‌های‌شان را بسته‌اند تا از شهر پدری‌شان نجف به کربلای حسین علیه السلام پیاده بروند.
    این روزها پاها آماده می‌شوند تاول بزنند.
    چشم‌ها مهیا می‌شوند بارانی شوند.
    سینه‌ها به شور می‌آیند تا بی‌تاب شوند..
    و حنجره‌ها هم‌نفس با خستگان کاروان، می‌خواهند سلامی عاشقانه به "اربعین" بدهند. اربعین، هر سال فریاد می‌زند آنها که نرفته‌اند برخیزند... اربعین وقتی می‌آید، می‌خواهد جامانده‌ها را با خود ببرد... اربعین اوج رفتن است، قله رسیدن است. آنهایی که اربعین کربلا نرفته‌اند که خدا به داد دل‌شان برسد. آنهایی هم که امسال می‌خواهند بروند باز خدا به داد دل‌شان برسد؛ اما امان از آنهایی که اربعین َکربلا را دیده‌اند، رفته‌اند، رسیده‌اند و امسال...
    (اقا جون نزار جزء دسته سوم باشیمو افسوس بخوریم)
  • سید محمد حسین آقایی پور

    سید محمد حسین آقایی پور

    30 آبان 1393 at 15:30 |
    آقای من...
    من از این درد بنا نیست شکایت بکنم * ترسم این است، به دوری تو عادت بکنم
    مدتی می شود از کرب و بلا محرومم * چه قدر چیز نگویم و رعایت بکنم
    به پر پارچه ای که به حسینیه زدند * گله دارم، گله ام را به علامت بکنم؟
    پسر فاطمه انگار که قهری با من * رو مگردان تو، زمانی که سلامت بکنم
    آه! کاری بکن آقا، اربعین نزدیک است * قصدم این نیست به کار تو دخالت بکنم
    نه حرم رفته ام و نه سفری در راه است * بین زوار تو احساس خجالت بکنم
    حرف، حرف تو ولی راضی نشو آقا جان * به رفیقم که حرم رفته، حسادت بکنم
  • مهدی بشیری

    مهدی بشیری

    29 آبان 1393 at 13:46 |
    عشق در واژه نمی گنجد و معنا نشود
    عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

    شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
    هرکسی دربه در منزل لیلا نشود

    دیر اگر راه بیوفتی تو به یوسف نرسی
    سر بازار که او منتظر ما نشود

    لذت عشق به این حس بلاتکلیفی است
    لطف تو شامل ما یا بشود یا نشود

    من فقط روبه روی گنبد تو خم شده ام
    کمرم غیر در خانه ی تو تا نشود

    امن تر از حرمت نیست همان بهتر که
    کودک گمشده در صحن تو پیدا نشود

    هر قدر باشد اگر دور ضریح تو شلوغ
    من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود

    طوری افتاده گره بر دل بی تاب دخیل
    که به جز دست تو با دست دگر وا نشود

    دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب
    ترسم این است که یک وقت مداوا نشود

    آخرش بی برو و برگرد مرا خواهی کشت
    عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

    السلام و علیک یا ابا عبدالله
  • عاطفه نظری

    عاطفه نظری

    29 آبان 1393 at 13:20 |
    السلام علیک یا ابا عبدالله!
    "شهدا"ی برنامه " دربادام" با شنیدن نام " اربعین" جان تازه میگیرند!(هرچند ک شهدا زنده اند و عند ربهم یرزقونند!!)
    آقای نظری مطلبی رو فراموش کردند یادآوری کنن، اینم اینه ک کسایی ک عازم هستن، "حتما" وصیت نامه ها شون رو بنویسن؛ چون احتمال اینکه گروههایی مثل گروه "شهید" ورکش، زیاد بشن، وجود داره!!!
    به امید قرائت زیارت اربعین در سرزمین عشق…انشاالله
    • اعظم یوزباشی

      اعظم یوزباشی

      30 آبان 1393 at 17:35 |
      للحق
      "جانا به غريبستان چندين به چه مي ماني ؟!"
      با سلام...بازگشت پر غرور "شهيد زنده و بعد از اين ِ گروه" ...سركار خانوم نظري را ارج نهاده و براي من و ما از خداوند خواستار صبر جميل خواهم بود.
      ان الله رئوف بالعباد :)
      • عاطفه نظری

        عاطفه نظری

        01 آذر 1393 at 19:45 |
        سلام بر خانم یوزباشی!
        ممنون از استقبال گرمتون.
        دعا میکنم هر چه زوتر، شما هم به خیل عظیم ما بپیوندید!!!
        • اعظم یوزباشی

          اعظم یوزباشی

          01 آذر 1393 at 22:23 |
          للحق
          سلام و ارادت علیکم :)
          خدا رو چه دیدی ..شایدم ما جلوتر از شما رفتیم ...گرچه :


          "غازی" * بره شهادت اندر تک و پوست

          غافل که شهید عشق فاضلتر ازوست

          فردای قیامت این بدان کی ماند

          کان کشتهٔ دشمنست و این "کشتهٔ دوست"


          * غازی : مجاهد فی سبیل الله

          التماس دعا دوست جان:)
  • شقایق موحدیان

    شقایق موحدیان

    28 آبان 1393 at 19:24 |
    محرمه میخونم عاشقونه
    حسین غریب مادر حسین جان
    نور دوچشم حیدر حسین جان
    ذکر لب پیمبر حسین جان
    مثل عباس
    شبیه جبهه و شهیدان
    شبیه باکری و چمران
    دم میگیریم حسین حسین جان
    رهسپاریم
    به رسم باقری و همت
    به زیر پرچم ولایت
    قدم قدم سوی شهادت
    دلم شده باز هوایی
    به عشق تو کربلایی
    تویی که خون خدایی
    غریب مادر
    ارباب خوبم کرم کن
    سینه زن و نوکرم کن
    آشنای این درم کن
    شهید بی سر
    دلم میده گواهی داره میاد
    دوای درد دلها یا مهدی
    امید قلب زهرا یا مهدی
    منجی دین و دنیا یا مهدی
    یابن طه
    ببین جهان به خون نشسته
    پر از ستم شده است و خسته
    که قلب شیعیان شکسته
    یابن یس
    ببین که گشته بیقرارت
    به عشق تو ، به انتظارت
    به لب دعا گرفته یارب

    نفس نفس تا میتونم
    به عشق مولام میخونم
    که ارباب مهربونم
    یا حجۀ الله
    چی میشه که با نگاهی
    جون بگیره روسیاهی
    تموم بشه بی پناهی
    بقیۀ الله
  • احمد نظری

    احمد نظری

    28 آبان 1393 at 12:08 |
    چشم حضرت استااااااااااااااااد
  • عبدالله عزیزالهی

    عبدالله عزیزالهی

    28 آبان 1393 at 10:39 |
    احمد جان علیک سلام و رحمه الله .

    1- استاد خودتی
    2- استاد دِمده شده! اگه میشه لطف کنید بگید حضرت استاد!!!!!

    3- بابت لطف و محبت تون ممنونم. شما توی این امتحانِ پول دادن قبول شدید. من احتمالاً با یک گروه دیگه عازم باشم.

    4- انشائالله اگه توفیق رفتن دست داد شما رو توی مسیر ببینم!
  • احمد نظری

    احمد نظری

    28 آبان 1393 at 10:32 |
    سلام جناب استاد عزیزاللهی
    شما افتخار به ما بدین همه چی حله. همون بی قید و شرط و اینها... در خدمتیم...
  • عبدالله عزیزالهی

    عبدالله عزیزالهی

    26 آبان 1393 at 12:18 |
    السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت به فنائک . . . . آقاجون خودت پولش رو از راهی که صلاح می دونی برسون که امسال میخوام اربعین بیام زیارتت.مثلاً به دل یکی از همین بروبچ گروه ورکش بیانداز که به من زنگ بزنه و بگه آقای عزیزالهی بیا این یک میلیون تومان قرض بی قید و شرط ، برو زیارت اباعبدالله علیه السلام و هر وقت هم داشتی بیار پس بده !

    آقا جون این چیزا که برای شما خاندان کاری نداره!

نظر بدهید

لطفا عضو سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.